روزی 15 تا 50  هـزار تـومــان درآمد دارم .
گفت‌وگوی کوتاه جیم بـــــــــــــــــا یک کــودک فال فروش

روزی 15 تا 50 هـزار تـومــان درآمد دارم .

نویسنده : مرتضی اخوان - مجید حسین زاده

شاید شما هم گیرشان افتاده باشید، كودكاني را می‌گویم كه وقت و بي‌وقت به هنگام خرید یا تناول «ذرت مكزيكي» در گوشه‌ای از پیاده‌روهای شهر از لباس‌تان آويزان‌ مي‌شوند و مي‌گويند: «آقا يك بسته دستمال كاغذي از من بخر... خانوم فال مي‌خري...»!  در آستانه روز جهانی کودک، سری به خیابان‌های شهر زدیم تا از دنیای این کودکان بیشتر بدانیم ...

وقتی رو دست خوردیم

اين‌جا ميدان آزادی يا به قول مشهدي‌ها همان فلكه پارك خودمان است. درست در مقابل درب ورودی دانشگاه فردوسي چشم‌مان به 5 كودك خیابانی با جثه‌های کوچک و ظریف افتاد! ساعت حدود 7 شب بود و سياهي بر تمام شهر پهن شده بود. برای این که بیشتر سر از کارشان در بیاوریم خودمان را لاي بوته‌ها مخفي كردیم تا ما را نبينند و از دور كارشان را زير نظر بگيريم. اما يكهو حريف غافل‌گيرمان كرد و يكي از همين کودکان از پشت به شانه‌مان زد و گفت: «آقا فال مي‌خري؟» ما را بگوييد خشك شديم و تمام حس ماجراجويي‌مان سركوب شد. هنوز به خودمان نيامده بوديم و درست و حسابي پاي‌مان را از بوته‌هاي جلوي دانشگاه بيرون نكشيده بوديم كه 4 كودك ديگر مثل برق و باد بر سرمان آوار شدند و گفتند: «آقا از من فال بخر»، «آقا از من فال بخر»! البته اصرار بیش از حدشان به خرید 2 عدد فال از آنان منجر شد، خریدی که البته برای آشنایی بیشتر ضروری بود. 

معبر سخت

عبور عابران پياده و دانشجویان دانشگاه از محل کسب و کار اين 5 كودك دبستاني امري سخت و دشوار است. امكان ندارد كسي از اين معبر عبور كند و در دام عجز و لابه اين 5 كودك نيفتد. تكرار مكرر يك جمله: ‌«آقا/خانوم! يك فال از من بخر...» با لحنی بسیار بغض‌آلود، دل هر رهگذری را می‌لرزاند و او را مجبور مي‌كند تا دستي در جيب فرو برد و پولي را به كودكان بدهد. حتي برخي فال را كه مي‌گرفتند همان‌جا مي‌انداختند روي زمين و به مسير خود - حالا ديگر با آرامش خيال و بدون عذاب وجدان-  ادامه مي‌دادند. جالب اين‌كه كودكان باهوش هم بلافاصله فال را برمي‌داشتند دوباره تا مي‌كردند و به نفر بعدي مي‌فروختند! 

حرف‌هايى كه از زير زبان كشيديم!

با يك 2 هزار توماني ناقابل و خريد 2 فال ديگر توانستیم ناگفته‌های زندگی یک کودک خیابانی را از زیر زبان یکی از آنان بيرون بكشيم. اين كوچولو به سوالات‌مان گاه خوب جواب داد و گاه كه نمي‌خواست جواب بدهد، مي‌گفت: «يك فال دیگه از من بخر...»! او آن‌قدر باهوش بود كه به موقع مي‌دانست بايد از زير کدام سوال در برود. بخش‌هایی از گفت و گوی ما با او را در ادامه می‌خوانید: 

 هر روز میايي اين‌جا؟ 

 بله هر روز بعد از ظهر از مدرسه مستقيم مي‌آيم اين‌جا.

 پس بايد خوب پول در بياري، مگه نه؟

 من كه روزي ۲۰-۱۵ تومان بيشتر در نمي‌یارم. ولي داداش بزرگم روزي 50 تومان هم کاسبه! 

(البته نمی‌دانم این کودک خردسال چقدر درک صحیحی از میزان درآمدش دارد و آیا ارقامی که می‌گوید قابل تایید است یا خیر)

 خوش به حال بابا، مامانت. اونا مي‌گن بياي اين‌جا کار کنی؟

 فال بخر ديگه. يك فال ديگه بدم؟...

 تا ساعت چند اینجا هستی، شاید خواستم دوباره ازت فال بخرم؟

- ما تا 8 و نيم هستيم. 

 كسي مياد دنبال‌تون؟

 نه، خودمون با اتوبوس مي‌ريم.

آن يكي كه بزرگتر است متوجه‌ گفت‌وگوی ما مي‌شود و با اجبار كودك كوچك‌تر را به محل کار خود بازمی‌گرداند، مدام به سر و كله هم مي‌زنند و يك دقيقه آرام و قرار هم ندارند ...

نظرات کاربران
کد امنیتی
negah19
negah19
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
کمی غم انگیز بود....مصاحبه ی جالبی بود...تشکر
آقا گرگه
آقا گرگه
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
کم کم دارم به این فکر می افتم که برم باهاشون همکار شم !!! قثط فکر کنم شاید یکم زیادی سنم باری این کارا زیاد باشه ! ;)
پربازدیدتریـــن ها
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
چهره هفته

شهردار تهران

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧