‌مصیبت‌ها و رویاهای آقای گاجره!
جاکتابی

‌مصیبت‌ها و رویاهای آقای گاجره!

نویسنده : زهیر قدسی

 سخن از کتاب‌های «نادر ابراهیمی» گفتن البته نه کار هرکسی ا‌ست. پیش از این در سایر معرفی‌های  آثارش، هم درباره او گفته‌ایم و هم درباره آن‌چه به قلمش آورده است. اینک اما به این بسنده می‌کنیم تا مجموعه‌ای دیگر را برای مزه‌چشی بگذاریم مقابل‌تان. باشد که پسند افتد. 

درباره کتاب: «مصابا و رویای گاجرات» کتابی است با دو فصل مجزا. «راه‌های آشنا» و «چشم‌اندازهای دیگر». با داستان‌های فراوان و عموما کوتاه. با حال و هوایی متفاوت از مبارزه مدام تا آرمان‌گرایی بی‌سرانجام. امید و ناامیدی البته در کنار هم، و شاید این امتیاز منحصر به فرد عموم کارهای نادر است که امید در آن همواره زنده است و جوشان، تا آن‌جا که در رگ‌های شما هم جریان می‌یابد، جریانی که در شما رفتن را طلب می‌کند. امیدی نه از سر بی‌دردی و خوشی، بلکه امیدی در تنگناها و کوران مشکلات. 

«مصابا و رویای گاجرات» اول بار در سال 1343 منتشر شد. در کتاب، داستانی با این نام که کتاب را بدان می‌خوانند نمی‌یابید و این قصه خواندنی در داستانی است با عنوان «مدائن رویا»، در فصل نخست کتاب. فصل دوم البته حال و هوایی متفاوت‌تر دارد و با یک نمایش‌نامه آغاز می‌شود.‌ داستان «مراسم» و «آهسته به یاد می‌آورم» بسیار ابتکاری و جالب نوشته شده است. از این رو شاید به راستی بتوان نادر را به وجود آورنده سبکی خاص در ادبیات داستانی به شمار آورد. کلمات در کنار ترسیم شکل‌هایی به وسیله همان کلمات، گذاشتن بار قصه بر دوش هر دو. کلماتی بسیار موجز و اشکالی ساده، بار محتوای قصه را به دوش می‌کشد. البته باید دید و خواند، چیزی مثل داستان تصویری، یا تصاویر داستانی. البته در دو داستان دیگر تصاویری در پایین صفحه و زیر نوشته‌های داستان رسم شده، که به فراخور حال و هوای جریان قصه است. در این کتاب یک داستان غافلگیرانه عاشقانه هم وجود دارد. اگرچه عشق جزو لاینفک قلم نادر است، اما این داستان با حال و هوای سایر نوشته‌های عاشقانه‌اش هم فرق می‌کند و اندکی ساختارشکنانه و جوانانه است!

جرعه‌ای از کتاب: «من- گاجره، فرزند سیف، فرزند گجران هستم. روزگار را به تباهی دریافتم و روزگار با من بود در تباهی تمام. و نفرین را با زادگاه خویش آمیختم و نفرین مرا به سوی دیاری غریب کشید ...ای رهگذر! انسان با خاطراتش چه تلخ می‌آمیزد. آن روزگار کودکی که داشتم و آن گوسفندان استخوانی که در زمین بایر شهر چرا می‌کردند و آن زندان‌های کودکی روح.... این زندگی نبود ای دوست، توالی لحظه‌های اَلَم بود.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیده سایت

بازخوانی

٩٦/٠١/٣١
آنتن

دلیل قطع تماس‌های صوتی تلگرام مشخص شد!

٩٦/٠١/٣١
پایان نامه

پول نارنگی، ما و این همه حادثه!

٩٦/٠١/٣١
نصیرزاده رئیس سابق کمیته تدوین مقررات فدراسیون در گفت‌و‌گو با جیم:

درج ستاره استقلال و پرسپولیس بر اساس تلقی خودشان است

٩٦/٠١/٣١
ذهن زیبا

ذهن زیبا 481

٩٦/٠١/٣١
کافه جهان نما

ژاپن، سرزمین آفتابِ تابانِ احترام

٩٦/٠١/٣١
جارچی

جارچی 482

٩٦/٠١/٣١
شگرد خفن

کدام خبر درست است؟

٩٦/٠١/٣١
ستاره استقلالی‌ها واقعی‌تر است یا ستاره‌ای که به پیراهن پرسپولیس اضافه می‌شود؟

ستاره سُرخ در آسمان کُری

٩٦/٠١/٣١
مروری بر نویسندگانی که با آثارشان هیجانی ویژه در میان کتاب‌خوان‌ها ایجاد کردند

داستان موج‌ها و موج‌های داستانی

٩٦/٠١/٣١
درباره اظهار نظر عجیب سرمربی پرتغالی تیم ملی که به مذاق پرسپولیسی‌ها خوش نیامد

طبقه‌بندی هواداران به سبک استاد کی‌روش!

٩٦/٠١/٣٠

داستان ستاره‌ها

٩٦/٠١/٣١
شاخ هفته

نسل تنهای ما

٩٦/٠١/٣١

ستاره‌ها در آسیا

٩٦/٠١/٣١
دات کام

آتلیه سرخود بشوید

٩٦/٠١/٣١
نگاهی به فیلم «خشکسالی و دروغ» با حضور محمدرضا گلزار

مخاطب پسند و قصه‌‌گو

٩٦/٠١/٣١
تلگجیم

تلگجیم 482

٩٦/٠١/٣١
حکایت هفته

اندر حکایت برنامه هفت و افخمی که رفت

٩٦/٠١/٣١
فتوچاپ

فتوچاپ 482

٩٦/٠١/٣١
جالباسی

کلاهی که نسل پرندگان را منقرض می‏کرد!

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات