تو عاشق رخ بودی؛ من عاشق شاه!
صفحه اصلی- پنجره- یادداشت کاربران تاريخ انتشار: 7/10/92

تو عاشق رخ بودی؛ من عاشق شاه!

نویسنده : m-nik110

شطرنج باز قابلی بودی! همیشه هم سفیدها مال تو بود، برعکس من که عاشق سیاه‌های شطرنج بودم!

می‌گفتی رخ با دل آدم بازی می‌کند! می‌نشیند در چشم‌هایت و نمی‌فهمی کی و کجا شد که نشست روی دلت. می‌دانستم صحبتت رخ شطرنج نبود اما می‌گفتم آن مهره زشت کوچک را چه به بازی با دل!؟

تو هم می‌خندیدی و می‌گفتی لابد تو عاشق وزیری یا شاه! بلندند و کشیده. من هم می‌گفتم بیشتر غرورشان را دوست دارم تا بلندی. وزیر نه؛ اما شاه را ببین هر حرکتی نمی‌کند. چقدر راست قامت ایستاده. چه شکوهی دارد.

نه تو صحبتت از رخ! رخ شطرنج بود و نه من از شاه! شاه شطرنج!

سربازها هم که تمام می‌شد فیل و اسب هم که زمین می‌خورد وزیر هم که می‌رفت، تو دلت گیر رخ‌ها بود و من دلم گیر شاهم!

تو همیشه شاهت را می‌دادی ولی یکدانه از رخ‌ها را نگه می‌داشتی! می‌گفتی برای داشتن همین یکدانه رخ، شاه هم بدهی کم است. همه قانون‌های شطرنج هم ارزش شکستن دارد. اما حواست نبود رخ اصلش باید می‌رفت!

ولی شاه من همیشه روی آن صفحه سیاه و سفید می‌ماند. حتی وقتی مات می‌شد.

این را از آن پستوهای ذهنم کشیدم بیرون، وقتی داشتم دنبال دلیلی برای شطرنج بازی نکردنم می‌گشتم.

سید مصطفی صابری
ناخودآگاهم مات مطلب رُخت شد! 
خیلی دوست داشتم این متن زیبا را بدون وقفه بخوانم تا حس واقعی و پر شور نویسنده به من منتقل شود، اما با خواندن برخی فرازها ناگزیر از مکث بودم، آن جا بود که برداشت‌های شخصی سراغم می‌آمد و لذت درک مطلب با کمک ناخودآگاه از منِ خواننده سلب می‌شد...
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
يك شب تا صبح بيدار!يك امتحان سخت بعد اون جيم!!!!اينقدر ذوق كردم نميدانم تشكر كنم نميدانم چي بگم!!!!!!ممنون كه مطلبم در حد برترين دانسته ايد و اقاي صابري بي نهايت ممنون بابت نظر!خيلي به دلم نشست!
ghazale
ghazale
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
:)))))))))))
ahmad zamiri
ahmad zamiri
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
خیلی قشنگ بود .منم چند بار خوندمش با اجازت با زکر نام نویسنده و منبع گزاشتمش توی وبلاگم
ریحان
ریحان
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
داستان بر اساس تجربه بود یا دلی؟؟