نوجوانی دنیایی به رنگ آرزوها
6 سوال عمومی و 2 سوال تخصصی از 5 نوجوان موفق

نوجوانی دنیایی به رنگ آرزوها

نویسنده : مریم شیعه زاده

بالاخره یک روز می‌رسد که احساس می‌کنی چراهایت پررنگ تر شده‌اند و جلوی مجهولات ذهنت، علامت سوال‌های زیادی صف کشیده‌اند. احساس می‌کنی اتاق و خانه و محله‌ات برای قدم‌های تو کوچک‌اند و باید جهان را برای درک کردن‌ها و فهمیدن‌هایت فتح کنی. احساس می‌کنی دیگر نه عروسک‌هایت جذابیت قدیم را دارند، نه ماشین‌های اسباب بازی‌ات. قد می‌کشی. بزرگ می‌شوی. احساسات و عواطف جدید را تجربه می‌کنی. طعم استقلال را می‌چشی. چشم باز می‌کنی و می‌بینی دیگر از روزهای کودکی جدا شده‌ای. در جاده زندگی دقیق‌تر می‌شوی. وسیله گذر از جاده را انتخاب می‌کنی و حواست هست با سرعت مجاز بروی و بلند پروازی نکنی. ورود ممنوع نروی و پایت را کج نگذاری. به موقع ترمز کنی و در انتخاب همسفر و دوست هوشیار باشی. خلاصه باید پشت رل زندگی بنشینی و خودت برانی! 

هشتم آبان، که به مناسبت سالروز شهادت حسین فهمیده روز «نوجوان» نامگذاری شده است، دلیلی شد تا در گوشه و کنار شهر چند تن از نوجوانان چست و چابک و گاه نرم و نازک را بیابیم و با آن‌ها به گپ و گفت بنشینیم. نوجوانانی که خیلی خوب توانسته‌اند مسیرشان را مشخص کنند و همسو با آن حرکت کنند. دید هر کدام به دنیای نوجوانی شاید همان دید شما باشد، چون این نوجوانان هرکدام در مسیری مختلف گام برداشته‌اند و توانسته‌اند خودی نشان دهند.

آنچه پرسیدیم:

اگر چه هر کدام از این نوجوان‌های گل و گلاب در عرصه‌ای متفاوت به درجه‌ای از موفقیت رسیده‌اند اما با این حال باز هم می‌شود سوالات مشترکی از آنان پرسید، سوالاتی که هم عمومی هستند و البته کمی تا قسمتی تخصصی! از آن‌ها پرسیدیم:  

 نوجوانی یعنی چه؟

 بزرگترین دغدغه ایام نوجوانی‌ات چیست؟

 چه آینده‌ای برای خود ترسیم می‌کنی؟

 چطور نوجوانی می‌کنی؟

 بزرگترین موفقیتی که در این دوران کسب کردی چیست؟

 تلخ ترین و شیرین‌ترین خاطره ‌این روزهایت که هیچ‌ وقت فراموشش نمی‌کنی؟

 ...؟

 ...؟

بانکداری و در کنارش هندبال

مجتبی محمودآبادی

با هم که صحبت می‌کنیم در فرودگاه است و خود را برای اردوی 10 روزه به همراه تیم ملی آماده می‌کند. «مجتبي محمودآبادی» دروازه‌بان موفق تیم ملی نوجوانان هندبال به همراه سایر اعضای تیم به مسابقات آسیایی عازم می‌شود و می‌خواهند با دست پر از مسابقات برگردند. 19 ساله است و کنکور را با موفقیت پشت سرگذاشته. در دانشگاه امام رضا (ع) مدیریت مالی می‌خواند و با این‌که یک ورزشکار است به رشته تربیت بدنی علاقه چندانی ندارد. 

 نوجوانی دروازه‌ای برای ورود به بهترین روزهای زندگی است و مهم‌ترین تصمیم‌های زندگی فرد در این مرحله صورت می‌گیرد، آغاز چگونگی یک عمر زندگی است. 

 تنها دغدغه این روزهایم ورزش است. دوست دارم هندبال را ادامه دهم و لژیونر شوم. 

 احتمالا در بانک مشغول به کار می‌شوم و درکنارش به هندبال می‌پردازم.

 راستش خیلی وقت تفریح را ندارم. معمولا سر تمرین هستم و زندگی پرمشغله‌ای دارم.

 این‌که با تلاش و توکل درعرض ۲ سال به تیم ملی رسیدم بهترین اتفاق زندگی‌ام بود.

 تلخ‌ترین خاطره‌ام مربوط به بازی‌های آسیایی و باختن با اختلاف یک امتیاز به تیم کره در سال 91 بود و شیرین ترین خاطره نائب قهرمانی لیگ برتر هندبال کشور با تیم ثامن الحجج (ع) سبزوار. 

 چه شد که هندبال را جدی‌تر دنبال کردی؟ 

 اوایل برای تفریح و پرکردن اوقات فراغت هندبال بازی می‌کردم، اما بعدها ماجرا جدی‌تر شد ، تا جایی که برای رسیدن به پیراهن تیم ملی روزانه بیش از 6 ساعت تمرین می‌کردم. بعد از مدرسه تا 9 شب سالن بودم، روزهای سختی بود، حتی شب قبل از کنکور ساعت 11 شب خودم را از تهران به مشهد رساندم و سر جلسه حاضر شدم! خلاصه سعی کرده‌ام بین درس و ورزش تعادل ایجاد کنم.

 مگر شما سهمیه کنکور ندارید؟

 نه ، سهمیه فقط برای رشته تربیت بدنی است. سربازی را هم باید تمام و کمال برویم.

آیا خدا از من راضی است؟

زهرا نمازی

19 ساله و دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشكي مشهد است. «زهرا نمازی» رتبه 158 کنکور سراسری سال گذشته است، بسکتبال را هم تا مرحله استانی ادامه داده اما بعد از آن به خاطر کنکور ورزش را رها کرده است. 

 سن انرژی و نشاط است. سنی که اگر اراده کنی می‌توانی هر کاری را در حد کمال دنبال کنی.

 بزرگترین دغدغه‌ام این است که آیا خدا از من راضی است؟! اینکه تا الان توانسته‌ام موفق باشم؟!

 شاید جراح قلب شدم! البته می‌ترسم به خواسته‌ام نرسم، چون اهل ریسک نیستم و گاهی اوقات تنبلی می‌کنم. دوست دارم به هر کجا که رسیدم خودم را گم نکنم و آدم خوبی باشم . 

 سعی می‌کنم در هرکاری که وارد می‌شوم بهترین باشم. 

 به طور قطع رتبه کنکورم. 

 یادش به خیر! از طرف مدرسه برای بازدید به موزه علوم زمین رفته بودیم، کف سالن لغزنده بود و به محض این‌که مسئولش می‌رفت، گروهی روی زمین سر می‌خوردیم. چند بار هم محکم با شیشه‌هایی که سنگ‌های قیمتی داخلش بود برخورد کردیم که خدا را شکر نشکست! 

تلخ ترینش هم یک سوء تفاهم با یکی از دوستانم بود که خوشبختانه ختم به خیر شد!

 بدون تعارف چند درصد از موفقیت در کنکور مربوط به کلاس‌های موسسات خصوصی است؟

 به نظرم تاثیر چندانی ندارند! من خودم اصلا کلاس نمی‌رفتم تا وقت را از دست ندهم. اما آزمون‌های جامع به نظرم با اهمیت است و شرکت در آن‌ها به موفقیت فرد کمک می‌کند.

 روزی چند ساعت درس می‌خواندی؟ 

 روزی 8 ساعت و نزدیک کنکور تا 12 ساعت. البته این مقدار مطالعه، زمانی کافی است که مطالعه مفید باشد و واقعا درس را بفهمی.

بارسا بهتر است یا رئال؟!

کیانوش شاکری

با مسئول موسسه رویای سفید نابینایان که صحبت می‌کنم ، کیانوش را معرفی می‌کنند، 14 سالش است و از بچه های پرانرژی و دوست داشتنی روشن دل کشورمان است و درعین حال نوازنده. در طول گپ و گفتمان حتی یک لحظه هم لبخند از روی لبش محو نشد. «کیانوش شاکری» طرفدار دوآتشه رئال مادرید است و همین باعث شد تا با هر سوال بحث‌مان کشیده شود به سمت فوتبال و اینکه بارسا بهتر است یا رئال!

 استقلال و متکی نبودن به دیگران.

 بزرگترین دغدغه نوجوان‌های امروز ترافیک اینترنت‌شان است و بس. البته من دوست دارم ماشین تایپ بریل داشته باشم.

 5 سال است که کیبورد کار می‌کنم و در آینده یک نوازنده معروف خواهم شد. خوانندگی را دوست ندارم اما عاشق آهنگ‌سازی هستم. 

 دوستان زیادی دارم و اوقات فراغتم را با بازی کردن و گپ زدن با آن‌ها می‌گذرانم. 

 همین که درس می‌خوانم و در این کار موفق هستم برایم کافیست. 

 خاطره تلخی ندارم. یعنی دارم ولی آنقدرها هم تلخ نیست. شیرین ترینش هم وجود خانواده‌ام است که اجازه می‌دهند دنبال علایق‌ام بروم و مستقل باشم.

 از اینترنت گفتی، مشکل بینایی‌ات باعث نشده تا از فناوري عقب بمانی؟

 نه! خواهرم چشم‌های من است. تحقیق‌ها و مطالب مورد نیازم را با کمک او از اینترنت می‌گیرم و سعی می‌کنم از همه چیز سر دربیاورم.

 در مابقی کارها چطور؟

 همه کارهای شخصی‌ام را خودم انجام می‌دهم و از پس آن‌ها بر می‌آیم. دوست ندارم دیگران فکر کنند نمی‌توانم!

نوجوانی یعنی شادی و نشاط

ریحانه باقری

15سال دارد و حافظ و قاری قرآن کریم است. «ریحانه باقری» حفظ قرآن کریم را از 6 سالگی با کمک مادرش شروع کرده است و اعتقاد دارد تمام موفقیت‌های کوچک و بزرگش را مدیون خانواده‌اش است. 

 سنی سرشار از شادی و نشاط و خط جدا شدن از دنیای کودکی.

 به نظرم در این سن دغدغه همه نوجوان‌ها درس‌شان باشد. من هم امیدوارم بتوانم در مدرسه تیزهوشان یا نمونه دولتی ادامه تحصیل دهم. 

 به مطالعه کتاب های روان‌شناسی علاقه زیادی دارم و فکر می‌کنم در آینده روان‌شناس موفقی باشم. 

 سعی می‌کنم تا جایی که ممکن است دنبال آرزوها و خواسته‌هایم بروم. تکواندو و شنا کار می‌کنم و این برایم هم ورزش است و هم نوعی تفریح. 

 همین که توانسته‌ام با قرآن انس بگیرم بزرگترین موفقیت است.

 خدا را شکر خاطره تلخی ندارم، خدا را شکر خانواده‌ام همیشه همراه و حامی‌ام بودند. 

 برای حفظ قرآن باید چه کنیم؟

 تکرار خیلی مهم است. آیات باید زیاد تلاوت شوند. البته اگر این کار را دسته جمعی انجام دهید برایتان لذت بخش‌تر است.

 حفظ قرآن چه تاثیری در عمل به دستورات آن دارد؟  

 به نظرم خیلی تاثیر دارد، بعضی آیات بازدارنده هستند یعنی وقتی زمینه گناه پیش می‌آید، آن آیه به ذهنم می‌آید و از انجام گناه صرف نظر می‌کنم. درست مثل آیاتی که از آن‌ها آرامش می‌گیرم یا برای انجام برخی کارهای خوب، روحیه می‌گیرم.

 

شب‌هایی که پشت ترازو می‌گذرد

علی ...

فامیلش را نمی‌گوید و در معرفی خود به همین جمله بسنده می‌کند: «علی هستم 14 ساله» پشت درختچه‌های کنار پیاده‌روي انتهای خیابان مفتح با یک ترازو قایم شده است. کتاب هایش باز است و هم درس می‌خواند و هم به کارش می‌رسد. می‌گوید صبح بعد از مدرسه تا 11 شب همین‌جاست تا مخارج خانه را تامین کند و بعد به خانه بر می‌گردد .  

 یعنی بزرگ شدن، مرد شدن.

 این‌که بیشتر کار کنم و بیشتر پول داشته باشم. 

 دوست دارم در آینده دکتر شوم، البته امیدوارم بتوانم. 

 در مدرسه با بچه‌ها شوخی می‌کنیم و می‌خندیم. 

 در مسابقه انشانویسی در ناحیه دوم شدم و مادرم خیلی خوشحال شد. 

 یکبار که شهرداری مرا گرفت و ترازو ام را از دست دادم خیلی بد بود. مجبور شدم دوباره ترازو بخرم و بیشتر حواسم را جمع کنم. بهترینش هم پارسال از طرف مدرسه اردو رفتیم و خیلی خوش گذشت. بهترین روز عمرم بود!

 تمام خرج خانواده روی دوش توست؟ 

 نه! پدرم کارگر است، روزهایی که کار گیرش بیاید، او هم پول در می‌آورد. اما پیر است و کار کردن خیلی برایش مقدور نیست.

 اوضاع درآمدت چطور است؟

 

 قبلا در خیابان بهار کار می‌کردم و درآمدم بهتر بود. اما چون خیلی دور است می‌آیم اینجا.

دویدیم و دویدیم به مخترع نرسیدیم!!

حیف است که در روز نوجوان با نوجوان‌های ورزشی، هنری، فرهنگی و ... صحبت کنیم اما یادی از نخبه‌ها و مخترعان نوجوان نکنیم! البته ما دنبال این گفت‌وگو بودیم ولی متاسفانه با وجود درخواست کتبی از کانون مخترعان ایران و البته پیگیری یک هفته‌ای و حداقل 15 تماس تلفنی(!) در این مدت، بازهم آخر سر تنها امروز و فردا کردن مسئولان کانون برای معرفی یک نوجوان موفق نصیب‌مان شد! امیدواریم مسئولان محترم کانون حداقل پاسخ مخترعان نوجوان را این شکلی ندهند!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨