ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

 بنا به صلاحی

ذهن زیبای این هفته تعلق دارد به اشعار «عِمران صلاحی» شاعر و طنزپرداز معاصر 

 

سر می‌رود

گل از سبد

عطر از گل

باد از عطر

چنان که تصویر از آیینه

و زیبایی تو از چشم من

 

در یک هوای سردِ پس از باران

مردی رمیده بخت

با سرفه‌های سخت

دیدم که پهن می‌کرد

عریانی خودش را

روی طناب رخت

 

پیرمردی گرسنه و بیمار

گوشه‌ قهوه خانه‌ای می‌خفت

رادیو باز بود و گوینده

از مضرات پرخوری می‌گفت

 

مادرم مثل بهار

گوشه پارچه گل مي‌سازد

نخ گل‌دوزي‌ او كوتاه است

مادرم مي‌ترسد

غنچه‌ها وا نشوند

 

اي كاش

اعلام كنم حضور خود را

بر قلّة كوه و دامن دشت

هر روز درست ساعت هشت...

اي كاش

مي‌شد همه وقت رفت و گل چيد

بر «طبق مقررات» خنديد

 

هرچه بیشتر می‌گریزم

به تو نزدیک‌تر می‌شوم

هر چه رو برمی‌گردانم

تو را بیشتر می‌بینم

جزیره‌ای هستم

در آب‌های شیدایی

از همه سو

به تو محدودم

 

از بس كه تخم مرغ شكستم، ديگر

مرغان خانگي هم

با احتياط مي‌گذرند از كنار من

 

وصله‌هاي او لباسي داشت

نه، لباسش وصله‌هايي داشت

 

در كنج پياده‌رو، درختي

با دست دراز و قامت خم

مي‌گفت به عابري شتابان

در راه خدا به من كمك كن 

 

بر سرش چتر گرفتم ديدم

او خودش باران است

 

از معبري غريب رسيدم به معبدي

بر در نوشته بودند:

لطفاً به جاي كفش

پا را در آوريد

نظرات کاربران
کد امنیتی