ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

من که در تُنگ برای تو تماشا دارم

با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟

دل پر از شوق رهایی‌ست، ولی ممکن نیست

به زبان آورم آن را که تمنا دارم

چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده

لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم

با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست، ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وا دارم؟

چیزی از عمر نمانده‌ست، ولی می‌خواهم

خانه‌ای را که فرو ریخته بر پا دارم

فاضل نظری

 

صد بار بگفتم به غلامان درت

تا آینه دیگر نگذارند برت

ترسم که ببینی رخ همچون قمرت

کس باز نیاید دگر اندر نظرت

سعدی

 

غم که می‌آید در و دیوار شاعر می‌شود

در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود

می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی

خط کش و نقاله و پرگار ، شاعر می‌شود

تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی

حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود

نجمه زارع

 

در چشم من که «حال» ندارم بدون فال

«آینده» نیز از تو چه پنهان، «گذشته» است...

غلامرضا طریقی

 

پنجره بیقرار تو، کوچه در انتظار تو

تا که کند نثار تو، لاله دسته دسته را... 

سهیل محمودی

 

تنها گرگ‌ها نیستند

که لباس میش می‌پوشند!

گاهی پرستوها هم

لباس مرغ عشـق بر تن می‌کنند

عاشق که شدی

کوچ می‌کنند... 

بهمن عطایی

 

امشب دلم را در غزل جا می‌گذارم 

امشب تو را با عشق تنها می‌گذارم

مانند مجنون در خیابان خیالم

یک شاخه گل در راه لیلا می‌گذارم

اکبر امیدی 

 

سکوتم بوی مرگ و میر دارد

که از پاییزها تصویر دارد

از اینجا دور شو تا می‌توانی

تب تنهایی‌ام واگیر دارد

بهناز جعفري

 

بر شاخه‌اي نشستي و سيبم نمي‌شوي

دلتنگ دست‌هاي غريبم نمي‌شوي

در خواب‌هاي من كسي از راه مي‌رسد

تعبير خواب‌هاي عجيبم نمي‌شوي؟

ناصر فیض 

نظرات کاربران
کد امنیتی