دارو پیاده‌رو!
خرید چند قلم داروی کمیاب و غیر مجاز از گوشه و کنار خیابان‌های شهر!

دارو پیاده‌رو!

نویسنده : محمد امین شرکت

از خیلی داروخانه‌ها که سراغ می‌گیرم، می‌گویند «به ما سهمیه این دارو را نمی‌دهند!» هنوز نمی‌توانم بفهمم که این تعداد بیماری که جان‌شان به این داروهای کمیاب وابسته است از کجا آن را تهیه می‌کنند! حتماً مکان‌هایی به غیر داروخانه‌ها هم وجود دارد که به فروش این داروها اقدام می‌کنند!

برای پی بردن به این ماجرا، سه قلم داروي بتافرون (دارویی برای جلوگیری از پیشرفت بیماری ام.اس)، سديم والپرات (داروی درمان صرع) و سایتوتک (داروی سقط جنین) را انتخاب می‌کنم و پس از آن در شهر به دنبال مکانی می‌گردم که بتوانم این داروها را پیدا کنم.

بتافرون خارجی 500 هزار تومان ناقابل
ساعت حدود 10 صبح است، نزدیکی میدان پنج راه از خودرو پیاده می‌شوم، جایی که شنیده‌ام می‌توانم داروهای کمیاب و غیر مجاز را پیدا کنم. میدان بسیار شلوغ و پر ازدحام است، چند خودروی پلیس در حاشیه میدان و اطرافش به گشت‌زنی مشغول هستند، راه خودم را پیش می‌گیرم، مردی که روی موتورسیکلتش نشسته نظرم را جلب می‌کند، به سمت او می‌روم؛ هنوز به او نرسیده‌ام که از روی موتورش پایین می‌آید و خطاب به من می‌گوید: «چي می‌خواهی؟» 
می‌گویم: «بتافرون داری؟!» 
می‌گوید: «خارجی‌اش 500 هزار تومنه، ایرانی هم دارم اسمش زیفرونه، حدود 100 تومن واست در میاد، مطمئن باش این دور و ورا به این قیمت پیدا نمی‌کنی، در ضمن اینا همش تأییدیه وزارت بهداشت رو هم داره! بدم؟!!»
می‌پرسیم: خودت از داروخانه‌ می‌خری؟ 
می‌گوید: دمت گرم داداش! ما از اون‌ها بخریم؟! نخیرم ما اینا رو از اون ور مرز وارد می‌کنیم.
  پس چطور می‌گی مجوز وزارت بهداشت داره؟
  می‌خندد و می‌گوید: مجوز که دیگه کاری نداره!
  ولی قیمت این دارو تو داروخونه خیلی کمتره! 
با حالتی حق به جانب می‌گوید: اگه تو داروخونه پیدا کردی سلام من رو هم بهشون برسون. 
  حالا چند تا می‌تونی برام بیاری؟ 
 تو هر چه که بخواهی من برایت جور می‌کنم. 
  با تعجب می‌پرسم: مگه این داروها سهمیه‌بندی نیست؟ 
 سهمیه بندی هست، منتهی واسه داروخانه‌ها، نه واسه ما! 
  نمی‌ترسی یکی به پلیس خبر بده؟ 
 کار ما ریسک داره دیگه، پلیس هم بگیرتمون بلدیم چه جوری از دستشون خلاص شیم!
کمی سر قیمت چانه می‌زنیم، به هوای رفتن به دنبال پول خداحافظی می‌کنم، او هم شماره تلفنش را به من می‌دهد که وقتی پول را آوردم، زنگ بزنم و قرار بگذاریم.
نسخه پیچی در پیاده‌رو
فروشنده بعدی یک نوجوان 14 ساله است! نوجوانی که در این ساعت از روز احتمالا باید سر کلاس مدرسه باشد ...! 
 قرص سایتوتک می‌خوام
 راهت رو ادامه بده یکی رو می‌فرستم پیشت! 
من هم به راهم ادامه می‌دهم. هنوز به کوچه کنار میدان نرسیده‌ام که یکی از پشت به من نزدیک می‌شود و می‌گوید «دنبالم بیا» کمی که جلوتر می‌رویم همان سوال‌های معمول را می‌پرسد و من هم همان جواب‌های خودم را تکرار می‌کنم. جالب اینجاست که علاوه بر فروش دارو اقدام به نسخه‌پیچی هم می‌کند، کاری که در برخی از داروخانه با وجود دریافت حق فنی انجام نمی‌شود! می‌گوید: «طرف باید 10 تا قرص بخوره، هر ده دقیقه یکی! با قهوه بخوره بهتره، در زمان مصرف باید خیلی تحرک داشته باشه، قرص‌های من دو نوعه، یکی 50 تومن یکی هم 75 تومن. 
(البته هر کدام از فروشندگان روش مصرف این دارو به شیوه و سیاق خودشان تجویز می‌کنند!) 
درباره‌ تفاوت قیمت می‌پرسم که پاسخ می‌دهد: 50 تومنی‌ها پاکستانی‌اند، 75 تومنی‌ها هندی! 
 حالا از کجا بفهمم که اصله؟!
 آقا جان ما که سواد نداریم ولی شما به تیپ‌تون میاد با سواد باشین، روی قرص‌ها نوشته اسمشون رو دیگه! بعدشم تضمینش می‌کنم واست برو به داروخونه نشون بده! شماره‌ام رو هم بهت می‌دم اگه نخواستی بیا پس بده!
در باره خرید این قرص از داروخانه‌ها می‌پرسم که در جوابم می‌خندد و می‌گوید: داروخانه؟! داروخانه‌ها اکثراً ندارن و اونایی هم که دارن، قیمت هاشون از این‌جا گرون تره! بعدشم بدون نسخه که بهت نمی‌دن!
می‌گویم که باید بروم و برایش پول بیاورم، می‌گوید: اگه دارو رو می‌خوای باید تا عصر پول رو بیاری و گرنه ممکنه قیمتش بیشتر بشه..
شغل دوم بعضی‌ها!!
به سمت خیابان مصلی راه می‌افتم، به پیرمردی می‌رسم، از او سراغ داروی سديم والپرات را می‌گیرم، می‌گوید الان ندارم باید برایت پیدا کنم و شروع به زنگ زدن می‌کند، انگار هیچ کسی ندارد؛ گوشه‌ای می‌ایستد که ناگهان تلفن همراهش زنگ می‌زند. فرد پشت تلفن را دکتر صدا می‌کند، انگار برای سفارش دارو تماس گرفته، بعد از کمی صحبت متوجه می‌شوم درخواست متادون (یک داروی مخدر صنعتی قوی) دارد...  
 متادون 20 سفید دونه‌ای 3 هزار و 500، متادون 20 قهوه‌ای هم 7 هزار، 50 هم دارم 17 هزار تومنه! 
برای ساعت 7 قرار می‌گذارند، البته پیرمرد سفارش مرا به فرد پشت خط می‌کند و آن به اصطلاح دکتر هم می‌گوید که داروی مورد نیاز مرا از داروخانه تهیه می‌کند و برایم می‌آورد.
 می‌پرسم: چطور می‌خواد از داروخانه برایم دارو رو بخره، مگه فروشش با نسخه نیست؟ تازه با نسخه هم پیدا نمی‌شه؟
 می‌گوید: این آقا خودش توی داروخانه کار می‌کنه، از 50 تا بسته سهمیه، 20 تاش رو با نسخه می‌فروشه، 30 تای دیگه رو این جا میاره...
و آن نگرانی که همچنان ادامه دارد ...
ساعت از یک ظهر گذشته است؛ خودروهای پلیس را می‌بینم که همچنان در حوالی این میدان در حال گشت زنی هستند. گزارشم تمام شده است اما برای آن افرادی نگرانم که از این فروشندگان بی سواد که گاهي حتی سواد خواندن و نوشتن هم ندارند، داروی مورد نیاز خود را تهیه و به روش‌های من درآوردی آنان استفاده می‌کنند. معلوم نیست چند نفر به خاطر همین تجویزهای نادرست جان خود را از دست داده‌اند...
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به چند کتاب محبوب که همیشه جزو پرفروش‌های بازار کتاب هستند

فرمانروایان واقعی کتاب‌فروشی‌ها

٩٦/٠٩/٢٣
چهره هفته

جو سحر قریشی نگیردمان!

٩٦/٠٩/٢٣
NFC فناوری جدیدی که ترند حال و هوای تکنولوژی کشورمان شده

#Near_Field_comunication

٩٦/٠٩/٢٣
سحر مصیبی، کارگردان مستند «صفر تا سکو» در گفت وگو با جیم

در زندگی خواهران منصوریان غیر ممکنی وجود ندار

٩٦/٠٩/٢٣
جارچی

جارچی 516

٩٦/٠٩/٢٣
شاخ هفته

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/٢٢
کافه جهان نما

به پایان آمد این کافه...

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

مربی تایلندی نباشیم

٩٦/٠٩/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 516

٩٦/٠٩/٢٣
شبکیه

جنجال سه بُعدی کاسبان تحریم

٩٦/٠٩/٢٣
مواجهه با یک مدل متفاوت زندگی در مصاحبه با محمدرضا شاه‌پسند، یک گردشگر ایرانی

جهان دیدن به از جهان خوردن

٩٦/٠٩/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 516

٩٦/٠٩/٢٣
چاپ‌های متعدد و استقبال از «ملت عشق» برای چندمین بار این سوال را مطرح می‌کند که؛ چطور رمان‌های متوسط این

رُمان با لایک اضافه

٩٦/٠٩/٢٣
شگرد

آموزش اتصال به مودم wifi بدون نیاز به رمز عبور

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

دلم برای پدیده می‌سوزد

٩٦/٠٩/٢٣
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و کاهش تعطیلات تقویمی

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

چطور برخی ناشران ما را دور می‌زنند؟

٩٦/٠٩/٢٣
کوتاه درباره رمان «ملت عشق» و دلایل محبوبیت آن

رمانی با رگه‌های سریال ترکی

٩٦/٠٩/٢٣
دات کام

مهراب قاسمخانی هستم، دو ماهه پاکم!

٩٦/٠٩/٢٣
درباره موفقیت‌های سرمربی کروات با پرسپولیس که بعضا برآمده از ویژگی‌های شخصی و اخلاقی اوست

برانکو بَلَدوویچ!

٩٦/٠٩/٢٣
تبلیغات