کوک‌هایی برای دوستی کتاب و مردم!
به مناسبت هفته اهدا کتاب به سراغ یک مزون متفاوت رفتیم

کوک‌هایی برای دوستی کتاب و مردم!

نویسنده : الهام یوسفی

همه ما اسم کتاب را که می‌شنویم کلماتی از این دست به ذهن‌مان سرازیر می‌شود؛ کتاب‌خانه، کتاب‌فروشی، بازار کتاب! البته این مکان‌ها موجودیت‌شان را به کتاب مدیون‌اند و اصولاً باید باشند، هر چه بیشتر بهتر. اما همه این‌ها در چارچوب رسمی و اتوکشیده‌ای قرار دارند که کسی از دیدن‌شان هیجان‌زده نمی‌شود. گاهی اما اتفاقاتی می‌افتد ورای این چهاردیواری رسومات رایج. اتفاقی که تازه و بکر بودن‌اش برخی را به خنده‌ می‌اندازد. ممکن است بگویند: «چی؟ این دیگر چه جور فکری است؟! نکن این کار را... مضحکه خاص و عام خواهی شد!» و بعد با نیش‌خندی از سر تمسخر، نگاه عاقل اندر سفیهی بیاندازند و یعنی...(!) اما شاید همه چیزهای نو و ایده‌های بکر در روزهای نخست خود خنده‌دار به نظر می‌رسیدند؛ کسی چه می‌داند؟ مهم این است که همه آدم‌هایی که برای نخستین بار کاری را کرده‌اند‌ ورای رسومات رایج‌ برای این منفی بافی ها تره هم خورد نکنند. 19 دی ماه آغاز هفته اهدای کتاب است. به همین بهانه‌ رفته‌ایم سراغ یکی از این آدم‌ها که توانسته‌اند هم‌زیستی مسالمت‌آمیزی بین کارشان و علاقه‌ و دغدغه‌‌شان ‌که کتاب است‌ ایجاد کنند.



نخ...سوزن...کتاب!
شغلش خیاطی است، در حوالي بلوار پيروزي مشهد،10 سال است که دستش به قیچی و سوزن و چرخ وصل شده. هم هنر و خلاقیت‌اش را به تن ملت می‌پوشاند و هم بار خرج پرخرج زندگی‌ را از دوش پدر کاسته‌ است. خیاطی را دوست دارد و به اندازه خیاطی، کتاب خریدن و خواندن را. خودش که می‌گوید آروزی دیرین‌اش بوده است این کار. آرزویی که حالا لحظه به لحظه دارد رنگ و لعاب واقعیت می‌گیرد. همان اول در ذهن خودش هم ایده خنده‌داری بوده است تلفیق مزون با کتاب. می‌گوید: «با خودم که رودربایستی ندارم. اولش خودم هم به خودم می‌خندیدم و حتی از مسخره شدن می‌ترسیدم.» می‌پرسم: «پس چه شد که مزون کتاب ریحانه متولد شد؟» می‌خندد و می‌گوید: «دوست ناباب!» بیش‌تر که جویا می‌شوم می‌فهمم پای دوست‌اش در میان است دوستی که ایده او در نظرش بسیار عالی آمده و مشوق‌اش شده است برای ادامه کار. 


کتاب‌هایی در قواره مشتری!
خانم علی‌آبادی حالا که موسس اولین «مزون کتاب» شده است، اولین کسی است که در مزون‌اش هم برای خانم‌ها لباس عروسی و نامزدی می‌دوزد و هم به آن‌ها کتاب امانت می‌دهد. درباره کتابخانه‌اش می‌پرسم و موضوعات کتاب‌هایش، می‌گوید: «اول می‌خواستم در هر موضوعی تعدادی کتاب بگذارم برای امانت. از قصه و رمان و شعر و... کتاب‌‌های کتاب‌خانه خودم را آورده بودم، کتاب‌هایی که عموما شعر و داستان بودند. اما بعد به این نتیجه رسیدم که باید بر اساس شغلم و نوع مراجعین و مشتری‌ها، هدف‌مند کار کنم. بر اساس تجربه دریافتم که عموم مشتری‌های من خانم‌های جوانی‌اند که برای دوخت لباس نامزدی و مجلسی یا عروس مراجعه می‌کنند. فکر کردم چه خوب می‌شد اگر بر اساس نیازهای این گروه در مورد مشکلات دوران نامزدی و عقد و خانواده و تربیت فرزند و حتی مهارت‌های ارتباطی، کتاب بخرم و در کتابخانه‌ام قرار دهم. در سایر موضوعات هم البته کتاب‌های خوب را انتخاب کردم و قرار دادم.» خوش‌مشربی‌اش باعث می‌شود خودمانی‌تر با او حرف بزنم. می‌گویم: «فکر می‌کنید کارتان جواب می‌دهد؟» می‌گوید: «من با امیدواری کار را شروع کرده‌ام، چرا نباید جواب بدهد؟ من برای مردم لباس می‌دوزم و گاهی مشتری‌ها سر درد و دل‌شان با من باز می‌شود و از مشکلات زندگی‌شان می‌گویند. من تنها کمکی که می‌توانم به آن‌ها بکنم معرفی یک کتاب خوب است. چرا آن‌ها قبول نکنند؟»
امانت‌داری و دیگر هیچ!
به دور و برم که نگاه می‌کنم می‌بینم در مزون کوچک و آراسته‌اش، کتاب‌خانه نقلی چند طبقه‌ای‌اش خیلی به چشم می‌آید. می‌گوید قصد دارد به مرور زمان کتاب‌خانه را بر اساس نیاز مشتریان تجهیز کند. سوال دیگرم را از او می‌پرسم، این‌که چه‌طور کتاب امانت می‌دهد؟ دفتری را در می‌آورد و نشانم می‌دهد که به قول خودش آیین‌نامه‌ای است که متقاضیان برای امانت کتاب باید آن را بخوانند. چیزهایی مثل حفظ امانت‌داری و تمیزی کتاب، مدت و تعداد امانت. 
هر خانه، یک کتاب‌خانه!
کنار کتاب‌خانه‌اش قفسه کوچکی گذاشته با رومیزی ترمه، که رویش کتاب‌های کوچک تزیین شده‌ زیبایی وجود دارد. با تعجب درباره آن‌کتاب‌ها می‌پرسم. می‌گوید: «این یکی از همان ایده‌هاست.» اسمش را گذاشته «کارت کتاب»، کتاب‌‌هایی کوچکی که با روبان‌های زیبا تزئین شده‌اند تا به عنوان کارت عروسی یا جشن تولد و یا میهمانی‌های دیگر پیشنهاد شوند. می‌پرسم دلیلش برای این‌کار چیست؟ می‌گوید: «آن همه پولی که برای کارت‌های گران‌قیمت عروسی و نامزدی و یا شاخه نبات خرج می‌شود کاملاً بی‌فایده است. خوش سلیقه‌ترین آدم‌ هم نمی‌تواند همه این کارت‌ها را نگه دارد. اصلا نگه دارد که چه بشود!؟ اما وقتی کتاب را به جای کارت دعوت بدهیم بعد از مدتی در هر خانه‌ای کتاب‌خانه‌ای متولد می‌شود و از طرفی هم، خاطره مجلس شما تا سال‌های طولانی در ذهن دیگران می‌ماند، و حتی اگر از هر خانواده یک نفر آن کتاب را بخواند شما کار خود را کرده‌اید.» خانم علی‌آبادی دوست دارد دیگران را به کتاب‌خوانی دعوت کند و می‌گوید: « دوست دارم به مشتریانم که در دوخت لباس‌های گران‌قیمت زیاده‌روی می‌کنند یا خود را اسیر بسیاری از عادات مصرفی بی‌خود کرده‌اند، کتاب‌هایی برای خواندن معرفی کنم تا زندگی را  بهتر و عمیق‌تر ببینند.» 
نظرات کاربران
کد امنیتی