اندر حکایت ابن جیم و شیشه‌کشی
اندر احوالات ابوجارچي و مريدان

اندر حکایت ابن جیم و شیشه‌کشی

نویسنده : مهدیه جوادی-مریم غلامزاده

روزی مریدی از مریدان شوتبالی که او را نام و نشان و آوازه‌ای بود بس طویل و عریض، به نیت خیر، درب خانه ابوچارچی ابن جیم خراسانی را بزند. پیرنا چون زلف ژل زده و اتو کشیده مرید از زیر دستار نمایان بدید، گفت بر این جماعت شوتبالی هیچ اعتماد نباشد، پس مرید را پیش خواند و گفت هر آن‌چه در گریبان داری بر ما عیان بنما، مرید گفت یا خفن این خواسته از بهر چه باشد؟ گفت شایعاتی از رواج استعمال شیشه در میان شوتبالیست‌ها شنیده‌ام! یک مقام مسئول سابق در فدراسیون شوتبال از وجود چند پرونده استعمال شیشه در زمان مدیریت خویش خبر داده، پس همان کن که فرمودیم.

چون مرید تمام گزینه‌ها روی میز نهاد، پیرنا و خفن‌نا آن مچ‌گیر ریز و درشت، آن گیرنده مگس در هوا با مشت، مرید را گفت: آن چه باشد؟ گفتش سقز (آدامس)! گفت از بهر چه باشد؟ گفتش بوی سیگار ببرد! گفت سیگار به چه نیت کشی؟ گفتش چون قلیان داغ کند، سیگار سرد نماید؟ گفت قلیان از بهر چه باشد؟ گفت خماری شیشه مرتفع کند.

پیرنا چون این سخن بشنید، مرید را به طرفه العینی با جفت لگد از سرای بیرون کرد و گفت: من آن دختر از جوی نیافتم که به شیرگی سپارم و پیرنا اندر آداب دختر شوهر دادن بفرمود: به کس کسونش نمی‌دم به شیشه کشونش نمی‌دم و این بود از کرامات استادنا.

نظرات کاربران
کد امنیتی