ذهن زيبا
ذهن زيبا

ذهن زيبا

نویسنده : سرويس ادب و هنر

 

شبو خوب می‌شناسمش، من و شب

قصه داریم واسه هم

من و شب پشت سر روز می‌شینیم حرف می‌زنیم!

من و شب، واسه هم شعر می‌خونیم

با هم آروم می‌گیریم، من و شب خلوتمون مقدسه

من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه

محمد صالح‌علاء

1331 ش

 

مادر کنار باغچه تنها نشسته است

سرشار از سکوت و مدارا نشسته است

اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري

بر نرده‌هاي خيس تماشا نشسته است

مادر فرشته‌اي ست که من فکر مي‌کنم

بر روي خاک معجزه آسا نشسته است

عبدالجبار کاکایی 

1342 ش

 

به دل جمع درین دایره گامی نزدم

گرچه پرگار شدم دور تمامی نزدم

آهی از دل ندواندم به سر راه سحر

گلی از ناله‌ی خود بر سر شامی نزدم

محمد قهرمان 

1392 – 1308 ش

 

دشت‌هایی چه فراخ

کوه‌هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد؟

من دراین آبادی پی چیزی می‌گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری، ریگی، لبخندی...

سهراب سپهری 

1359‌ - 1307 ش

 

من، رازی را پنهان نکرده‌ام!

قلبم کتابی است...

که خواندنش برای تو آسان است

من، همواره تاریخ قلبم را می‌نگارم

از روزی که در آن  

به تو عاشق شدم!

نزار قبانی 

1998‌ - 1923 م

نظرات کاربران
کد امنیتی