محبوبم! دوستت دارم
برای بهترین هدیه خدا

محبوبم! دوستت دارم

نویسنده : حامد نادری راد

نمی‌دانم این حس مبهم از کجا شروع شد. از دیدن قبه الخضرا بود، از کتاب سیری در سیره نبوی استاد مطهری یا شاید از سنن النبی علامه طباطبائی. شروع شدنش دست من نبود مثل خیلی چیزهای دیگر زندگی که ما شروع شدنش را نمی‌فهمیم ولی حضورش را با تمام وجودمان درک می‌کنیم. این حضور، این حس مبهم معلوم نیست چگونه است!

این حس با خیلی از نام‌ها و آدم‌ها و مکان‌ها گره خورده است. مثل سکانس‌های زیبای یک فیلم تکرار می‌شوند. تکراری لذت‌بخش که گاهی دوست داری چشمانت را ببندی و ساعت‌ها به تماشای آن‌ها بنشینی. محور اصلی این سکانس‌ها یک نفر است. یک «او» که جاری است در تمام این صحنه‌های ناب...

 

یک آدم از همه جا بی خبر آمده بود و پایش را کرده بود توی یک کفش که من فقط یک نصیحت می‌خواهم و خلاص! «او» گفت: هر کسی ذره‌ای کار خوب یا بد کند جزایش را می‌بیند! (1) همین... با همین جمله ساده آن مرد به او علاقه‌مند شد.

 

خیلی دوست داشت «او» را ببیند. راه دوری را از یمن آمده بود. ولی وقتی رسیده بود که «او» برای سفر به خارج از شهر رفته بود. زمان کم بود و به خاطر قولی که به مادرش داده بود باید سریع باز می‌گشت. وقتی «او» بازگشته بود به نزدیکانش گفته بود که من از سمت یمن بوی بهشت را استشمام می‌کنم.(2)

 

داشت برای نماز جماعت به مسجد می‌رفت. بچه‌ها «او» را دیدند و اصرار کردند که شما باید با ما بازی کنید. او هم راحت چهار زانو نشست روی زمین. نشست و با آن‌ها بازی کرد. به همین سادگی!

 

کسی نبود که «او» را ببیند و مجذوبش نشود. «او» غصه همه را با جانش می‌خرید. حتی انگار خدا هم دوست داشته این غصه خوردن زیبا را تصویر کند. «بر «او» سخت است‏ شما در رنج بيفتيد. به هدایت شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است»(3)

 

برنامه صندلی داغ بود. با اجرای مرحوم نوذری. محمدرضا حیاتی مهمان برنامه بود. صحبت بر سر بهترین اتفاق زندگی بود. اشک‌های اخبارگوی معروف دانه دانه روی گونه‌اش جاری می‌شد. گفت: «من یکبار «او» را خواب دیدم و دستش را بوسیدم!»

 

پشت ستون توبه، در مسجد «او» بودم. از ظاهر جوانک کنارم می‌شد حدس زد تونسی باشد. داشت قرآن حفظ می‌کرد. هر چند آیه یکبار بر می‌گشت و به سوی «او» می‌گفت: «یا حبیبی یا رسول ا...، إنی اُحبّک»

 

و تکرار این سکانس‌ها آن حس عجیب را درست کردند. حسی که دوست دارم به «او» بگویم:

دوستت دارم پیامبرم!

 

 

(1) سوره زلزال- آیات 7 و 8

(2) اشاره به اویس قرنی

(3) سوره توبه – آیه 128

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨