چه بايد کرد؟

چه بايد کرد؟

نویسنده :

اين شب‌ها ليالي قدر است و مدام فکر مي‌کنيم که چه کنيم تا اين فرصت ويژه را از دست ندهيم. شايد اين شب‌ها بيش‌تر به اين پرسش فکر مي‌کنيم که در زندگي چه بايد کرد؟ اتفاقا گاهي به پاسخ‌هاي مناسبي هم مي‌رسيم و حتي از اين کشف و شهود دچار وجد بسيار مي‌شويم و... اما همين که چند روزي مي‌گذرد و ديگر رسالت فکر کردن و عبادت کردن را از دوش خود برداشته مي‌بينيم آن کشف و شهودها هم‌چون صابون خيسي از دست‌مان ليز مي‌خورد و تا کي شود که خلوتي دوباره پيدا و کمي به اين چيزها فکر کنيم.

تصميم داشتم اين هفته کتابي را معرفي کنم از زنده‌ياد علي صفايي حائري؛ اما به دلايلي اين معرفي را به تاخير مي‌اندازم تا کتابي از شاگردان ايشان معرفي کنم. «انديشه‌هاي پنهان» اثر جناب «علاءالدين اسکندري» کتابي است که شايد براي محفوظ ماندن و هم‌چنين منظم مکتوب و وسيع شدن اين افکار، به ما کمک خوبي کند. اين کتاب به ادعاي خود نويسنده برگرفته از افکار خود مرحوم صفايي حائري است؛ اما در عين اين‌که هميشه آب سرچشمه زلالي و خنکاي بيش‌تري دارد اين کتاب دو وجه تمايز دارد. يکي اين‌که قلم اين نويسنده فراخ‌تر و بازتر به طرح برخي مسايل مي‌پردازد و فهم مسايل را ساده‌تر کرده است و دوم اين‌که اين کتاب سير تدوين متفاوتي دارد و براي ورود به آثار و انديشه‌هاي بلند مرحوم صفايي، گام مناسبي مي‌تواند باشد.

نويسنده در مقدمه يادداشتي دارد با عنوان «زندگي بي‌حاصل» که در آن اشاره دارد به لزوم داشتن يک هدف و يک نقشه مشخص در زندگي و اين‌که نبود اين دو چه‌قدر سرگرداني و تکرار را براي‌مان فراهم مي‌کند. سپس در آغاز فصل اول به معرفي انواع دين مي‌پردازد و پس از آن به طرح کلي دين اصيل وارد مي‌شود و ويژگي‌هاي آن را برمي‌شمرد. در فصل دوم هم به طرح اين سوال‌ها که «چرا سوال کنيم؟» و «چگونه سوال کنيم؟» مي‌پردازد و پس از آن روش شناخت...

«... مثال ما مثال آن‌هايي است که در زميني مشغول به کارند. با شتاب آجرها را بالا مي‌اندازند و بارها را به دوش مي‌کشند و چيزي مي‌سازند. سلام مي‌کني و مي‌پرسي: چه مي‌کنيد؟ جواب مي‌شنوي نمي‌دانيم! نقشه داريد؟ -نه! چه‌قدر مصالح مي‌خواهيد؟ -نمي‌دانيم! آيا بايد اين‌جا را ديوار کشيد؟ -نمي‌دانيم! پس چه مي‌کنيد؟ و جواب مي‌شنوي که: تو راه بيفت، راه به تو مي‌گويد چه بکن. تو شروع کن تا بفهمي چگونه بايد ادامه دهي! و تو با خنده مي‌گويي پس حرکت معکوس داريد؟ اول مصالح جمع مي‌کنيد، سپس مي‌سازيد، سپس نقشه مي‌کشيد! سپس معلوم مي‌کنيد که چه مي‌خواستيد؟! اول عمل، بعد طرح، بعد هدف؟!...»

نظرات کاربران
کد امنیتی