داستان‌هاي دوست داشتني

داستان‌هاي دوست داشتني

نویسنده :

داستان‌هاي برخي از پيامبران را گاه در کودکي و بزرگسالي شنيده‌ايم. اين‌که حضرت نوح(ع) يک کشتي ساخت و ساختن آن سال‌ها طول کشيد و بعد و از هر حيواني يک جفت را به داخل کشتي برد و... يا داستان حضرت موسي(ع) که دست در گريبان فرو مي‌برد و مي‌درخشيد يا عيسي (ع) که مردگان را زنده مي‌کرد يا ابراهيم(ع) که بت مي‌شکست و آتشي که نمرود برافروخته بود بر وي چون گلستان شد. اين داستان‌ها براي ما به چند شکل جلوه مي‌کند؛ گاهي اين‌ها را چون داستان‌هاي دوست‌داشتني مي‌شنويم و لذت مي‌بريم و البته واقعيت آن را هم مي‌پذيريم؛ اما اين‌که نسبتي بين ما و داستان برقرار شود، رسالت نويسنده‌اي است که اين داستان‌ها را روايت مي‌کند، که صرفا روايت‌گري نيست بلکه نمايش آن گوشه‌هايي است که باعث برقراري ارتباط بين داستان و خواننده مي‌شود.

«کشتي‌بان دوست» و «عيساي موسي» عنوان آثاري است از «علي مؤذني» که پيش از اين با نام «چهارفصل» منتشر شده بود. چهار فصلي که برجاي پنج وصل نشسته، تکرار داستان کشتي نوح، بت‌شکني ابراهيم، عصاي موسي و عروج عيسي است که بر قلم فريباي اين نويسنده رفته است. به ياد دارم آن دوست را، وقتي که داستان «کشتي به روايت توفان» -که داستان نوح(ع) است و آن کشتي که از زبان پسر نوح روايت مي‌شود، همان پسر که با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد- خوانده بود، چقدر تحت تاثير اين داستان قرار گرفته بود و اين باعث شد تا اين کتاب را پس از آن‌که مدت‌ها با وسوسه خواندن آن دست به گريبان بودم، بخوانم و بعد داستان «دوستي» را که داستان ابراهيم(ع) دوست خداست. راوي اين داستان خود خداست که داستان ابراهيم و نمرود را در کنار هم روايت مي‌کند. اين کتاب از ادبياتي ويژه و نمايش‌نامه‌اي بهره برده و در ميان داستان عباراتي شاعرانه قرار داده که داستان را خواندني کرده است و اما اين‌که چرا جاي داستان پيامبر خالي است؟ نويسنده در جايي اين‌گونه پاسخ داده که:

«جاي داستان عروج در اين مجموعه سخت خالي است. دريغا قرار بود سير من با او، نه او که ايشان در عجيب‌ترين لحظه خلقت بشر، يعني منتهاي آن‌جا که از زمين و هفت آسمان برگذشته و به عرش در رسيده و حتي جبرئيل امين را پشت سر گذاشته تا به آستان آن يگانه درآيد و به تجربه‌اي ناب از خلقت رسد که هيچ بني‌بشري پيش و پس از او به آن در نرسيده است. هرچه نوشته‌ام، نشده است و نمي‌شود؛ زيرا حقيقت آن سير بزرگ‌تر از آن است که حتي به تخيل درآيد. حتما خداوند درآن مکان اسماي ناگشوده را بر او گشوده است. پس چه جاي غريبه‌اي چون من که سعي در تجربه آن مقام داشته باشد؟...»

نظرات کاربران
کد امنیتی