دنیای سفید از پشــــــت عیـنک دودی!
اشتغال؛ دغـدغــــــه بزرگ نابینایان

دنیای سفید از پشــــــت عیـنک دودی!

نویسنده : مریم شیعه زاده

تمـــام نیازهای‌شان در این خلاصه نمی‌شود که در رد شدن از خیابان به آن‌ها کمک کنیم یا وقتی می‌خواهند مکانی را پیدا کنند، همراهی شان کنیم. شاید کاری که باید بکنیم این است که آن‌ها را باور کنیم و این حقیقت را بپذیریم که معلولیت، محدودیت نیست و آن‌ها هم مثل همه افراد جامعه نیاز به تحصیل، شغل، تشکیل خانواده و غیره دارند. باید باور کنیم که اگر به آن‌ها بها داده شود می‌توانند خوش بدرخـشند و در برابر همه سختی‌ها بایستند و در انتها به هر چه می‌خواهند برسند. در این گزارش پای صحبت‌های سه نفر از افرادي نشستیم که بر خلاف تصور ما دنیایشان نه تنها سیاه نیست، بلکه بدون شعار می‌گویم از دنیای بسیاری از آدم‌هایی که نور را دیده‌اند روشن‌تر و سفیدتر است، سراغ آن‌ها رفتیم تا از خواسته‌ها، دغدغه‌ها و آنچه از دنیا دیده‌اند بگویند، دنیایی از پشت عینک دودی!


زندگی زیباست، اگر بخواهی

اگر بخواهم مسعود هدایت را در یک کلمه خلاصه کنم می‌گویم «کم‌نظیر» است! او 19 سال دارد و دانشجوی نرم‌افزار دانشگاه شهید منتظری مشهد است و کارنامه پربار و درخشانی دارد. جنب و جوش و انرژی مسعود به قدری زیاد است که در برخورد اول دوست دارید فقط بنشینید تا او از خودش و باورهایش برایتان بگوید. از ما می‌شنوید خلاصه گپ و گفت مان با مسعود را از دست ندهید.

 چه شد که رشته کامپیوتر را انتخاب کردی؟ 

 به رشته کامپیوتر علاقه زیادی داشتم اما رشته کامپیوتر در مشهد برای نابینایان وجود نداشت و من به همراه پنج نفر از دوستانم با کمک آقای دولابی این رشته را برای اولین بار وارد هنرستان نابینایان کردیم. آن زمان مشکلات زیادی داشتیم. مثلا امتحانات پایان ترم‌مان که تمام می‌شد تازه فایل‌های صوتی‌مان می‌آمد! الان هم نرم افزارهای مخصوص نابینایان نسبت به سایر نرم افزارها گران‌تر است. علاوه بر این در حوزه گرافیک مشکل دارد و برای مثال فایل‌هایpdf  را نمی‌خواند. 

 فکر نکردی که ممکن است موفق نشوی؟

 من به این جمله اعتقاد دارم که زندگی زیباست اگر بخواهی. وقتی انسان نقصی دارد باید آن را برطرف کند و اگر نمی‌تواند باید با آن کنار بیاید. من با نابینایی‌ام کنار آمدم و سعی می‌کنم با وضع موجود نهایت لذت را ببرم، کاری که شاید خیلی از بیناها نتوانند انجام دهند. معلولیتم هیچوقت مرا محدود نکرده.

 به جز درس خواندن ، فعالیت دیگری هم داری؟ 

 من الان مشغول کاشتن هستم و هنوز زمان می‌برد تا به برداشت برسم. اما مطمئن هستم آینده روشنی دارم. یکی از اساتیدم هر ماه ۳-۲ پروژه برنامه‌نویسی را به من می‌سپارد تا انجامش دهم. دوره ماساژوری را هم کامل گذرانده‌ام و الان جلسات خصوصی ماساژ دارم. مدرک ماساژوری بین‌المللی‌ام هم از تایلند تا چند هفته دیگر می‌آید. تا همین ۳-۲ هفته پیش هم در راه آهن مشغول بودم، اما به دلیل مشغله زیاد از آنجا استعفا دادم. چند ماهی هم از ساعت 8 شب تا 5 صبح در یک آژانس منشی تلفنی بودم. من عاشق شطرنج هستم و در رشته‌های گلبال و شنا نیز فعالیت داشتم. درمجموع 42 مدال کشوری دارم که بخش زیادی از آن مربوط به مسابقات ورزشی است. برای تیم ملی شنا و گلبال هم انتخاب شدم اما نرفتم و به جز مسابقات ورزشی باقی مدال‌ها در رقابت با بچه‌های معمولی و بینا کسب شده، مثل مدال‌هایی که در رقابت‌های علمی به دست آوردم.

 درس خواندن سخت نبود؟ 

 هیچوقت خانواده‌ام تفاوتی میان من و هم سن و سالانم قائل نبودند و مثل بچه‌های عادی رشد کردم. از همان سن 7 سالگی مثل همه مدرسه رفتم و کنکور دادم. من از زمانی‌که به یاد دارم اصلا در خانه درس نمی‌خواندم. شب قبل از امتحان هم حداکثر نیم ساعت درس می‌خواندم و سر جلسه حاضر می‌شدم و همیشه نمرات خوب بود. یکی از معلم‌هایم می‌گفت وقتی سرکلاس هستی درس را جوری بفهم که اگر کتابت هم نابود شد، نیازی به آن نداشته باشی. روش درس خواندن من دقیقا همین بود و برای همین همیشه از درس خواندن لذت می‌بردم. تا 8 سالگی در تهران زندگی می‌کردیم و بعد به مشهد آمدیم. اول دبستان در کلاسی درس می‌خواندم که تفکیک نداشت و بچه‌های اول تا پنجم دبستان در یک کلاس درس می‌خواندند. روزهایی که بچه‌های بزرگتر امتحان داشتند همیشه من را از کلاس بیرون می‌کردند چون می‌دانستند اگر بمانم همه جواب‌ها را به آنها می‌گویم. حتی یکبار به خاطر این موضوع اخراج شدم. در کل علاقه زیادی به دانستن دارم.

 غول کنکور را چطور شکست دادی؟

 برای کنکور فقط و فقط یک کتاب جامع تست دروس اختصاصی تهیه کردم. کتاب مخصوص دانش آموزان عادی بود و مادرم یکی یکی تست‌ها را برایم می‌خواند و من شفاهی پاسخ می‌دادم. رايانه دایره لغت انگلیسی‌اش گسترده است و مادرم برای این‌که نمی‌توانست کلمات را بخواند، یکی یکی حروف را می‌خواند تا من تلفظ کلمه را متوجه شوم. شب قبل از کنکور هم خانواده‌ام تا صبح از استرس خوابشان نبرد اما من راحت تا صبح خوابیدم و صبح بدون ذره‌ای استرس در آزمون حاضر شدم و دقیقا همان شد که می‌خواستم و مطمئن بودم به دست می‌آورم. رتبه ام در کنکور دانشگاه آزاد یک رقمی شد و در کنکور فنى و حرفه‌اي دو رقمی! آن هم بدون استفاده از هیچ سهمیه‌ای.

 

درس می‌خوانم، می‌بافم و می‌دوم

محبوبه عظیمی دختر بی‌نهایت دوست داشتنی است که از گپ زدن با او خسته نمی‌شوم. روز مصاحبه به همراه برادرش احمد و همسر برادرش حاضر می‌شود که این دو عزیز هم روشن دل هستند. لیسانس مدیریت دارد و حالا که درسش تمام شده با گلیم بافی اوقات فراغتش را پر می‌کند. گلیم‌هایی که هر بیننده‌ای را با دنیای رنگ‌های زیبا و جذاب خود همراه می‌کند.

 از محبوبه عظیمی بگو؟

 29 ساله هستم و اوایل می‌توانستم ببینم اما هرچه زمان می‌گذشت بینایی‌ام کمتر می‌شد تا امروز که کامل آن را از دست داده‌ام و نابینای مطلق هستم. در خانواده‌ای رشد کردم که همیشه پشتیبانم بودند و مرا باور داشتند. لیسانس مدیریت دارم و اگر خدا بخواهد ادامه می‌دهم. عضو تیم دو و میدانی خراسان رضوی بودم و چند مقام کشوری دارم. هنوز هم ورزش دو را دنبال می‌کنم و علاقه زیادی به آن دارم.

 الان مشغول چه کاری هستی؟

 گلیم بافی. من جزو اولین گروه نابینایان بودم که گلیم بافی را استارت زدیم. کار خیلی سختی بود. کار کردن با ابزار گلیم بافی آن هم بدون بینایی اوایل دشوار بود اما بعد کم‌کم کار برای‌مان لذت بخش و به مراتب آسان‌تر شد تا جایی که امروز اوقات فراغتم را با آن پر می‌کنم. 

 درس خواندن چطور است؟

 دوران راهنمایی را در مدرسه نابینایان درس خواندم اما دبیرستان با بچه‌های عادی بودم و خدا را شکر پا به پای آن‌ها پیش می‌رفتم. در دانشگاه هم همه چیز خوب بود. اساتید خیلی کمکم می‌کردند و برخی از آن‌ها هنوز هم با من در تماسند و مرا تشویق می‌کنند تا در آزمون کارشناسی‌ارشد شرکت کنم. دوستانم هم برایم کم نگذاشتند و کاری کردند تا احساس کمبود نکنم. در کل مطالعه برایم لذت بخش است و با علاقه دنبال آن هستم.

 شغل مرتبط با مدرک دانشگاهی‌ات نداری؟

 دو برادر نابینا دارم که هر دو ازدواج کرده‌اند ، هر دو تحصیل کرده‌اند و مشکل این‌جاست که با وجود اجاره خانه و مخارج بالای زندگی هیچ کدام منبع درآمدی ندارند و تلاش‌شان برای پیدا کردن یک شغل مناسب بی‌نتیجه است. من خیلی از نابینایان را می‌شناسم که با مدارک لیسانس و فوق لیسانس یک منشی معمولی هستند و حقوقشان بسیار ناچیز است. اشتغال ما نابینایان متاسفانه جدی گرفته نمی‌شود و همین مسئله بخش اعظم مشکلات ما را تشکیل می‌دهد.

 الهام، همسر برادر محبوبه نیز اضافه می‌کند: من فوق لیسانس ادبیات عرب دارم و این توانایی را درخودم می‌بینم که معلم باشم، اما آموزش و پرورش با گذاشتن شرط سلامت کامل جسمی باعث شده تا همه ما در مصاحبه استخدام رد شویم. ما می‌توانیم با جلب اعتماد بچه‌ها مثل معلم‌های معمولی به آن‌ها درس دهیم و امتحان بگیریم. اگر سازمان‌هاي دولتی و ادارات ما را استخدام کنند خیلی خوب می‌شود. طبق قانون 3 درصد از استخدامی‌ها باید به معلولان اختصاص داشته باشد اما متاسفانه خیلی‌ها رعایت نمی‌کنند.

 

عاشق هنر هستم

سید موسی حسینی 28 سال دارد و چند ماهی است که پدر شده. کار تئاتر را دنبال می‌کند و به زودی با هم تیمی‌هایش  نمايش مرداب‌نشینان را در مشهد اجرا می‌کند. مدت زیادی فوتبال بازی می‌کرده و چند سالی است که آن را کنار گذاشته است. می‌گوید تفاوت اصلی فوتبال نابینایان و بینایان نوع توپ‌شان است که هنگام حرکت صدا می‌دهد و باید با صدا توپ را دنبال کنی.

 قرار گرفتن روی صحنه، آن هم زمانی‌که مخاطب را نمی‌بینی سخت نیست؟ 

 هر کاری برای اولین بار سخت است. هیچکس حتی فکرش را هم نمی‌کرد روزی نابینایان روی صحنه تئاتر بروند و به طور زنده برنامه اجرا کنند. کار جلوی دوربین ممکن است، چون می‌توان بارها و بارها یک صحنه را تکرار کرد و بهترینش را برای نمایش انتخاب کرد اما تئاتر فرق دارد. حساسیت بیشتری دارد و هرگونه خطا را مخاطب می‌بیند و امکان اصلاح و انجام مجدد وجود ندارد. سخت است اما بی‌نهایت شیرین. 

 چرا تئاتر را با وجود تمام مشکلاتش انتخاب کردی؟

 کار حرفه‌ای‌ام را از یکسال پیش که از طرف موسسه رویای سفید نابینایان با ما تماس گرفتند و برای تست دعوت‌مان کردند، آغاز کردم. آقای سعید کریمی کارگردان تئاتر، تصمیم داشتند تا یک پروژه را با حضور نابینایان شروع کنند. در تست بازیگری او قبول شدم و کارم را با گروه آنان شروع کردم. به دلیل مشکل بینایی‌ام باور نمی‌کردم بتوانم بازیگر شوم. اما این علاقه از کودکی در من وجود داشت و وقتی دیدم زمینه‌اش فراهم شده با جان و دل وارد آن شدم. سال گذشته هم مقام دوم را بین بازیگران مرد استان به دست آوردم. روی صحنه قرار گرفتن سخت است و تمرین زیادی را می‌طلبد. اما خدا را شکر با تلاش‌های شبانه‌روزی با آن کنار آمدیم. دنبال کار دوبله هم هستم. فعلا در تهران کار دوبله توسط نابینایان درحال آزمایش هست و اگر موفقیت آمیز باشد این کار در مشهد نیز دنبال می‌شود و نابینایان هم می‌توانند دوبلر شوند. همیشه سریال‌ها را دنبال می‌کنم و از روی صدا می‌توانم دوبلر یا بازیگر را به خوبی تشخیص دهم. من عاشق هنر هستم.

 کمی از داستان ازدواج‌تان و نحوه آشنایی با همسرتان توضیح دهید؟

 دیپلم را که گرفتم با همسرم آشنا شدم. او هم مشکل بینایی دارد و با حداقل امکانات زندگی دو نفره‌مان را آغاز کردیم. چند ماهی است که پدر شده‌ام و همه چیز خوب است جز این‌که دو ماهی است خانه نشین و بیکار شده‌ام.

 شغل‌ات چه بود؟

 به هنر به چشم یک منبع درآمد نگاه نمی‌کنم. هنر را برای دل خودم دنبال می‌کنم. منشی یک انبار بودم و دو ماه پیش بیکار شدم. اجاره خانه و مخارج زندگی از یک طرف و بیکاری از طرف دیگر باعث شده تا با مشکل مواجه شوم، هرچند خدا بزرگ است و می‌دانم کار پیدا می‌شود، اما ای کاش بیشتر به مسئله اشتغال‌مان توجه شود. الان دوستان من با مدرک فوق لیسانس همه بیکارند. افراد بینا اگر کار نداشته باشند می‌توانند در سخت‌ترین شرایط بروند، سراغ شغل‌های آزاد اما این کار برای ما خیلی سخت است. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
مرسی...ممنون...مچکر...سپاس...تشکر...میسی...مغسی...شکرا...thankyou...بازم بگم!!!!!!!!!!!