در بند سینما
محرمانه مستقیم

در بند سینما

نویسنده : صدیقه سادات بهشتی

۷۰-۶۰ تا وروجک مقنعه سفید به سر، جلوي سینما صف کشیده بودند و عابرها مثل بچه ندیده‌ها نگاه‌شان می‌کردند و لبخند می‌زندند و لابد دل‌شان به حال معلم و ناظمی که این‌ها را به سینما آورده می‌سوخت، یادم نیست چند سالم بود و کلاس چندم بودم؛ یادم هست که از طرف مدرسه رفتیم فیلم ببینیم، فیلمی که نشان‌مان دادند «گلنار» بود، یک فیلم موزیکال و پر از هیجان (در حد بچه دبستانی!) یادم هست که چه قدر ذوق کرده بودیم، یادم هست که بعد از بیرون آمدن از سالن چه‌قدر انرژی داشتیم، چه‌قدر سرخوش بودیم. در آن سال‌ها که هیجان‌انگیزترین برنامه دیدنی ما تیتراژ اول برنامه کودک بعدازظهرها بود، دیدن یک فیلم خوب توی سینما، حال‌مان را خیلی خوب می‌کرد. «علی و غول جنگل»، «دزد عروسک‌ها»، «مریم و میتیل»، «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «خواهران غریب»، «قصه‌های مجید»، «بچه‌های آسمان» و... دیگر مطمئن بودیم که همه چیز به همین خوبی است، حتی اگر اتفاق بدی می‌افتاد منتظر بودیم آخر ماجرا درست شود، آخر داستان درست می‌شد و ما، دست می‌زدیم و شعر می‌خواندیم. سال‌های بعد هم اتفاق‌های خوب زیاد دیدیم، فیلم‌های خوب، فیلم‌هایی که حال‌مان را خوب می‌کردند. اصلا همین آلفرد هیچکاک خودمان گفته است که «سینما برشی از زندگی نیست، برشی از یک کیک است.» خب آدم وقتی می‌رود سینما دلش کیک می‌خواهد، دلش شادی می‌خواهد، قدیم‌تر‌ها فیلم‌هایی می‌دیدیم که حتی اگر غم بار بودند ولی پوچ نبودند.

دنبال فیلم زرد نیستم ولی مدت‌هاست فیلمی ندیدم که شادم کند، تکلیفم با سلیقه‌ام روشن است، برای فیلم‌هایی که یک سری بازیگر معلوم‌الحال دارد و پر از مسخره‌بازی است، سینما نمی‌روم و نگاه‌شان نمی‌کنم، از فیلم‌های خوب و کارگردان‌های حسابی توقع فیلم خوب دارم. ولی قسمت بد ماجرا، داستان سینما و اجتماع است، این‌که سینما آینه تمام نمای جامعه است، یعنی اتفاقات سینما بالاخره جایی توی دنیای‌مان رخ می‌دهد و ما باید این‌ها را ببینیم، «سعادت‌آباد»، «زندگی خصوصی»، «من مادر هستم»، «برف روی کاج‌ها»، «اسب حیوان نجیبی است»، «پرسه در مه»، «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند»، «به خاطر پونه»، «پل چوبی» و این آخری «دربند» همه این‌ها حالم را خوب نکرده‌اند که هیچ، با ترس و گریه از سالن بیرون آمده‌ام. اصلا انگار همه کارگردان‌ها دست به دست هم داده‌اند تا همه سیاهی‌های جامعه را یکهو بریزند جلوی چشم‌مان. دنیای جوانان کشور که کلا در سیاهی و تباهی است! فقط کافی ا‌ست همین «دربند» را ببینید، هر چند فیلمنامه مشکل منطقی دارد ولی ظرافت‌های کارگردانی باعث می‌شود حسابی وارد فضای سیاه فیلم شوید. اگر سینما را از غربی‌ها و به خصوص هالیوودی‌ها یاد گرفته‌ایم و از روی دست آن‌ها املا می‌نویسیم که اصلا رسمش این نیست، یعنی همین آمریکایی‌ها هم اگر سه تا فیلم سیاه از اوضاع جامعه و سیاهی و تباهی می‌سازند، هفت تا فیلم هم می‌سازند که در آن رویای آمریکایی را تقویت می‌کنند و قدرت آمریکا را نمایش می‌دهد یا نجات دهندگی آمریکا و اهداف بلند سیاسی‌اش در آینده را ترسیم می‌کند و به آن‌ها جهت می‌دهد. چرا سینمای ما روی سیاهی مانده و بیرون نمی‌آید؟ قبول که آدم بد‌ها زیادند ولی خوبی‌ها هم کم نیستند و قرار است که باشند، مگر قرار نیست فیلمساز از جامعه‌اش جلوتر باشد، مگر همین آمریکایی‌ها قبل از حمله به عراق و افغانستان فیلم نساختند و بدبختی و سیاه روزی مردم این کشورها را نشان ندادند و افکار عمومی دنیا را راضی نکردند که باید حمله کنند و مردمش را نجات بدهند؟! خب پس آینده‌نگری فیلمساز ما کجا رفت. بر فرض که جامعه ما سیاه است، ما باید بنشینیم و بزنیم توی سرمان، راهش این است؟! هیچ‌کس نیست که به راه‌های خوب فکر کند و آینده فرهنگی و اجتماعی و حتی علمی این کشور را ترسیم کند و فیلمش را بسازد. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
arezou
arezou
٩٢/٠٨/٠٧
٠
٠
آره منم با نظرت کاملا موافقم صدیقه یعنی ما باید فیلم های شاد داشته باشیم ولی فیلم های خوب و سازنده ی شاد نه فیلم های لوده ,فبلم هایی که روشون فکر شده باشه و هدفمند باشه نه فقط صرف شاد بودن ساخته بشه به امید روز های خوب سینمای ایران
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
گپ وگفتی با «پیمان خاکسار»، مترجمی که در بازار کساد نشر کارهایش با استقبال مواجه می‌شود

از تدوین «شیار ۱۴۳» تا ترجمه «جزء از کل»

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات