چند ترفند اقتصادی از مد افتاده
دست به جیب

چند ترفند اقتصادی از مد افتاده

نویسنده : فاطمه محمدپور

وقتی پای صحبت بزرگترها هستي و بخواهند تریپ نصیحت بردارند و تجربیات اقتصادی خودشان را یکجا به مغز شما پمپاژ کنند، می‌بینید که یکسری قواعد و پیش‌فرض‌های خاص خودشان را دارند! یکسری از قوانین این چنینی، مثلا: پسر جان پول و پله که دستت اومد، حتما برو یک تیکه زمین بخر که ضرر نمی‌کنی! یا مثلا: توی معاملات خوش حساب باش و یک عالمه دیگر از این فوت و فن‌ها که خب! همچنان مورد قبول همه می‌باشد. اما یکسری قوانین هستند که مدتی است تغییر کرده و توی این دوره زمونه، دیگر جواب نمی‌دهد. پس ضمن عرض عذرخواهی از محضر قدیمی‌ترها، باید روی تعدادی از آن‌ها خط کشید و به ‌روزشان کرد. مثلا به موارد زیر نگاهی بیندازید:

‌ با تحصیلات دانشگاهی می‌توان به پول و پَلِه رسید!

خواهشا موضع نگیرید! ما که منکر علم‌آموزی نیستیم و اصولا معتقدیم علم چیز خیلی خوبیست! قدیمی‌ترها اولین و آخرین راه رسیدن به شغل خوب و درآمد را بدون برو برگرد، ورود به دانشگاه و داشتن تحصیلات دانشگاهی می‌دانستند. اما الان اوضاع تغییر کرده است، شاید بتوان گفت دانشگاه فقط می‌تواند ابتدای راه باشد. اگر سری به آمار رشته‌ها و فضاهای شغلی مرتبط با آن رشته‌ها در کشور بزنید، یا نه! اصلا سرتان را بلند کنید و به دور و برتان نگاه کنید متوجه می‌شوید که بعله، در کنار تحصیلات، آدم باید چهارتا مهارت هم بلد باشد تا بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. پس از ما به شما نصیحت که بی خیال مهارت نشوید، بگردید دنبال استعدادتان، بعدش هم کسب مهارت لازم و بعد هم رو به راه شدن کسب و کار و...

‌ هیچ وقت به احدالناسی بدهکار نمانید!

اجداد خوش حساب ما معتقد بودند که هیچ وقت نباید زیر بار بدهی و قرض رفت. الان برای رعایت این اصل و جهت ورود به دنیای کسب و کار باید ابتدا یک عدد بابای پولدار موجود باشد که توانسته در کنار خرج و مخارج زندگی، مقداری پس‌انداز هم داشته باشد و در موقع نیاز آن را دو دستی به جوان رعنای خودش تقدیم کند. آن وقت آن جوانک رعنا برود و خیلی شیک این سرمایه را بزند به کار. اما امروز در مورد بعضی کارها، قضیه وقتی بیخ‌دار می‌شود که پدر محترم چنین سرمایه‌ای را ندارد، آن وقت برای شروع باید به حداقل وامی چشم دوخت که بتوان با آن استارت کار را زد، دروغ می‌گوییم؟! البته می‌شد چند نفری همان سرمایه‌های اندک را روی هم گذاشت اما بالاخره شما چند تا شریک پیدا می‌کنید.

‌ ابتدا باید با رئیس شعبه رفیق شد!

شاید حداقل 40 سال پیش می‌شد با این ترفند یک جرقه‌هایی را زد و رفاقت با رئیس شعبه می‌توانست در راه پیشبرد کارها موثر باشد. اما الان دیگر از این چیزها خبری نیست، رئیس یک شعبه و یا هر فرد مسئول دیگری، فقط و فقط به خوش حسابی، اعتبار حساب بانکی و ضامن‌های شما نگاه می‌کند تا بلکه دری به تخته‌ای بخورد و وامی در دامن طرف بیفتد. و لاغیر...

نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
اینم حرفیه......................!!!!!!!!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 521

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

در مذمت تحصیل و در ستایش بی‌سوادی

٩٦/١٠/٢٨
جارچی

جارچی 521

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

عصر پسافیلتر تلگرام

٩٦/١٠/٢٨
چهره هفته

هزینه‌ها با کی بود؟

٩٦/١٠/٢٨
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

تو همان ناب‌ترین جاذبه دنیایی

٩٦/١٠/٢٨
شاخ هفته

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٨
شبکیه

غافلگیری عالیجناب به خاطر وارونگی من و شارمین

٩٦/١٠/٢٨
بازیگری سروش

دیالوگی گوید و از صحنه رود

٩٦/١٠/٢٨
آنتن

قدرت چانه‌زنی جیمیان!

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

سانچی به یک ماموریت طولانی مدت رفته است

٩٦/١٠/٢٨
چرا لیسانسه‌ها2 بهترین سریال روی آنتن تلویزیون است؟

لبخند کشدار، قهقهه عمیق

٩٦/١٠/٢٨
مینی

مینی 521

٩٦/١٠/٢٨
پایان نامه

درآمدزایی با سوسمار کچاپ

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

خیریت یک سفر

٩٦/١٠/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 521

٩٦/١٠/٢٨
روزنامه نگاری صحت

یک ستون کاملا تکراری

٩٦/١٠/٢٨

سروش کتاب باز

٩٦/١٠/٢٨
ساختنیجات

تابلو بسازید در حد بوندس لیگا‌!

٩٦/١٠/٢٨
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و مهاجرت معکوس

٩٦/١٠/٢٨