واقعيت شيرين‌تر از رويا...
نگاهي به کلاسيک‌هاي رمانتيک که همچنان طرفدار دارند

واقعيت شيرين‌تر از رويا...

نویسنده :

در هفته‌هاي گذشته با انتخاب عاشقانه‌ترين جمله عاشقانه تاريخ در يک نظر سنجي، از رمان «بلندي‌هاي بادگير» اميلي برونته، اين کتاب بار ديگر به عنوان عاشقانه‌ترين کتاب ادبيات انگليسي انتخاب شد. پيش از اين هم در نظرسنجي‌هاي مشابه کلاسيک‌هاي رمانتيک پيشتاز بوده‌اند. اين‌گونه انتخاب‌ها مخصوصا از طرف خوانندگان زن در دنيا نشان مي‌دهد که رمان‌هاي کلاسيک هنوز کهنه نشده‌اند و هنوز طرفداران زيادي دارند. کلاسيک‌هاي عاشقانه بين خوانندگان ايراني هم طرفداران خودشان را دارند. با هم نگاهي به عنوان‌هايي که در بين ايراني‌ها مشهورتر است مي‌اندازيم.

غرور و تعصب/ 1813

چين آستين
نکته برجسته اين رمان مشهور خانم جين آستين اين است که شما در اين داستان رمانتيک با حوادث عجيب و اشک و ناله فراوان سرو کار نداريد. داستان عشق اين بار در يک خانواده شهرستاني انگليسي اتفاق مي‌افتد که زندگي ساده و بي‌حادثه‌اي را دنبال مي‌کنند. دلداد‌گان در اين رمان با عقل و متانت رفتار مي‌کنند و حتي حاضرنيستند به‌خاطر احساسشان، غرورشان را قرباني کنند. با اين همه شوق به زندگي و شادي در اين رمان بسيار پررنگ است. شايد همين سادگي و لطافت است که داستان جين آستين را ماندگار کرده‌ است. البته پايان خوش داستان و طنز جين آستين هم بي‌تأثير نيستند. در ليست رمان‌هاي عاشقانه ماندگار بيشتر اوقات نام دو رمان ديگر هم از اين نويسنده ديده مي‌شود. رمان «عقل و احساس» (1811) و «ترغيب» (1818) که مانند «غرور و تعصب» بارها براي اقتباس سينمايي از آن‌ها استفاده شده است.

بر باد رفته/ 1936

مارگارت ميچل
کتابي محبوب خانم‌ها با اقتباس سينمايي معروف که همچنان خاطره انگيز و رويايي است. بربادرفته داستان زني از منطقه جنوب آمريکا است که ماجراهايي زندگي او و خانواده‌اش در حين جنگ جنوب و شمال آمريکا تعريف مي‌شود. اسکارلت اوهارا قهرمان اين رمان يکي از مشهورترين شخصيت‌هاي زن در ادبيات است که مخالفان و موافقان زيادي هم دارد.

جنگ و صلح/ 1865

لئو تولستوي
داستاني متفاوت درباره عشق و دوست داشتن که جنبه‌اي حماسي و والا دارد. در دنيايي تولستوي محبت موهبتي است که در سايه ازدواج و تشکيل خانواده باعث کمال و خوشبختي قهرمانان داستانش مي‌شود و جز اين نابودکننده و مردود است.

دکتر ژيواگو/ 1957

بوريس پاسترناک
«دکتر ژيواگو» داستان زندگي پزشک شاعري را روايت مي‌کند که در بحبوحه‌ انقلاب اکتبر و جنگ‌هاي داخلي در کشور تازه تأسيس اتحاد جماهير شوروي، حوادث اجتماعي مسير زندگي‌اش را تغيير مي‌دهد. بيشتر منتقدان رمان پاسترناک را داستاني انساني و فلسفي مي‌دانند. اقتباس سينمايي اين اثر جزو کلاسيک‌هاي ماندگار است که در زمان خود برنده چند جايزه اسکار شد. مورخين ادبي، پاسترناک را نويسنده مهم ادبيات مدرن شوروي سابق مي‌دانند. اويکي ازشاعران سرشناس قرن بيستم نيز به حساب مي‌آيد. پاسترناک مي‌نويسد: به هدف‌هاي خوب و عالي بايد با کارها و روش‌هاي نيکو و انساني نايل شد، نه با حيله و رذالت. عشق، ابري است خونين که روزي به سرعاشق همچون دم اسب خواهد باريد.

جين اير/ 1847

شارلوت برونته
«جين اير» مشهورترين رمان «شارلوت برونته» است. جين دختر زيبايي نيست، يتيم است و هيچ ثروتي ندارد. بلد نيست خوب صحبت کند و از تمامي ويژگي‌هاي زنان برجسته آن زمان به دور است. او يک معلم سرخانه است که هيچ ويژگي خاصي ندارد. پس چگونه قهرمان داستاني رمانتيک مي‌شود و با دلدادگي‌اش ماجراهاي زيادي درست مي‌کند؟! درست است که رمان جين اير حالتي معماگونه دارد و از ويژگي‌هاي خانه‌هايي تيره و پررمز و راز دوران گوتيک استفاده کرده‌است، اما آن‌چه خواننده را درگير داستان اين زن معمولي مي‌کند، پاکي و مهرباني اوست که در آن دوران تيره و تار بر همه چيز پيروز مي‌شود. البته پايان خوش ماجرا هم در اقبال خوانندگان به جين اير بي‌تأثير نيست. راستي جين در پايان خطاب به خواننده‌ها مي‌گويد: «خواننده کتاب، من با او ازدواج کردم.»

ربه‌کا/ 1938

دافنه دوموريه
داستان درباره زن جوان خدمتکاري است که با مردي ثروتمند آشنا مي‌شود و مرد جوان به اوپيشنهاد ازدواج مي‌کند. دختر جوان پس از مدتي زندگي مي‌فهمد مرد جوان، همسر زيباي خود را در يک حادثه از دست داده‌است. «ربکا» نام همان زن زيبا و درگذشته است که سايه‌اش برسر داستان و عشق زن جوان خدمتکار افتاده‌ است.

رومئو و ژوليت/ 1597

شکسپير
شکسپير در دل يک تراژدي، عشق را جاودانه کرده است. داستان رمئو و ژوليت که در همان نگاه اول به هم دل مي‌بندند و با وجود دشمني خانواده‌هاي‌شان پنهاني ازدواج مي‌کنند، با بهاي سنگيني که اين دو دلداده به‌خاطر عشق مي‌پردازند، در تاريخ ادبيات ماندگار شده است.

بلندي‌هاي باد گير/ 1847

اميلي برونته
ظاهرا پرچمدار رمان‌هاي عاشقانه تاريخ ادبيات رمان تراژيک خانم برونته است. اين رمان در 1847 با نام مستعار «اليس بل» منتشر شد. هنگام خواندن رمان بلندي‌هاي بادگير شما با روايت عجيب و شورانگيزي طرف هستيد که در يک فضاي تاريک، طوفاني و برزخي اتفاق مي‌افتد. حال و هواي ترسناک و هراس و نااميدي که در داستان بر سر سايه عشق وجود دارد، تأثير زيادي بر خواننده مي‌گذارد. اگر تا به حال بلندي‌هاي بادگير را نخوانده‌ايد حتما سري به اين رمان معروف انگليسي بزنيد اما يادتان باشد قرار نيست داستاني رمانتيک و فانتزي درباره عشق بشنويد. بلندي‌هاي بادگير حاصل ذهني طوفاني و پرشور است.
اين‌ها هم جمله‌هاي انتخابي هستند

* کاترين درباره هيث کليف مي‌گويد: «روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از يک جنس است.»بلندي‌هاي بادگير

-------------------------------

* «اگر 100 سال عمر کني، اميدوارم من 100 سال منهاي يک روز زنده بمانم تا مجبور نباشم بدون تو زندگي کنم.»

«ويني‌پو» خرس مشهور کتاب کودکان

-------------------------------

* «آرام ‌باش! چه نوري است که از آن پنجره مي‌تابد؟ آن‌جا مشرق است و ژوليت خورشيد تابان.»

رمئو و ژوليت

-------------------------------

* «او براي من شمال بود، جنوب بود، شرق و غرب من بود. هفته‌ کاري و فراغت آخر هفته‌ من؛ ظهر و نيمه‌شب، حرف و آهنگ من بود. فکر مي‌کردم عشق تا ابد بپايد، اما اشتباه مي‌کردم.»

دبليو.اچ.اودن

-------------------------------

* «وقتي مي‌فهمي عاشق شدي که مي‌بيني دوست نداري بخوابي، چون واقعيت شيرين‌تر از روياهايت شده است.»

دکتر زئوس نويسنده کتاب‌هاي کودکان

-------------------------------

* «عاشقي يک ديوانگي موقتي است. مثل يک زلزله طغيان مي‌کند و سپس فرو مي‌نشيند و وقتي فروکش کرد، تو بايد يک تصميم بگيري. بايد ببيني آيا ريشه‌هايت آن‌چنان به هم تنيده شده که جدا کردنشان قابل تصور نيست يا نهماندولين کاپيتان مورلي

-------------------------------

* «با من پيرشو! بهترين اتفاق هنوز نيفتاده.»

رابرت براونينگ

-------------------------------

* «همان‌طور که مي‌بيني، من هر روز تو را بيشتر از ديروز دوست دارم، امروز بيش از ديروز و کمتر از فردا.»روزاموند جرالد

-------------------------------

* «ديدن او به معناي عاشق او شدن است، تنها عاشق او بودن و تا ابد عاشقش‌بودن»

رابرت برنز

نظرات کاربران
کد امنیتی