اندر حکایت مشاغلی که ندیدیم
حکایت هفته

اندر حکایت مشاغلی که ندیدیم

نویسنده : ایمان فروزان نیا-مهدیه جوادی-محمدحسین وکیلی

 در کتاب ابوجارچی و بروبچ محل آورده‌‌اند که روزی ابن جیم در کوچه قدم می‌زد، به شارعی رسید که از آن صدای شیون و گریه بسیار می‌آمد. چون بدان جا رسید، مریدان را دید که بر زمین نشسته‌اند و سر و صورت خویش می‌خراشند و آسفالت کوچه به دندان کنده می‌کنند. خفن‌نا نزدیک رفت و سبب پرسید. یکی از مریدان گفت: یا خفن! ما را احساس بدبختی و بی‌کاری مضاعف فرا گرفته، بی آن‌که از علت آن آگاه باشیم.

پیرنا چون این بشنید، نعره‌ای بزد و بی‌هوش شد. چون به هوش آمد مریدان خویش در آغوش گرفت و بر دست و پای‌شان بوسه زد و آن‌ها را مژده داد. مریدان که جملگی متحیر مانده بودند، از اصل ماجرا جویا شدند. پیرنا گفت: کنون آگاه باشید که ضمیر ناخود آگاه شما بسیار آگاه گشته و اثبات آن هم، این غم شما باشد، زیرا خبری شنیده‌ام که هر کس آن را شنیده، بدین حال فتاده ولی شما، ندیده و نشنیده چنین شدید و بابا دم شما گرم! مریدان از خبر پرسیدند، پیرنا گفت: با وجود این‌که مقامات دولت سابق از ایجاد دست‌کم 7 میلیون فرصت جدید شغلی در کشور خبر می‌دادند، استادنا و وزیر تعاون، کار و رفاه‌نا، علی ربیعی گفته در بهترین حالت تنها سالانه 75 هزار فرصت جدید شغلی در سال‌های گذشته ایجاد شد که سرجمع 8 سال، 600 هزار شغل می‌شود. 

مریدان چون این خبر بشنیدند بر کار درستی خویش بسیار شاد گشتند و از فرط خوشحالی چند تن در جا هلاک شدند و ما بقی بر صورت ابوجارچی تف انداخته و گفتند: ریز می‌بینیمت! و این از بازی‌های روزگار بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
مثه همیشه عالی!!!!!!!!!!
تبلیغات
تبلیغات