پنبه زن، اين پنبه دل را بزن
عيد، روزگاري به بعضي حرفه‌ها جان مي‌داد

پنبه زن، اين پنبه دل را بزن

نویسنده :

همه‌اش همين نبود. «عيد» را مي‌گويم. همه‌اش آن اسکناس‌هاي نو و تانخورده لاي قرآن، آن سفره با سبزه تازه و ماهي قرمزش، آن آينه بدون لک و يا حتي مشت مشت آجيل و شيريني نبود. يادش بخير روزها خوب کودکي که عيد را پيرمرد لحاف زن با خودش برايمان مي‌آورد. تريت و تريت، پنبه زمستان را مي‌زد و مي‌گذاشت کنار تا بهار از گوشه‌اي سرک بکشد توي زندگي آدم‌ها. براي قديمي‌ها، مامان‌ها و باباهاي ما عيد با ديدن بعضي شغل‌ها شروع مي‌شد، شغل‌هاي شريفي که 11 ماهه سال بايد با ذره‌بين دنبالشان مي‌گشتي اما تا بوي عيد به دماغ صاحبانشان مي‌خورد، بساط‌شان را مي‌شد، گوشه گوشه خيابان پيدا کرد. اين مشاغل حالا جنبه نوستالژيک دارند، به بهانه موضوع ويژه اين شماره، سري به مشاغلي زده‌ايم که بازار عيد را چند دهه پيش که ما نبوديم يا بچه بوديم، جذاب‌تر مي‌کردند.

باغبان
يک بغل بنفشه همراهش بود که خرج باغچه مي‌شد. سبزي بهار با او مي‌آمد و مي‌آيد. آقاي باغبان روزهاي نزديک به بهار بازارش از هميشه سکه‌تر است.

بندزن
زن‌هاي قديمي وقت عيد که مي‌شد، صورت‌شان را مي‌سپردند به مشاطه که البته بيشتر با عنوان؛ «بند زن» معروف بود. زني که به سفارش اهل منزل با يک بقچه زير بغلش از خانه‌اي به خانه ديگر مي‌رفت تا سيماي خانم خانه را براي عيد مهيا کند.

پينه دوز
آن زمان‌ها مثل الان نبود که کسي سالي 2-3 جفت کفش عوض کند. لباس‌هاي بزرگترها را براي کوچکترها اندازه مي‌کردند و کفش‌ها را هم تا جايي که جا داشت وصله پينه مي‌نمودند. اين بود که حرفه پينه دوزي هم براي خودش کيا و بيايي داشت. پينه دوزها که اغلب دوره گرد بودند، بساط‌شان را که يک چهارپايه کوتاه و صندوقچه‌اي حاوي ابزارآلات‌شان بود را کنار يکي از مغازه‌هاي راسته بازار پهن مي‌کردند. کار آن‌ها هم دوباره دوزي زيره، وصله کردن رويه، نيم تخت دوزي، تعويض پاشنه، دور‌گيري گيوه و جوراب تخت و... بود.

بساط ماهي‌هاي قرمز
آخ آن ماهي‌هاي قرمز کوچک احتمالا بهترين بخش عيد بودند. فقط حيف که زود مي‌مردند. بعضي‌شان حتي تا عيد هم دوام نمي‌آوردند. ماهي‌هاي عيد را از بساطي‌هاي کنار خيابان که توي يک تشت بزرگ کلي ماهي درشت و کوچک داشت، مي‌خريديم. گاهي تنگ ماهي پارسال هنوز نشکسته بود و دستمان مي‌گرفتيم و مي‌برديم و پرش مي‌کرديم از 2، 3 تا ماهي کوچک. بساط ماهي فروش‌ها هنوز هم برپاست.

حاجي فيروز
حاجي فيروزه / سالي يه روزه / همه مي‌دونن / منم مي‌دونم / عيد نوروزه / سالي يه روزه

آن مرد سيه چهره که با لباسي به رنگ قرمز همراه با کلاه دوکي شکل قرمز، دايره و دنبکي به دست، به خيابان مي‌آمد و به شيرين‌کاري و خواندن شعرهاي ضربي مي‌پرداخت، بخشي از روزهاي عيدي ما است. او که انگار روزگار سياهش کرده، نوروزها را رونق مي‌داد.

لحاف دوز و پنبه زن‌ها
«هاي لحافيه، هاي لحافيه، لحاف مي‌دوزيم، پنبه مي‌زنيم.» اين آواز آشنايي بود که روزگاري توي کوچه‌هايمان شنيده‌ مي‌شد. اين آواز از حنجره پيرمردي خارج مي‌شد که روي دوچرخه هندي‌اش با کمان حلاجي سر کوچه را به ته آن مي‌دوخت. مادرهاي‌مان عادت داشتند، عيد که مي‌آيد همه چيز را نو کنند. رختخواب‌هاي توي گنجه هم از اين قانون مستثني نبودند.

«پيک پيک پنبه، پيک پيک پنبه»... اين صدا با روزهاي خانه تکاني يکي شده بود. پيرمرد پنبه زن را بهار با خودش مي‌آورد. انگار که کسي مي‌خواند: پنبه زن، اين پنبه دل را بزن...

آبکش
روزگاري که خانه‌ها حوض داشتند، وقت عيد و نوروز که مي‌شد، بزرگ خانه آستين بالا مي‌زد تا گل و لاي يک سال را از توي حوض بشويد. گاهي خودش پاچه‌هايش را ورمي‌ماليد و مي‌رفت توي حوض و آب آن را مي‌کشيد و گاهي هم آن را به اهل فنش واگذار مي‌کرد؛ «آبکش». «آي... آب مي‌کشيم. آب حوض خالي مي‌کنيم.... آي آبکش.» اين آواز آشناي آن‌ها بود. ابزار کار آبکش‌هاي محترم مقداري طناب و يک سطل پوستي بود.

کت و شلواري‌ها
اما بازار خياط‌ها و کت و شلواري‌ها هم حوالي عيد رونق مي‌گرفت. آن روزها خانواده‌ها کمتر اهل خريد جنس از بازار بودند. کت و شلواري‌ها هم صنف محترم ديگري بودند که با کلي کت و شلوار روي شانه‌شان (که البته اغلب دسته دوم بودند) توي کوچه داد مي‌زدند: آي کت و شلواريه، آي کت و شلواريه... بيا بخر و ببر... کت دارم... کت نو... واسه عيد... بدو بيا....

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١
فصل دوم سریال «شهرزاد» در برهوت سریال پخش شد

موتور «شهرزاد2» روشن نشد!

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات