اندر حکایت ابوجارچی و محکم دست زدن...
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و محکم دست زدن...

نویسنده : مهدیه جوادی-مریم غلامزاده

 نقل است ابوجارچي ابن جيم خراساني به دوران خٌردي و شباب، روزي به مدينه العلم پيام نوريه، اندر شد و استادان در آن حال ديد كه از بس انگشت حيرت به دندان گزيده‌اند، انگشت‌شان از بيخ قطع شده.

پيرنا چون اين احوال بر ايشان دید، علت جويا شد، جملگي بانگ برآوردند كه يا خفن! ظریفی بر ما وارد گشت و گفت: شوهر عمه رهبر چشم تنگ‌هاي کره شمالی که هفته پيش ناگهانی به هنگام برگزاری نشست سیاسی حزب حاکم، بازداشت شد، روز پنجشنبه پس از محکومیت در دادگاه ویژه نظامی، اعدام گشته و علاوه بر اتهامات بسیار، یکی از اقدامات نامناسب وي را «دست نزدن با هیجان» در نشست‌های سیاسی اعلام نموده‌اند. 

پيرنا چون اين سخن بشنيد، گفت درست آن باشد كه در آن بلاد انجام شد و از اين‌گونه شوهر عمه‌ها در بلاد ما نيز بسيار يافت مي‌شوند، كه بايد به جرم محكم دست زدن آن هم به اموال بيت‌المال، آن‌ها را گرفته و با لانچیکو بزدي و 200 هزار تومان جريمه از حلقوم‌شان بدر آوري و در پايان دل و جگر ايشان در توبره نهادي از بهر مرغان و جوجه‌گان...

اوستادان چون اين كرامت از پیرنا دیدند، جملگي نعره‌ها زدند و قلم‌ها بيانداختند و جزوه‌ها چاك چاک نمودند، و اين از كرامات خفن‌نا بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی