ديکته عيد از روي دست خانم‌جان

ديکته عيد از روي دست خانم‌جان

نویسنده :

هرچيزي رسم و رسومي دارد. ادب و آدابي دارد. اين‌ها را خانم جان درحالي که چشم هايش را تنگ مي‌کند مي‌گويد و ادامه مي‌دهد: همين‌طوري که الابختکي نبود مادر! آن موقع‌ها هر چيزي راه و رسمش معلوم بود. معلوم بود عيد دارد مي‌آيد که چه کار کند؟ قراربود سال نو بشود، دل‌ها نو بشود، زندگي رونق پيدا کند. اين چيزها راه و رسم خودش را داشت. الکي که نبود. حالا نه اين‌که بد شده، اما همه چيز يک‌جوري شلوغ و قاطي پاتي شده است. آن موقع نزديک عيد بيشتر توي خانه بودي تا بازار، بيشتر امورات عيد توي خانه راه مي‌افتاد و درست مي‌شد. خانم جان که اين‌ها را مي‌گويد فکري مي‌شوم که توي اين دور و زمانه ما مي‌توانيم ديکته شب عيد را از روي دست او بنويسيم؟! وقتي اين خاطره‌ها را مي‌خواني فکر کن و ببين کدام‌شان را مي‌تواني انجام بدهي...

سمنوپزان در سه اذان

خانم جان مي‌گويد: يکي از اين کارها پاک کردن گندم بود براي اين‌که بگذارند سبز بشود. براي درست کردن سمنو گندم‌ها را سبز مي‌کردند، وقتي به اندازه يک بند انگشت بالا آمد آن‌ها را با هاون‌هاي سنگي مي‌کوبيدند، با هاون روي سبزه‌ها را آن‌قدر فشار مي‌دادند تا شيره‌هاشان دربيايد. خانم‌ها براي درست کردن سمنو به اندازه سه اذان کار مي‌کردند تا سمنو درست بشود. سبزه و تخم مرغ را هم توي خانه درست مي‌کرديم.

 

رشته عمر در چهارشنبه سوري

خانم جان مي‌گويد: همين رشته‌هايي که حاضر و آماده مي‌رويد از مغازه مي‌خريد زمان ما خانم‌ها با آرد درست مي‌کردند. رشته‌ها را با سليقه مي‌بريدند و بعد براي خشک کردن به بند آويزون مي‌کردند. چهارشنبه سوري توي همه خونه‌ها حتما آش رشته پخته مي‌شد و مي‌گفتند که رشته عمرت دراز مي‌شود! وقتي که با آرد رشته آشي درست مي‌کردند، مقداري از رشته‌ها را هم نازک نازک مي‌بريدند و تفت مي‌دادند. روز چهار شنبه سوري آش و شب چهارشنبه سوري رشته پلو داشتند.

 

آجيل: گندم و شادونه

تخمه‌هايي رو که از خربزه و هندوانه در آورده بودند و براي عيد کنار گذاشته بودند را تفت مي‌دادند. گندم و شاه دانه هم بود. شاه دانه‌ها را تفت مي‌دادند و با گندم، گندم برشته درست مي‌کردند. وقت عيد همه را سر سفره مي‌گذاشتند، يه کاسه سنجد، گندم و شاه‌دانه، مغز گردو، توت و کشمش و نخودچي هم بود که همه اين‌ها با هم آجيل شب عيد مي‌شدند.

 

شيريني خانگي

خانم جان مي‌گويد: هميشه دوروبرمان يکي از خانم‌ها پيدا مي‌شد که از بقيه توي يک مورد هنرمندتر بود. مثلا يکي خياطي‌اش بهتر بود، آن يکي دست پخت بهتري داشت و يکي هم توي راه انداختن سورو سات عيد از بقيه ماهرتر بود. براي همين معمولا دورهم جمع مي‌شديم، او که از بقيه واردتر بود رشته کار را دست مي‌گرفت و همه با هم کاري را انجام مي‌داديم. مثلا يک روز جمع مي‌شديم براي شيريني پختن و براي عيد شيريني‌هاي خشک و سبک درست مي‌کرديم. بعد هم بين همسايه‌ها تقسيم مي‌کرديم.

 

کهنه و نو وسط حياط

خانم جان مي‌گويد: موقع خانه تکاني کل خانه را زيرورو مي‌کرديم. همه چيز يک دور توي حياط مي‌آمد و بعد از شست‌وشو يا ترميم و اصلاح به خانه برمي‌گشت. اين جور موقع‌ها کهنه و نو هم مي‌کرديم. کسي زياد چيزي دور نمي‌ريخت، وسايلي که ديگر لازم نبود، کنار مي‌گذاشتيم که بدهيم به کسي که حتما به‌کارش بيايد.

 

لباس نو از صندوقچه

خانم جان مي‌گويد: وقتي کمدها و گنجه‌ها و صندوق‌خانه را بيرون مي‌ريختيم. جشن دخترها بود. لباس‌هاي جواني‌مان حالا برازنده نوه يا دختري شده بود. آن موقع‌ها هر کسي لباس نو مي‌خواست اول مي‌رفت سراغ صندوقچه، حتما لباس نو، سوغاتي کنار گذاشته شده، هديه‌اي که مدت‌ها پيش به خانه آمده بود و توي صندوق مخفي‌اش کرده بودي و يا پارچه زيبايي پيدا مي‌شد. اين‌ها نشانه سليقه زن خانه بود که هيچ‌وقت صندوقچه‌اش خالي نمي‌ماند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات