اين 4 مجرد نشين
گفتگو با جوانانی که خانه مجردی، خانه‌شان شده است

اين 4 مجرد نشين

نویسنده : محمد امين شركت اول

 

1

کسی بیدارت نمی‌کند!

 اسم: دنیا

 سن: 22 ساله 

 سابقه زندگي مجردی: 3 سال 

روانشناسی می‌خواند و تئاتر کار می‌کند. قراراست تلفنی با او صحبت کنم، به من گفته است ساعت 10 تا 14 تمرین تئاتر دارد. ساعت 9 با او تماس می‌گیرم صدایش خواب آلود است و گوشی‌اش را که جواب می‌دهد بلافاصله می‌گوید یکی از مشکلات تنها زندگی کردن این است که کسی نیست بیدارت کند. 

دلیل تنها زندگی کردنش را که می‌پرسم می‌گوید: زندگی در محیطی که همه چیز برایت تعیین شده باشد با زندگی ماهی توی تنگ هیچ فرقی نمی‌کند. خانواده من هم مثل خیلی‌ها با این قضیه کنار نمی‌آمدند. من هنوز هم مستقیم به آن‌ها نگفته‌ام قصد برگشتن ندارم. اما خب من استقلال می‌خواهم و آزادی در روابط. این که برای هر تماس تلفنی یا هر رفت‌وآمدم توضیح بدهم و جدل داشته باشم عصبی‌ام می‌کرد. وقتی می‌پرسم این جوری زندگی کردن چه خوبی دارد می‌گوید: مستقل زندگی کردن باعث رشد جنبه‌های شخصیتی آدم می‌شود. البته تنهایی زندگی کردن برایم اوایل سخت بود. درست کردن غذا، خرید خانه، تمیز کردن خانه و مدیریت کارها. از پس وصل کردن لوله بخاری یا دریل کردن یک قسمت دیوار هم بر نمی‌آمدم. الان وقتی به خانواده‌ام سر می‌زنم می‌بینم زندگی آن طوری، چه قدر می‌تواند راحت باشد چون همه چیز برایت آماده است. اما به هر حال من بهایی را می‌دهم تا تصمیم گیرنده زندگی خودم باشم. تجربه زندگی خانوادگی را هم دوست دارم گرچه از آن دور شده‌ام.

از ماجرای پیدا کردن خانه می‌پرسم آه می‌کشد و می‌گوید خیلی سخت است پیدا کردن یک خانه برای یک دختر مجرد که می‌خواهد تنها زندگی کند. حق ندارد هیچ صدایی تولید کند و رفت و آمدی داشته باشد. مدام مورد سرکشی‌های بی دلیل قرار می‌گیرد و احساس مسئولیت‌های صاحب‌خانه او را کلافه می‌کند. اما اجاره را با کمک‌های مالی پدرم می‌دهم.

                  

2

دلم برای خانواده‌ام تنگ می‌شود!

 اسم: مریم

 سن: 26 ساله 

 سابقه خانه مجردی: 4 سال

مریم به نظر خیلی آرام می‌رسد، از کسی که او را به من معرفی کرد شنیده‌ام مهندسی برق خوانده و تازگی هم کارشناسی فلسفه‌اش تمام شده و همین هفته هم کنکور ارشد دارد. 

خودش می‌رود سر اصل مطلب و می‌گوید: دوره کارشناسی فلسفه که بودم از خانواده‌ام جدا شدم، حدودا می‌شود 4 سال. من به خانواده‌ام گفتم می‌خواهم مستقل باشم. می‌توانم تدریس کنم و هزینه زندگی‌ام را دربیاورم. پدرم بعد از گذشت زمان با این موضوع کنار آمد اما مادرم هميشه نگران این بود که تنهایی اگر مریض بشوم چه کسی کارهایم را انجام می‌دهد. مشکلات خانوادگی، تفاوت نسل‌ها، تفاوت‌های فکری باعث به هم ریختن آرامش من و خانواده‌ام بود. درباره مشکلات این مدل زندگی که می‌پرسم می‌گوید: من یاد گرفته‌ام از پس تمام مشکلاتم بر بیایم و این به من اعتماد به نفس می‌دهد. دلم برای خانواده‌ام تنگ می‌شود اما نه طوری که بخواهم برگردم. درباره خانه پیدا کردن هم توضیح می‌دهد: راستش برای پیدا کردن خانه خیلی اذیت شدم. همه به من شک داشتند. حتی بعضی‌ها برایم خانه‌های نامناسبی پیدا کردند که من نرفتم. حتی صاحب‌خانه‌ها هم اولش با دید منفی برخورد می کردند، اما بعد که تحصیلات و نام دانشگاهم را می فهمیدند کم‌کم رابطه‌شان با من خوب می شد. مریم درباره آینده هم می‌گوید: شاید اگر یک روز موقعیت خوبی باشد ازدواج کنم. البته با کسی که تفکر و اعتقاداتش مثل خودم باشد و شرایط خانواده‌ام را تکرار نکند.

                

3

خانه مجردی است دیگر!

 اسم: پویا

 سن: 22 ساله 

 سابقه خانه مجردی: يك سال

تا طبقه چهار بالا می‌روم. زنگ می‌زنم، در را باز می‌کند. یک آپارتمان 60 متری که به غیر آشپزخانه همه‌جا مرتب است. وقتی متوجه نگاه من به کوه ظرف‌های نشسته می‌شود، می‌خندد و می‌گوید «خانه‌ مجردی است دیگر!» با هم بر روی تنها مبل خانه می‌نشینیم و او شروع به صحبت می‌کند.

«من این‌جا تنها هستم. حدود یک سالی است که جدا از خانواده زندگی می‌کنم. ماجرا با فشارهای بی‌خودی آن‌ها شروع شد، طرز فکرمان با هم خیلی تفاوت داشت. یک روز بعد از یک دعوای جانانه از خانه بیرون زدم و هیچ وقت به آن‌جا برنگشتم، البته چند باری برای دیدن‌شان به خانه‌مان رفته‌ام ولی هیچ‌وقت دیگر برای زندگی به آن‌جا برنگشتم. یک هفته‌ای خانه‌ رفقا بودم که یکی از دوستانم پیشنهاد این خانه را به من داد، خانواده آن‌ها سرمایه‌دار هستند، به همین خاطر مقدار اجاره‌ای هم که از من می‌گیرند خیلی کم‌تر از بقیه جاها است. از پویا درباره نگاه اطرافیانش می‌پرسم، بی تفاوت می‌گوید: با همسایه‌ها و هم‌چنین فامیل اصلاً ارتباطی ندارم ولی به احتمال زیاد پشت سر من حرف‌های زیادی می‌زنند، دوستانم هم گاهی مرا برای برگشتن به خانه پدر و مادرم نصیحت می‌کنند ولی من تصمیم خودم را گرفته‌ام.

می‌پرسم الان چه جوری زندگی می‌کنی؟ می‌گوید: من معمولا از ساعت 5 عصر تا یک یا حتی 2 شب در یک فست‌فود کار می‌کنم، البته ساعت کاری دقیقی ندارم و متغیر است. همه کلاس‌های دانشگاه را هم صبح‌ها برداشته‌ام تا به کارم صدمه‌ای نخورد. درباره آینده هم می‌گوید: برای آینده‌ام هنوز برنامه‌ای ندارم ولی برای فرزندانم اصلاً چنین سختگیری‌هایی را انجام نمی‌دهم تا بخواهند از خانه فرار کنند.»

         

4

جدا شدم نه با دعوا!

 اسم: رضا

 سن: 26 ساله 

 سابقه خانه مجردی: 7 ماه

رضا در یک خانه‌ 75 متری در طبقه همکف یک آپارتمان زندگی می‌کند درباره دلیل این تصمیمش که می‌پرسم می‌گوید: «7 ماهی می‌شود که این‌جا زندگی می‌کنم، من از خانواده‌ام جدا شدم ولی نه به خاطر دعوا، من هیچ آمادگی برای ازدواج نداشتم از طرفی هم چون سنم بالا رفته ‌بود دیگر دوست نداشتم با خانواده‌ام زندگی کنم به همین خاطر تصمیم گرفتم که زندگی‌ام را از آن‌ها جدا کنم. پدرم نظری نمی‌داد و مادرم مخالف بود و اجازه نمی‌داد ولی بالاخره با اصرار من راضی شد، دوستان و آشنایان مادرم را خیلی به خاطر این کار من سرزنش می‌کنند و همین باعث اذیت  شدن مادرم می‌شود ولی من سعی می‌کنم همیشه او را آرام کنم. روابطم با پدر و مادرم خوب است و هر از گاهی هم به آن‌ها سر می‌زنم. از رضا می‌پرسم الان چی کار می‌کند؟ «من شاگرد یک مغازه مبل فروشی در شاندیز هستم و از صبح که از خانه بیرون می‌روم تا آخر شب بر نمی‌گردم به همین خاطر معمولاً در خانه غذا نمی‌خورم». رضا درباره این‌که چه طور این خانه را اجاره کرده است هم می‌گوید: این خانه را هم با سرمایه‌ای که داشتم، اجاره کردم ولی چون هزینه‌ اجاره آن بالا بود، مجبور شدم اطراف دانشگاه برای هم خانه‌ای آگهی بزنم، حدود یک ماه گذشت که دو نفر آمدند و هنوز با من زندگی می‌کنند. من پول پیش خانه را دادم و این دو نفر اجاره آن را می‌دهند. وقتی به رضا می‌گویم دوست نداری برگردی می‌گوید: این طور نیست که زندگی در کنار خانواده را دوست ندارم ولی من این شيوه زندگی را برای رسیدن به هدف‌هایم بهتر می‌دانم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/١٧
٠
٠
تنها زندگي كردن به نظر من خوبه البته نه بطور مطلق خب هر چيزي يك خوبي ها و يك بديهايي داره اما خب گاهي تنهايي خيلي لازمه. ممنون
E_W
E_W
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
من وقتی فکر میکنم اگه یه روز دخترم بخواد ترکمون کنه و مجردی زندگی کنه دلم میترکه ( البته هنوز 3 سالشه زوده برای ترکیدن نه ؟)
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨