اندر حکایت ابوجارچی و بنزین هزاری...
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و بنزین هزاری...

نویسنده : ایمان فروزان نیا-مهدیه جوادی-محمدحسین وکیلی

 نقل است که در سرزمین جیم، پیری می‌زیست ابوجارچی نام، از علم و فن و معرفت همه چیز می‌دانست مگر آن‌ها که در مدرسه به او نیاموخته بودند (!) و کرامات فراوان داشت. آورده‌اند که یک سال هیچ نخورده بود جز خاک کف کوچه و روزی سه وعده چلوکباب و همچنان می‌زیست و این فعل سخت تعجب اطبا را برانگیخته بود. روزی مریدان نزد وی آمدند و گفتند یا خفن، اکنون که تو کرامات خویش در حد بوندسلیگا گسترانده‌ای، بر ما بگو که حکمت کلام استادنا و وزیر نفت‌نا بیژن نامدار زنگنه چه باشد که گفته: «بنزین هزار تومانی تا زمانی که قطعی نشود شایعه است.»

پیرنا چون این بشنید، سر در گریبان فرو برد و صد روز در فکر بود و پرندگان بر سر او لانه‌ها ساختند، چون صد روز به سر آمد، نعره‌ای زد و جامه درید و فریاد زد: «یعنی وقتی بنزین هزار تومانی شایعه باشد، كم‌كم قطعی شود!» و مریدان که از درک این سخن عاجز بودند و آن را پیچیده‌تر از سخن استادنا زنگنه يافتند، نعره‌ها زدند و جامه‌ها دریدند و برای یافتن پاسخ خود به سمت وزارت نفت رهسپار شدند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
m_diba
m_diba
٩٢/٠٨/١١
٠
٠
ای بابا این ابو جارچی ما که تا حالا فکر کنم دو هزار سال زندگی کرده و بیشتر از این که بخوابه فکر کرده و بیشتر از پولی که در میاورده جامه دریده ! و بیش از توانایی حنجره و توان غدد اشکی نعره زده و اشک ریخته و تعداد بسیار زیادی مرید دارد که هر بار ان ها را به باد فنا میدهد!!!
تبلیغات
تبلیغات