حکایت هفته
اندرحکایات ابن جیم و فیس بوق

حکایت هفته

نویسنده : مهدیه جوادی-مریم غلامزاده

 

روزی پیرنا ابوجارچی در بحر مکاشفت غرق شده بود که مریدان جملگی آمدند و یکی طناب و لاستیک بینداختند و ایشان را از بحر بیرون کشید و نجات دادند و دیگری تنفس مصنوعی به وی داد. چون اندکی بگذشت حال پیرنا اندکی بهبود یافت و گفت ما در حال اندیشه کردن درباره شبکه‌های اجتماعی به خصوص فیس بوق بودیم!

مریدان گفتند این‌که گفتی چه باشد که ما نداریم و دیگران همه دارند و برای ما فیلتر است. ابن جیم گفت چیزی بس َاخ و پیف و بد است و مریدان همی علت پرسیدند. پیرنا گفت آخرش هم یاد نگرفتید که همه با هم سوال نکنید ولی اشکال ندارد، برای‌تان واگویه می‌کنم. نشریه «هافینگتون پست» مطلبی چاپ کرده‌ که در آن آمده‌است فیس بوق اصلا خوب نیست. چون مروج فضولی است، چون مادرها و دایی‌ها و عمه‌ها و خاله هم می‌توانند عضو بشوند‌ و بیایند عکس‌های خاک برسری بچگی‌تان را بگذارند و زیرش هی قربان صدقه‌تان بروند و بی‌آبرویی پیش بیاید! بعدش هم شما درگیر جزئیات بی‌اهمیت زندگی دیگران می‌شوید، یعنی هر روز باید عکس بچه‌ مردم را از ۳۰ تا زاویه مختلف ببینید و وقت‌تان تلف شود! بعدش هم با نگاه کردن به تعداد لایک‌های زندگی مردم دل‌تان می‌سوزد و احساس بدبختی می‌کنید. مریدان چون این‌ها بشنیدند گفتند عجبا پس چه خوب که ما از اول فیلتر بودیم و نعره‌ها زدند. پیرنا گفت ای مریدانم بدانید که نعره را باید در بیابان بزنید و مریدان جملگی خفه شدند و این بود از کرامات استادنا

نظرات کاربران
کد امنیتی