این هفته یکی از مخاطبان‌مان از دلتنگی‌هایش برای زیارت امام‌رضا(ع) می‌گوید...

این هفته یکی از مخاطبان‌مان از دلتنگی‌هایش برای زیارت امام‌رضا(ع) می‌گوید...

نویسنده : مجید حسین زاه

«سلام جیمی. دلم خوش است که پلیس هستم اما امروز بد خورد تو پرم. دریغ از این‌که يك نفر هفته ناجا رو به من تبريک بگه. با این‌که ما تو بدترین لحظه‌ها پیدامون میشه، اما خیلی‌‌ها به یادمون نبودند. جیمی تو چرا یادت رفت؟ نوید.  3430...0933 / فرستنده این پیامک در پلیس راه منطقه سرباز نزدیکی‌های چابهار، خدمت می‌کند. او درباره این منطقه می‌گوید: «در این منطقه مردم هنوز در کپر زندگی می‌کنند. خانه‌های‌شان را با سنگ می‌سازند. حضور در این منطقه برای بار اول برای هر انسانی وحشتناک است. من در جاده‌های اینجا، تا دل‌تان بخواهد تصادف‌های وحشتناک دیده‌ام که یادآوری‌اش هم برایم سخت است. این روزها که همه جای کشور سرد است، ما در این‌جا کولر روشن می‌کنیم. جالب است بدانید که تابستان امسال دما در این‌جا به 58 درجه رسید...»

 خودتان را معرفی كنيد؟

 محمدحسین فاتحی هستم. متولد اواخر پاییز 1367 در مشهد. آخرین مدرک تحصیلی‌ام دیپلم بود ولی الان دوباره مشغول به تحصیل شدم و دانشجوی رشته حقوق هستم.

 یعنی بعد از گرفتن دیپلم به سربازی رفتید؟

 من بعد از این‌که دیپلمم را گرفتم، به سربازی رفتم. همان زمان بود که در نیروی انتظامی استخدام شدم.

 سربازی را کجا خدمت کردید؟

 یگان ویژه مشهد بودم.

 چرا برای آینده شغلی‌تان به خدمت در نیروی انتظامی علاقه‌مند شدید؟ 

  در همان روزهای سربازی و خدمت در یگان ویژه مشهد، به نیروی انتظامی علاقه‌مند شدم. البته پدرم هم بازنشسته بهیاری نیروی انتظامی هستند که این هم دلیل دیگری برای این انتخاب بود.

  چرا بعد از دیپلم ادامه تحصیل ندادید و رفتید سربازی؟

  اگر من آن زمان ادامه تحصیل می‌دادم، به طور قطع سنم بالا می‌رفت و برای استخدام دچار مشکل می‌شدم. بنابراین تصمیم گرفتم، اول آینده شغلی‌ام را تضمین کنم و بعد ادامه تحصیل بدهم.

 یعنی شما با مدرک دیپلم استخدام نیروی انتظامی شدید؟

 بله. من شهریور ماه 1390 استخدام نیروی انتظامی شدم. 10 ماه ابتدایی را در مراکز آموزشی مشهد و بعد کرج بودم.

 چرا برای ادامه تحصیل رشته حقوق را انتخاب کردید؟

 این رشته با کارم هم مرتبط است و باعث می‌شود که سازمان مزایای بیش‌تری در اختیارم قرار دهد.

 بعد از دوره آموزشی، چه اتفاقی افتاد؟

 بعد حکم‌های کارگزینی آمد و حکم من، سیستان و بلوچستان خورده بود.

 خدمت در سیستان به خاطر دوری از خانواده برای‌تان سخت نبود؟

 به طور قطع سخت بود ولی برای من ارزشش را داشت.

 چرا ارزشش را داشت؟

 چون من به این کار علاقه داشتم و برای پیشرفت در آن، باید این مسیر را طی می‌کردم.

 پدرتان موافق حضور شما در نیروی انتظامی بودند؟

 من 18 ساله بودم که پدرم بازنشسته شدند. بنابراین من 18 سال زیر دست یک نظامی بزرگ شدم و با تمام وجود سختی‌های کار نظامی را حس کرده بودم. پدرم با ما 2 سال در کردستان و 4 سال در مرز تایباد خدمت کرد که بهتر است از سختی‌هایش چیزی نگویم.

 با این حال، چرا بازهم دوست داشتید وارد نیروی انتظامی شوید؟!

 هر سختی، یک سری شیرینی‌ها دارد واین جا به جایی‌ها برای من خیلی جالب بود و به نظرم به تنوع‌شان می‌ارزید!

 می‌شود بگویید که حقوق‌تان چه قدر است!؟

 ناخالصی یا خالصی!؟

 هر جور خودتان صلاح می‌دانید؟!

 آن چیزی که دست من را با 2 سال سابقه کاری می‌گیرد، نزدیک به یک میلیون تومان است که به نظرم کم نیست! البته خب زیاد هم نیست!

 پس از حقوق‌تان راضی هستید؟

 خدا را شکر راضی‌ام. اگر نبودم، هیچ وقت سمت این کار نمی‌آمدم. من 18 سال، پدرم را سر سفره هفت سین در لحظه سال تحویل ندیدم. پدرم را ندیدم تا در ماه محرم دستم را بگیرد و من را به هیئت ببرد. من سختی‌های این کار را دیدم. اما الان که وارد سازمان شده‌ام می‌بینم و می‌فهمم که پدرم در آن روزها به مردم چه خدمتی کرده است.

 باتوجه به این‌که منطقه کاری شما نزدیک سراوان است، از دوستان شما، کسی در حادثه سراوان شهید نشده است؟

 با تماس‌هایی که من گرفتم، از رفیق‌های من فردی شهید نشده است. شهادت لیاقت می‌خواهد و سربازهایی که شهید شدند، به رتبه‌ای رسیدند که خیلی‌ها از ما نمی‌توانیم به آن برسیم اما خدا به پدر و مادرشان صبر دهد. چون برادرهای این شهدا 40 روز لباس سیاه می‌پوشند، همسران‌شان شاید 2 سال ولی پدر و مادرشان هیچ‌گاه داغ این فرزندان‌شان از سینه‌شان پاک نمی‌شود.

 یک خاطره از کارتان تعریف کنید؟

 ایام عید نوروز امسال بود. در ایام عید ما 24 ساعت شیفت بودیم یعنی از ساعت 7 صبح تا 12شب مشغول خدمت بودیم. یکی از روزهای اول سال، به خاطر خستگی زیاد، با خودروي پلیس‌راه تصادف کردم و این شد بدترین خاطره من.

 مهم‌ترین عامل تصادف در آن منطقه را چه می‌دانید؟

 رعایت نکردن سرعت مجاز توسط رانندگان، به خصوص رانندگان بومی.

 دلتان برای مشهد تنگ نشده است؟

 شبکه استانی هر روز نزدیک غروب، حرم امام‌رضا(ع) را نشان می‌دهد و من معمولا تماشا می‌کنم و دلم می‌لرزد. هر بار مرخصی می‌آیم حداقل 4 بار به زیارت آقا می‌روم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
w_ebeight
w_ebeight
٩٣/٠٦/١٧
٠
٠
ای پادشه خــــوبان داد از غــم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایـــم گـــل این بستان شـــاداب نمــــی‌مــاند دریـــــــاب ضعیـفـــان را در وقــــت تــــوانـایــــی...
پربازدیدتریـــن ها
کافه جهان نما

سیستان و بلوچستان شبیه هند به اصالت ایران

٩٥/١٠/٢٣
برگزیده سایت

انتقال پیام در کمترین کلمات

٩٥/١٠/٢٣
۵ ویژگی ممتاز از مرحوم آیت‌ا... اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌که جوان‌ترها کمتر شنیده‌اند و بزرگترها احتمالا فرا

شیخِ کبیر

٩٥/١٠/٢٣
جالباسی

از درازآویز تزئینی به نام کراوات تا پیراهن واتو

٩٥/١٠/٢٣
جارچی

اصغر لالا

٩٥/١٠/٢٣
شاخ هفته

آرمان های بر باد رفته

٩٥/١٠/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 470

٩٥/١٠/٢٣
به بهانه خریدهای نجومی تیم‌های چینی و پیشنهادهای اغواکننده‌شان به ستاره‌های جهان فوتبال

چین چون پول

٩٥/١٠/٢٣
شبکیه

فیلم‌های جدید در شبکه نمایش خانگی

٩٥/١٠/٢٣
آنتن

اندر حکایت شیرینی های صفجه آرا

٩٥/١٠/٢٣
بک بسته پیشنهادی گرم برای شب‌های طولانی زمستان

زندگی با بهانه‌های کوچک خوشبختی

٩٥/١٠/٢٣
پایان‌نامه

ارائه حق تیر برای وام ضروری

٩٥/١٠/٢٣
در گفت‌و‌گو با «حسام اسلامی» کارگردان مسابقه جالب تلویزیونی «خانه ما»

نمی‌خواهیم خانواده‌ها را نصیحت کنیم

٩٥/١٠/٢٣
«پیمان طالبی» گوینده مسابقه «خانه ما»

برنامه های رقابتی جذاب هستند

٩٥/١٠/٢٣
جارچی

اندر باب مریدان و کارهای خانگی

٩٥/١٠/٢٣
مینیمال

مگه خرسیم آخه؟

٩٥/١٠/٢٣
خواندنی‌های زندگی اولین لژیونر والیبال بانوان ایران

مائده ُسمان خراش

٩٥/١٠/٢٣
ذهن زیبا

ذهن زیبا 470

٩٥/١٠/٢٣
مینی‌ها

مینی 470

٩٥/١٠/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 470

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات