حکایت مرید و آداب وام
حكايت هفته

حکایت مرید و آداب وام

نویسنده : مهديه جوادي-مريم غلامزاده

روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی، آن عالم به امور رانتی و آن داننده اسرار بانکی که نقل است تولد وی ۷۰ کس از غیب بدانستند، من باب امور بانکیه و پرداخت وجوه قسطیه به بانک رفت و در آن حال مریدی بدید که با دو دست به معیت دوپا بر سر و صورت می‌زند و آن‌قدر خویشتن به در و دیفال کوفته که نزدیک باشد، جان از تنش بدر شود. چون علت جویا شد، گفت یا پیر؛ مرا وامی حاجت افتاد که توان پرداخت اقساط آن نباشد و این‌گونه باشد که به تاوان بدحسابی، حساب از ضامن مسدود نموده‌اند و چون از قضای روزگار مادر زن را از بهر ضمانت به دسیسه و ترفند راضی نمودم، اینک مرا تاب عتاب زن و چشم غره مادر زن نباشد. از این رو مرا دیگر سر و دست و پا هیچ بکار نیاید، بدان سبب به در و دیفال کوفتن رواست. پیرنا چون این بشنید، گفت یا مرید، آن‌چه می‌کنی عین صواب باشد! چون این روایت که بخواهم به جهت سوزش درون با تو همان کند که در و دیفال کرد. 

دادستان کل کشور در انتقاد به کار بعضی بانک‌ها گفته مسئولان یک بانک در مورد بدهی یکی از مشتریان‌شان که میزان 8 هزار میلیارد تومان(!) بوده، هیچ شکایتی به قوه قضاییه نکرد‌ه‌اند؛ بلکه در برگه‌ای نوشته‌اند، ‌این فرد چنین رقم طلبی دارد و اگر مصلحت می‌دانید، وی را ممنوع‌الخروج کنید!

مرید چون این رقم بدید، اندر کف صفرهای آن بماند و هیچ از آن رقم سرش بدر نیامد، پس به جهت ترس از مادر زن نعره‌ها بزد و راه بیابان در پیش گرفت و این از کرامات مسئولان بانکی ما باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات