من كار مى‌كنم، پس هستم!
دست به جیب

من كار مى‌كنم، پس هستم!

نویسنده : فاطمه محمدپور

ما فرض را گرفته‌ایم که شما مثل يك جوان خوب و خوش‌تيپ و حرف گوش‌كن، نشسته‌ايد و زير و بم همه علايق و مهارت‌هايتان را درآورده‌ايد. آن وقت جلوي هر علاقه و مهارت، راه‌ها، چاه‌ها، راه ميانبر، موانع و محدوديت‌ها را نوشته‌ايد. بعد به نتيجه رسيده‌ايد كه خب، مثلا مي‌خواهيد برويد دنبال مهارت آشپزي، چرم‌دوزي يا مثلا نجاري. حالا اصلا از خودتان پرسيديد يا به اين فكر كرديد كه بعد از اين انتخاب چه اتفاقي برايتان مي‌افتد و چه فوايدي مي‌تواند داشته باشد!

 چه مزه‌اي دارد اين دستمزد...

فوق‌العاده است، حتما بايد تجربه‌اش كنيد. مزه دستمزد خود آدم، از آن دسته طعم‌هايي است كه حسابي زير زبان‌تان مزه مي‌كند. اصلا هم ربطي به مقدارش ندارد. كم باشد يا زياد، مزه‌دار است. حالا فكر كنيد كه با همين پول، بتوانيد يكي از وسايل مورد نيازتان را بخريد، براي پدر و مادرتان هديه بگيريد، قدرت كمك به ديگران را داشته باشيد و حتي بتوانيد كار و بارتان را گسترش دهيد. مزه‌دار نيست؟!

 چه كيفي دارد اين احساس...

يك عمر مصرف‌كننده بوده‌ايد و چشم‌تان به دست و هنر بقيه! اما حالا به عنوان مثال، با مهارت در خياطي همه ذوق و استعدادتان را پياده مي‌كنيد روي كار، توليدات‌تان را يكي يكي مي‌دهيد بيرون و بعد هم سفارش كار مي‌گيريد. آن وقت است كه حس ناب مفيد بودن همه وجودتان را مي‌گيرد. احساس مي‌كنيد كه وجود داريد.

 به اين مي‌گويند تغيير...

وقتي برمي‌گرديد و گذشته را نگاه مي‌كنيد، مي‌بينيد كه چقدر نسبت به هم سن و سال‌هاي خودتان جلوتريد. مسيري كه آن‌ها مي‌خواهند در عرض چند سال آينده طي كنند، شما در حال حاضر طي كرده‌ايد. داشتن مهارت‌هاي جور واجور هيچ وقت بدون فايده نيست. حتي اگر با مهارت‌هايتان به پول نرسيد، حداقلش اين است كه چيزهايي بلديد كه قطعا در زندگي آينده به كارتان خواهد آمد. 

نظرات کاربران
کد امنیتی