«مغزها» کجا می‌روند؟!
محرمانه مستقیم

«مغزها» کجا می‌روند؟!

نویسنده : حامد نادری راد

چند ‌سالی است هر ترم تحصیلی که شروع می‌شود، مرتب پیغام‌های شبکه‌های اجتماعی‌ام خبر از رفتن یکی دیگر از همکلاسی‌هایم را به آن ور آب می‌دهد. ونکوور، تورنتو، مونیخ، میلان، لس آنجلس و حتی آتن! مهم نیست کجا می‌روند، مهم این است که چرا از بین 50 نفر دانشجو درس‌خوان و باهوش در عرض ۳ سال، 30 نفرشان مهاجرت کرده‌اند. تازه این‌ها دانشجوی دانشگاه فردوسی بوده‌اند. این‌که در دانشگاه شریف و تهران و امیرکبیر چه خبر است را خودتان حدس بزنید. آن‌هایی هم که مانده‌اند، نمی‌توانند بروند و دارند تمام تلاش‌شان را می‌کنند که هر طور شده دکترا بخوانند.

چرا جوان‌هایی که الان بيشتر 26 ساله شده‌اند، نه ازدواج کرده‌اند، نه شغل مناسبی دارند؟ بیشترشان سردرگم هستند و نسبت به آینده به شدت نامطمئن. جالب اینجاست که این بچه درس‌خوان‌ها یا همان «مغزها» در دوره تحصیلشان کارهای علمی قابل قبولی در استاندارد‌های مجامع علمی جهانی ارائه کرده‌اند. بيشتر در نشریات ISI مقاله دارند، به کنفرانس‌های علمی رفته‌اند و اگر واقع‌بینانه نگاه کنیم به عنوان یک دانشجو چیزی کم‌تر از یک دانشجوی آن ور آبی نداشته‌اند. پس این همه شوق برای رفتن برای چیست؟ مگر آن ور آب چه خبر است؟ 

برگردیم به عقب، می‌رویم به دبیرستان! باهوش‌ترین‌ها می‌‌روند رشته ریاضی، یک عده کمی هم تجربی، بعد آن سیل باهوش‌ها می‌آیند دانشکده مهندسی! بعد از چند سال تلاش و کوشش و کار علمی یک کارشناسی ارشد ‌می‌گیرند و فقط مدرک هم نگرفته‌اند. از قضا کار هم بلدند، مقاله هم دارند. مدتی را دنبال کار می‌روند. کار هست ولی عار است! ۸ ساعت کار روزانه با 500 هزار تومان حقوق ناقابل که منطبق با قانون کار است. دیگر خیلی کار خوبی باشد می‌شود یک میلیون تومان! این حقوق یک آقا یا خانم مهندس نخبه‌ای است که اگر در ممالک خارجه باشد، حداقل در ماه 6 هزار دلار است.

به هزار زحمت خودش را قانع می‌کند که این اولش است و اشکالی ندارد و کار که عار نیست. با شرم و ترس حقوقش را از همه پنهان می‌کند. می‌داند که الان سوپر مارکت محل‌شان چند برابر او در می‌آورد. مدتی که کار می‌کند، می‌فهمد که شرکت‌های مهندسی کوچک در بهترین حالت، شرکت‌هایی تجاری هستند که قطعه وارد و در پروژه‌های مختلف نصب می‌کنند. پس در جستجوی کار می‌رود سراغ دولتی‌ها، خصوصی‌ها و خصولتی‌هاي اسم و رسم‌دار ! و خیلی زود از آن‌ها هم ناامید می‌شود. چون آن‌جا آزمون‌های استخدامی برگزار می‌شود که در آن 20 هزار نفر (برای مثال شرکت مخابرات) شرکت می‌کنند برای 4 عدد شغل!

با دوستانش دور هم جمع می‌شوند تا برای خودشان کسب و کاری راه بیندازند. ایده هم دارند ولی پولی در بساط نیست. پس سراغ بانک می‌روند و آن‌قدر در پیچ وخم ضامن و وثیقه می‌مانند که زیر پایشان علف سبز می‌شود. بعد از مدتی هم می‌بینند ایده مورد نظر را یک شرکت چینی با قیمتی خیلی ارزان‌تر روانه بازار ایران کرده است.

پس همه زورشان را می‌زنند و یا علی می‌گویند تا بشوند «دکتر». شاید از رهگذر حق التدریس، حداقل جایگاه اجتماعی بخرند. آن‌هایی هم که می‌توانند بار سفر می‌بندند و راهی آن ور آب می‌شوند. ظاهراً برای درس‌خواندن می‌روند ولی متأسفانه این رفتن را برگشتی نیست. تجربه سال‌های اخیر نشان داده که بیشتر کسانی که رفته‌اند، همان‌جا نمک‌گیر شده‌اند و اگر هم علاقه‌ای به برگشتن داشتند با مقایسه وضعیت آن‌جا و این‌جا پشیمان شده‌اند.

و این چرخه هر سال در کشور ما تکرار می‌شود!

حالا دانشگاه بد بود؟ استاد‌ها بی سواد بودند؟ دانشجو‌ها مغرور و خودبرتربین بودند؟ کشور بزرگ ایران به این‌ همه نخبه نیاز نداشت اصلاً؟ یا شغل مناسب قابل دسترس و ایجاد نیست؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/٠١
٠
٠
نمی دونم چی بگم....زخم های کهنه ما دوباره نو شد!
z_firuz
z_firuz
٩٢/١٢/٠٤
٠
٠
مطلبتون یک مقدار مصداق یک طرفه به قاضی رفتنه. من خودم دانشجوی مهندسی فردوسی هستم و با این مسئله از نزدیک درگیرم اما نکته قابل توجه این خیلی از اطرافیان خودم و دوستام هدفشون از ادامه تحصیله خارج رفتنه، نه خارج رفتن به خاطر ادامه تحصیل. چرا؟ چون به قول خودشون اینجا جای زندگی نیست. جالب اینجاست اکثر این افراد وقتی می رن اون طرف آب برای اینکه بتونن توی اون محیط دوام بیارن و باقی بمونن خیلی از عادت ها و رفتار های نادرست خودشون که توی اون جامعه مثل کشور خودمون عرف نیست، تغییر می دن و وقتی طبیعتا نتیجه ی مثبتشو می بینن میگن: آها اینجا جای زندگیه ن کشور ما. اینجا مجال نیست که دیگه بیشتر از این صحبتمو ادامه بدم فقط برای تعمق بیش تر راجع به ابعاد مختف این موضوع به نویسنده و همه ی کسانی که دغدغه های این چنینی دارند توصیه میکنم حتما حتما مستند "میراث آلبرتا 1و2 " به کارگردانی حسین شمقدری رو ببینند.
n_yaesubi
n_yaesubi
٩٢/١٢/٠٧
٠
٠
من با نظر شما مخالفم چون نمی تونم بفهمم که چرا یم جوان دانشجو با هر سطح تحصیلی و روش زندگی اصلا باید به این فکر نه که اینجا جای زندگی نیست !!!! چرا ؟؟؟؟
n_yaesubi
n_yaesubi
٩٢/١٢/٠٧
٠
٠
بابت اشتباه تایپی شرمنده . سیستم کافی نت و پول و وقت کم میشه همین متن پر اشکال
a_khazaeinezhad
a_khazaeinezhad
٩٢/١٢/٠٦
٠
٠
واقعا مطلبت عالی بود ...من کامپیوتر فردوسی میخونم و این جو رو کاملا بین بچه ها دیدم .... اینجا باید برای اینکه بتونی درس بخونی کلی حاشیه داشته باشی ، مسائل مالیتو یه جوری حل کنی با کار کردن و هزار جور مشکل . ولی وقتی از جو دانشگاه های اونور برات تعریف می کنن کسایی که اونجان ، اونوقته که مشتاق میشی به رفتن.
پربازدیدتریـــن ها
کافه جهان نما

دهلی نو شهر سکانس های بی پایان

٩٥/١١/٢٨
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١١/٢٨

نفس های آخر

٩٥/١١/٢٨
تلگجیم

تلگجیم 475

٩٥/١١/٢٨
شگرد خفن

چگونه از دست اینترنت اکسپلورر خلاص شویم

٩٥/١١/٢٨
درباره شخصیت‌های فیلم‌های ماجرای نیمروز، سیانور و امکان مینا و تصویری که از سازمان منافقین برای ما می‌

ماجرای منافقین

٩٥/١١/٢٨
شاخ هفته

پلک بگشا صنما، صبح مرا روح ببخش

٩٥/١١/٢٨
جاکتابی

مردی که گورش گم شد

٩٥/١١/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 475

٩٥/١١/٢٨
چند روایت برای این‌که روزهای قبل از عیدمان متفاوت شود

عید نوروز را از اسفند شروع کنیم

٩٥/١١/٢٨
آنتن

ظرفیت پشت یخچال تکمیل است

٩٥/١١/٢٨
مستند «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه»؛ روایتی پی پرده از گروهک تروریستی منافقین

قربانی ایدئولوژی پدر

٩٥/١١/٢٨
فتوچاپ

فتوچاپ 475

٩٥/١١/٢٨
مینیمال

کی عروسی گرفتن از مد می افتد؟

٩٥/١١/٢٨
درباره برد شیرین آبی‌ها در دربی یکشنبه که به یک قهرمانی می‌ارزید

تیم خوب منصوریان، تیم بد برانکو!

٩٥/١١/٢٨
چهره هفته

در چیستی اصولگرایی

٩٥/١١/٢٨
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و ناله های ایشان

٩٥/١١/٢٨
درباره انتخاب سرمربی تیم ملی والیبال و پایان کشمکش برای نیمکت

«ویچ» غیر کروات این بار برای والیبال

٩٥/١١/٢٨
جارچی

جارچی 475

٩٥/١١/٢٨
نکاتی درباره زندگی ورزشی و شخصی مربی جدید تیم‌ملی والیبال ایران

کولاک کن کولاکوویچ!

٩٥/١١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات