جوان ما برای زندگی مجردی تربیت نشده است
پای صحبت کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

جوان ما برای زندگی مجردی تربیت نشده است

نویسنده : سيد مصطفي موسوي اصل

این که بعضی از جوانان ما سبک زندگی مجردی را انتخاب کرده‌اند واقعیتی است که وجود دارد. دلیل و ریشه‌های چنین انتخابی می‌تواند اهمیت بسیار زیادی در بررسی پدیده خانه‌های مجردی داشته باشد. به سراغ خانم دروگر کارشناس ارشد بالینی رفتیم تا درباره دلایل روانشناختی این پدیده با هم گفتگو کنیم. 

 از بين مراجعان‌تان کسانی هستند که به خاطر زندگی در خانه‌های مجردی دچار آسیب شده باشند؟

 بله؛ خیلی زیاد! متاسفانه آمار آسیبی بالاست.

 چه آسیب‌هایی؟

 بیشتر آسیب‌های اخلاقی، به‌ويژه روابط بین دختر و پسر. اما خیلی از این افراد دچار آسیب‌های عاطفی و فردی نیز می‌شوند که متاسفانه در دختران بروز بیشتری دارد. آسیب‌هایی مثل تنهایی و انزوا، افسردگی، ترس‌های شبانه و احساس نبود امنیت و... .

 با وجود این آسیب‌ها فکر می‌کنید چرا به زندگی در خانه‌های مجردی ادامه می‌دهند؟

 خودشان یک سری توجیهاتی دارند مثل اینکه والدین در زندگی شخصی‌مان خیلی دخالت می‌کنند یا حریم شخصی‌مان رعایت نمی‌شود یا گاهی نبود حمایت در خانواده! 

 توجیه؟! یعنی خانواده هیچ نقشی در رفتن جوان به سمت زندگی مجردی ندارد؟

 مطمئنا دارد؛ اما منظورم این بود که ریشه‌های اصلی‌اش شخصیتی و فردی است. این موضوع یک پدیده چند علیتی است، یعنی چندین علت در ایجاد آن دخیلند: فرد و خانواده و اجتماع. از دلایل خانوادگی می‌شود به نظارت بیش از حد والدین، نداشتن مهارت لازم برای برخورد با جوان، نبود فضای گرم خانوادگی، عدم رعایت حریم شخصی، نداشتن آموزش لازم برای مهارت‌های زندگی نام برد.

 و دلایل فردی؟ 

 منظورمان از دلایل فردی همان ویژگی‌های شخصیتی جوان است. بيشتر این تیپ جوانان در مهارت‌های اجتماعی ضعف دارند و اعتماد به نفس پایینی دارند، کنترل عصبی‌شان پایین است. معمولا ناسازگارند و بیشتر به زندگی فردی تمایل دارند، قدرت انطباق با مشکلات را ندارند. در مهارت حل مسئله ضعف دارند و فرار یا اجتناب از موقعیت را انتخاب می‌کنند برای همین به سمت زندگی مجردی گرایش پیدا می‌کنند. گاهی نیاز به استقلال و آزادی‌های بیشتر و الگوگیری از فیلم‌های غربی نیز وجود دارد.

 و نقش اجتماع؟

 دلایل اجتماعی معمولا اجتناب ناپذیرند. مثل ادامه تحصیل یا داشتن یک موقعیت شغلی مناسب.

 پس گاهی ما مجبوریم که زندگی در خانه‌های مجردی را تجربه کنیم. با این وجود آیا می‌توان گفت که خانه مجردی بد است یا خوب؟

 نمی‌توانیم بگوییم خوبست یا بد! اما به لحاظ ارزشمندی و تاریخچه و قدمت در همه جوامع زندگی خانوادگی ارزشمندتر از زندگی مجردی است، چرا که پاسخگوی همه نیازهای جوان است. اما سبک زندگیِ خانه‌های مجردی با بافت اجتماعی و سنتی جامعه ما و بافت تربیتی جوان‌های امروز هم‌خوانی ندارد؛ اگر سبک تربیتی خانواده‌های ما دموکرات بود و جوان می‌دانست که طبق فرهنگ جامعه یا طبق قانون از یک سنی به بعد باید زندگی‌اش را جدا کند و برود- دقیقا مثل فرهنگ غرب یا فرهنگ فردگرایانه- شاید آسیب‌های کمتری به فرد و جامعه وارد می‌شد اما چون جوان ما برای زندگی مجردی تربیت نشده است، به یک جوانِ خواهان استقلالِ مهار گسیخته تبدیل می‌شود! که این مهارگسیختگی آسیب‌های جدی در آینده دارد.

 برای این آسیب‌ها راهکاری وجود دارد؟ 

 حقیقت این است که این پدیده نوظهور هنوز خیلی به صورت تخصصی مورد پژوهش قرار نگرفته است و از طرف نهادها کار خاصی انجام نشده است و امیدواریم که نهادها شروع به کار کنند. اما دو راه حل که به صورت تئوریک می‌شود به آنها اشاره کرد، اولا خانواده‌ها در حوزه تربیت فرزند آموزش ببینند و ثانيا بدانند با جوان چه جوری باید برخورد کرد؛ یعنی نظارت بیش از حد ممنوع، رعایت حریم خصوصی و ایجاد فضایی امن در خانه برای جوان را جدی بگیرند.

نظرات کاربران
کد امنیتی