دربند دغدغه‌های جوانانه!
روی پرده

دربند دغدغه‌های جوانانه!

نویسنده : احسان رحیم زاده

نام فیلم: دربند

كارگردان و فیلمنامه‌نویس: پرويز شهبازى

بازيگران: نازنين بياتى، پگاه آهنگرانى، احمد مهرانفر و بهرنگ علوى

جایزه‌ها: برنده سیمرغ کارگردانی، بازیگری نقش مکمل زن (پگاه آهنگرانی) و فیلم‌برداری (هومن بهمنش) 

خلاصه فیلم: دختری شهرستانی به نام نازنین پس از قبولی در دانشگاه به تهران می‌آید و با فردی غریبه هم‌خانه می‌شود. او درگیر اتفاقاتی خطرناک می‌شود و...

قبل از بررسی فیلم «دربند» بد نیست برخی از دیالوگ‌های بیان شده از طرف جوانان قصه را مرور کنیم: بهرنگ دیگه کات، توی مغازه مشتری‌ها دارن همدیگه رو می‌خورن، باشه دارم واست، من توی این گِیم(game)  نمی‌رم، بوی عطر فِیکِش تا اینجا میاد، با 27 تومن لباس سِت کرده و ... مسلما این دیالوگ‌ها را کسی نوشته که شناخت دقیقی از دایره لغات و اصطلاحات نسل سوم و چهارم داشته است. پرویز شهبازی یک بار دیگر به دنیای «نفس عمیق» بازگشته و سراغ همان جوانان دوست داشتنی را گرفته است که قبلاً درباره‌شان حرف زده بود. با این تفاوت که در اینجا مایه‌های اجتماعی اثر بیشتر تقویت می‌شود و درام از سطح روابط فردی فراتر می‌رود و پای موضوعاتی چون دانشگاه، مهاجرت و شهرنشینی به روایت باز می‌شود. جوانان فیلم آخر کارگردان را می‌توان در سه گروه طبقه‌بندی کرد. گروه لمپن پسراني مثل بهرنگ و جوان عطرفروش (احمد مهران‌فر) که شخصیت‌شان شکل گرفته و در موقعیت خرابکاری تثبیت شده‌اند. آدمی مثل سحر (پگاه آهنگرانی) که لب مرز است و به تدریج دارد وارد دنیای جدیدی می‌شود و دست آخر نازنین (نازنین متین‌نیا) که پاکی و معصومیتش را با خودش به شهر بی در و پیکر تهران آورده است. هر کدام از این شخصیت‌ها گروهی از جوانان را نمایندگی می‌کنند و ترکیب‌شان در کنار هم تضاد خوبی را به وجود آورده است. به عنوان مثال نازنین دانشجوی برتر رشته پزشکی است و ساکنان خانه مجردی همگی بازاری هستند یا این‌که نازنین به‌زحمت از شهرستان خودش فاصله گرفته است ولی سحر رویای مهاجرت به خارج کشور را در سر می‌پروراند. در کنار همه این تضادها تقابل اصلی بین نمایندگان دو منطقه جغرافیایی تهران و شهرستان شکل می‌گیرد. حضور پررنگ شهر با تمام خشونت و بی‌رحمی‌اش در تمامی لحظات فیلم حس می‌شود. بی‌دلیل نیست که در سکانس پایین آمدن نازنین از پله‌های ساختمان صدور ویزا، دوربین این قدر روی خیابان‌های شهر تاکید می‌كند. شهر خاکستری که آرزوهای نازنین را نابود می‌کند و از او انسانی به آخر خط رسیده و بی‌اعتماد می‌سازد. 

نازنین در سکانس‌های پایانی وقتی می‌خواهد برگه تسویه حساب صاحبخانه را امضا کند از او می‌خواهد که ابتدا پول را به او بدهد. این همان نازنینی است که در ابتدای قصه به همه اعتماد می‌کرد و با آرامش خاطر به استقبال آدم‌ها و حوادث می‌رفت. او حالا قواعد زندگی در یک شهر بزرگ را یاد گرفته و فهمیده است که اطرافیانش پیچیده‌تر از آنی هستند که او تصور می‌کرده است. نقطه قوت فیلم‌نامه خلق آدم‌های خاکستری است که در مواقع غیرمنتظره واکنش‌هایی پسندیده یا ناپسند را از خود نشان می‌دهند. به عنوان مثال سحر با همه فریبکاری‌اش باز هم پول رهن دوستش نازنین را به صاحب‌خانه می‌دهد تا بخشی از خوبی‌های او را جبران کرده باشد. با این حال ای کاش کارگردان در معرفی شخصیت نازنین به عنوان یک دانشجوی مهربان و ساده دل شهرستانی در نیمه اول فیلم این قدر اغراق نمی‌کرد و اجازه می‌داد که او با ترس و احتیاط بیشتری در میدان مینی که وارد آن شده گام بردارد. و ای کاش پایان‌بندی دیگری برای فیلم انتخاب می‌کرد تا ساختار یکدست روایت لطمه نخورد. در وضعیت فعلی آدمی که او را نمی‌شناسیم در لحظات پایانی سروکله‌اش پیدا می‌شود و همه معادلات را بر هم می‌زند. از اين رو داستانی که خیلی روان با ضرباهنگی مشخص پیش می‌رود قربانی یک پایان‌بندی تصادفی و تحمیلی می‌شود. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
نگارا
نگارا
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
این نقد رو موندم تو همین جیم خوندم یا هفت صبح!!!خوب بود فیلم !دختره ئاز اول زبل بود!!فضولی سر چمدونا!!و اونجا که میخواست پاسپورت رو برداره....خیلی جالب بود!!نجات ÷یدا کرد و از ته خط اومد بیرون توسط آدمی که به ته خط رسیده بود......
پربازدیدتریـــن ها
راه نیافتن لاجوردی‌پوشان به جام جهانی باعث شد این مسابقات دروازه‌بان افسانه‌ای ایتالیا را از دست بدهد

جانِ جانانی به نام بوفون!

٩٦/٠٩/٠٢
درباره کارنامه هنری چند بازیگر دهه شصتی دیگر در سینما و تلویزیون

هم سن های نوید کجان؟

٩٦/٠٩/٠٢
تلگجیم

تلگجیم 513

٩٦/٠٩/٠٢
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و آیفون 10

٩٦/٠٩/٠٢
جام جهانی 2018 روسیه با فقدان کلی ستاره رنگارنگ همراه خواهد بود

ستاره‌های خاموش!

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

جلوتر از همه، حتی خودش!

٩٦/٠٩/٠٢
بـررسـی اینـترنـت نامحـدود در ایـــران و دیگر کـشـورهـای جـهان

#اینترنت_نامحدود

٩٦/٠٩/٠٢
درباره «نهنگ عنبر 2» که به تازگی در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است

سلکشن موقعیت‌های بامزه و بی ربط

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

سه اپیزود از یک احساس

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

پاییز تابستانی

٩٦/٠٩/٠٢
شگرد

چگونه از کروم به فایرفاکس کوانتوم مهاجرت کنیم؟

٩٦/٠٩/٠٢
کافه جهان نما

بلژیک، سرزمین سرخوشی‌های بی‌پایان

٩٦/٠٩/٠٢
مینی

مینی 513

٩٦/٠٩/٠٢
نگاهی مختصر به کارنامه فعالیت حرفه‌ای نوید محمدزاده در سینما، تلویزیون و تئاتر

پُر کار و پُر جایزه

٩٦/٠٩/٠٢
چهره هفته

حواسمان به دل جوانان مملکت باشد

٩٦/٠٩/٠٢
روایت‏هایی در مورد باید و نبایدهای داشتن حیوان خانگی که گاهی فراموش‌شان می‏کنیم

پت ما یا مای پت؟!

٩٦/٠٩/٠٢
آنتن

چشمک‌هایت از یاد ما نخواهد رفت!

٩٦/٠٩/٠٢
پایان نامه

صورتی‌ها وارد می‌شوند

٩٦/٠٩/٠٢
جارچی

جارچی 513

٩٦/٠٩/٠٢
مینیمال

سعدیا گفتی که مهرش می‌رود از دل ولی مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد*

٩٦/٠٩/٠٢
تبلیغات