8دليــــل بــــراي ارشدخــواندن

8دليــــل بــــراي ارشدخــواندن

نویسنده : حمیده زمانی

این موضوع برای ما دهه شصتی‌ها تازگی ندارد! توی مدرسه همان اوایل تحصیل‌مان موضوع انشاء به ما می‌دادند که علم بهتر است یا ثروت و اگر کسی می‌گفت ثروت لب می‌گزیدند و نهی می‌کردند، اما در عمل چیز دیگری را نشان‌مان می‌دادند. ما با این موضوع که علم بهتر است همین جوری بالا و بالاتر آمدیم، بدون این‌که فکر کنیم که منظور از این علم که می‌گویند چی می‌تواند باشد، کم‌کم یاد گرفتیم که علم همین مدرک‌هایی است که روی هم انبار می‌کنیم و برای همین در کشورمان و ميان نسل ما متخصص کم داریم و مدرک‌دار زیاد! حالا برای این‌که منظور حرف‌مان را بهتر متوجه شوید با هم ببینیم انگیزه‌های آدم‌ها از این‌که ارشد می‌خوانند چیست؟!

جوگیرها یا دنباله‌روها

یکسری از آدم‌ها هستند که کلا روال زندگی‌شان دنباله رو بودن است، برایشان هم فرقی ندارد که دنبال کی و چی بروند. فقط دوست دارند دنبال چیزی باشند که عرف جامعه حکم می‌کند. اگر عرف جامعه حکم کند که خوبی جوان به کار است می‌روند دنبال کار! اگر حکم کند که ازدواج می‌روند دنبال ازدواج، اگر حکم کند که درس خواندن تا مقاطع عالیه (!) می‌روند دنبال تحصیلات تکمیلی، حالا چه توان و استعدادش را داشته و چه نداشته باشند و ارشدی را که بعضی‌ها ۳ ترمه تمام می‌کنند، ۷ ترمه تمام کنند! این تیپ آدم‌ها جوگیر فضا و حال و احوال جامعه می‌شوند و انگار از خودشان برنامه و سمت و سویی ندارند و متاسفانه نیاز زیادی به توجه مردم دارند و در هر جمعی که قرار بگیرند، یکسره دنبال یک‌رنگی‌اند!

عشق مدرک‌ها

شخصیت‌شان بند ارشدشان شده است و اگر ارشد را نگیرند یا نخوانند انگاری یک چیزی توی شخصیت‌شان کم است. اگر به آن‌ها بگویید که خودتان را معرفی کنید می‌گویند: «بسم ا... الرحمن الرحیم. ارشد بیوتکنولوژی جلبکی می‌خوانم. کوچک ارشدزاده هستم!» انگاری هویت‌شان اول مدرک‌شان است و بعد هر آن‌چه که هستند. موقعیت اجتماعی بهتر، شخصیت، کلاس گذاشتن و بالارفتن‌های عوام پسندانه خوراک‌شان است! 

معتاد به درس خواندن‌ها

اعتیاد که فقط به مواد مخدر نیست. انسان‌ها متاسفانه ممکن است به هر کار و عمل یا ماده‌ای معتاد شوند. موردی که آدم به آن معتاد می‌شود خوب و بد دارد، اما اصل عمل که اعتیاد است خوب نیست دیگر! اعتیاد می‌تواند وابستگی روانی یا جسمی بیاورد که بالاخره بر عملکرد فرد اثر دارد. اعتیاد به درس یک نوع وابستگی روانی است که مطمئنا وقتی خیلی شدید شود روی جسم هم اثر دارد. این دسته از افراد باید درس بخوانند، اگر نخوانند یک چیزی آن‌ها را مثل خوره از درون می‌خورد، حتی اگر این درس خواندن‌شان هيچ فایده دنیوی و اخروی نداشته باشد و حتی خلاف روند زندگی‌شان باشد.

بیکارها

یک عده از جوانان هم هستند که بیکارند دیگر! اغلب هم توی دخترها بیشتر از این مدل داریم. لیسانس که گرفتند... کار هم یا نیست یا نمی‌خواهند کار کنند و بنابراین چه جوری اوقات فراغت‌شان را بگذرانند؟! بهترین راه ادامه تحصیل است که در کنار آن هم منزلت اجتماعی پیدا می‌کنند و هم خواستگار بهتر و آینده بهتر و....خلاصه که همه چیز بهتر! ما این جوری فکر نمی‌کنیم ها، این مدلی فکر کردن خاص همین دخترانی است که می‌خواهند با تحصیلات عالیه اوقات فراغت پر کنند. البته ناگفته نماند تمام تقصیر از جانب آن‌ها نیست، بلکه بیشترش تقصیر فرهنگ جامعه و نظام آموزشی و نظام کاری و نظام خانواده و... خلاصه خیلی نظام‌های دیگر؛ از جمله نظام تربیتی است!

دنبال کارها

این افراد دو دسته می‌شوند یا شاغلند و برای ترفیع رتبه و مزایا دنبال مدرک ارشدند و هر جوری شده حتی از دانشگاه چلغوزآباد سفلی حاضرند مدرک ارشد را بگیرند یا بیکارند و دارند دنبال کار می‌گردند و فکر می‌کنند مدرک‌شان اگر ارشد باشد زودتر و راحت‌تر کار پیدا می‌کنند. توصیه شده است که این افراد ابتدا خوب در مورد کار و بود و نبودش پرس‌وجو کنند، بعد هزینه کنند برای ارشد؛ که اگر بعد از ارشد هم برای‌شان کار نبود بدجوری می‌روند توی خودشان!

نیازمندان به مدرک

متاسفانه گروهی هم وجود دارند که کار بلدند و خوب هم توی حیطه کاری خودشان یاد دارند کار کنند؛ در واقع متخصص‌اند اما بدون مدرک! بنابراین توی جامعه‌ای که خیلی وقت‌ها برای وسیع‌تر کردن حیطه فعالیتت باید مدرک داشته باشی و به تخصصت کاری ندارند، مخصوصا توی مجامع علمی! مجبوری که بروی و مدرکِ مرتبط با تخصصت را بگیری!

عشق به رشته‌ها

عشق به رشته‌ها نیز دو دسته‌اند؛ یکی آن‌هایی که از همان اول درست انتخاب رشته کرده‌اند و بنا به علاقه‌شان تحصیلات دانشگاهی را گذرانده‌اند و حالا برای این‌که توی رشته‌شان متخصص شوند و بتوانند با تخصص‌شان باری را از روی زمین بردارند و  به درد این مرزو بوم بخورند می‌روند دنبال تحصیلات تکمیلی

نظرات کاربران
کد امنیتی