توپ طلا؛ درس امید
شاخ هفته

توپ طلا؛ درس امید

نویسنده : h-hidarpoor

توپ طلا؛ درس امید

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران

تاريخ انتشار: 28/10/92

همان موقع که بالا رفت و اشک‌هایش سرازیر شد، گفتم که این بار دیگر حقش بوده. راستش یاد یکی از سکانس‌های پایانی سوپراستار افتادم. آن شب هم هیچ‌کس باور نمی‌کرد فوق ستاره مغرور فوتبال بیاید روی سن و اشک بریزد و حتی نتواند درست حرف بزند. درست شده بود مثل سوپراستار. سریال 4 ساله قهرمانی مسی همیشه طلا، تمام شده بود و حالا نوبت پسرک مغروری بود که 4 سال این سریال را تماشا می‌کرد. تماشا می‌کرد و درس می‌گرفت.

اما نکته فیلم او این بود که این پسرک در این چهارسال خودش کارگردان ماهری شده بود، شده بود کارگردانی که می‌دانست برای این‌که بهترین سریال را بسازد باید بیشتر تلاش کند، پس اول فیلم‌نامه‌اش را نوشت «امید» ... همین بود که رفت با اوسین بولت تمرین کرد. همین بود که «کاکا» رفیق فابریکش در مادرید واقعی (!) گفته بود که اگر هرکس دیگری مثل من تمرینات او را دیده باشد حتماً رای «گالا» را به او می‌دهد. همین بود که در فیلمش چند قصه کوتاه هم گذاشت، قصه محبت و خیریه، قصه خانواده و خانه و زندگی و ... حالا پسرک مغروری که همیشه بعد از «گُل» کاری‌هایش، دستش را سمت خودش می‌آورد که یعنی «این منم، رونالدو» همان پسرک مغرور حالا روی سن بغض چهار ساله‌اش می‌ترکد و هم تیمی‌های مادریدی‌اش را هم شریک خودش می‌داند و کودکش و محبت و اشک و مادر و همسر و توپ طلایی که زیر سایه این «اشک و امید و محبت» غرق می‌شود.

راستی؛ سوپراستارِ فیلم پوران درخشنده را یک «فرشته» کمک کرد که آن جوری شود. فرشته رونالدوی قصه ما هم امید و محبت بود و تلاش و پشتکار...


سید محسن اسدی

منطق اين مطلب را دوست داشتم، قلم‌تان مستدام باد. در تقابل و رقابت بين رونالدو و مسي و طرفدارن‌شان، خيلي برايم فرق نمي‌كرد كدام‌شان برنده شوند، ولي به دليل اين حس «بازنده دوستي» كه رهايم نمي‌كند، من هم دوست داشتم رونالدو برنده شود كه شد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
همه چیز درباره مهم ترین اتفاق شبکه های اجتماعی در سال 2018

#رسوایی_فیسبوک

٩٧/٠١/٣٠
آنتن

وقتی کسب و کار شدنی نیست!

٩٧/٠١/٣٠