مرا به نام کوچکم بخوان، عِمران...
مروری بر زندگی و آثار عمران صـــــلاحی، شاعر و طنزپرداز معــاصر

مرا به نام کوچکم بخوان، عِمران...

نویسنده : ملیحه جهانبخش

نامش عِمران است! نامش را عمویش زمان تولد با استخاره‌ای به قرآن انتخاب کرده است و در زندگی‌نامه‌اش گفته است: «نامم عمران است و فامیلم صلاحی. نام کوچکم را عمویم مراد انتخاب کرده است؛ از قرآن و سوره آل عمران. ترک‌ها به من می‌گویند عیمران و فارس‌ها گاهی با کسره و اکثرا با ضمه صدایم می‌کنند...»

دوچرخه قراضه و حکایت شاعر شدن!

اگر شعر معروف «بچه جوادیه»‌اش را شنیده باشید، حتما گمان می‌کنید که متولد محله جوادیه تهران است اما نه! در سال 1325 در امیریه تهران چشم به جهان گشوده است و سال‌ها بعد به دلیل از دست دادن پدرش با خانواده راهی این محله در تهران می‌شود. محله فقیرنشینی که شروع طنز نویسی‌اش از آنجا جرقه می‌خورد. اگر چه نخستین شعرش را که متاثر از درگذشت خواهرش پروین است، در 15 سالگی می‌سراید اما می‌توان گفت شروع شعر و شاعری او در سال‌های بعد از 1340 نتیجه آشنایی با «رحمان ندایی» در جوادیه است! دوچرخه‌ساز شاعری که به قول خودش دوچرخه قراضه‌اش را برای پنچرگیری پیش او می‌برد. همراه رحمان ندایی راهی جلسات شعر صائب می‌شود. با «خلیل سامانی» (موج) دبیر انجمن و «عباس عارف» (فرات) رییس انجمن آشنا می‌شود و جلسه‌های شعر پا می‌گیرد و این جلسات مقدمه آشنایی او با دیگر انجمن‌های شعر را فراهم می‌کند.

 

«بچه جوادیه» و شروع طنز نویسی!

باز هم دوچرخه‌، بهانه ورود صلاحی به دنیای طنز می‌شود، وقتی که بچه‌های جوادیه به دوچرخه‌اش سنگ می‌زنند و این شیطنت سوژه‌ای برای نخستین شعر طنزش می‌شود: «من بچه جوادیه هستم آهای کاکا/ ناراضی‌اند خلق ز دستم آهای کاکا»

این شعر را برای مجله فکاهی توفیق می‌فرستد و «بچه جوادیه» زمینه ورود او به تحریریه توفیق را در سال 1345 رقم می‌زند. در همین زمان با پرویز شاپور آشنا می‌شود و در کنار طنز پردازی،  شعرهایی نیز در قالب نو و زبان فارسی و ترکی می‌سراید که نخستین شعر نیمایی او در مجله «خوشه» احمد شاملو به چاپ می‌رسد.

 

حرف‌های طنز، شعرهای جدی!

برای صلاحی طنز تا آن اندازه جدی می‌شود که به پژوهش نیز در حوزه طنزنویسی روی می‌آورد و کتاب طنزآوران امروز ایران را در سال 1349 منتشر می‌کند. 

می‌توان گفت مهم‌ترین فعالیت‌های عمران صلاحی از سال 1352 پس از استخدام در رادیو تهران تا سال 1375 که از صدا و سیما بازنشسته می‌شود، تالیف کتاب‌های شعر است: گریه در آب، قطاری در مه، ایستگاه بین راه، هفدهم، پنجره‌دن‌داش‌گلیر و رویای کرد نیلوفری و شاید باور نکنید.

پس از بازنشستگی همکاری خود را با مجله گل آقا با نام‌های مستعار ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، پیت حلبی، آب حوضی، زنبور، بچه‌ جوادیه و... دنبال می‌کند. از دیگر آثار او تا سال 1380 می‌توان به یک لب و هزار خنده، حالا حکایت ماست، آی نسیم سحری، ناگاه یک نگاه، ملا نصرالدین، از گلستان من ببر ورقی و... اشاره کرد.

 

شاعری طنزپرداز یا طنزپردازی شاعر؟!

اغلب عمران صلاحی را به طنزپردازی می‌شناسند. در حالی‌که با نگاهی به آثار او در می‌یابیم که نه تنها شاعری توانمند است بلکه در زمینه ترجمه، پژوهش و حتی کاریکاتور نیز آثاری از خود به یادگار گذاشته است. 

بدون شک می‌توان گفت نگاه عمیق و یافتن سوژه‌های بکر، تسلط او به ساده‌گویی و روان‌نویسی و ایجاد فضاهایی قابل درک برای مخاطب، پرهیز از زیاده‌گویی و هجو نویسی نتیجه سال‌ها تجربه او در عرصه شعر و طنزنویسی‌ است.

طنز ِصلاحی چه مانند شعر «عیادت» سیاه باشد و چه مانند «بچه جوادیه» تلخ و گزنده، چنان ذهن مخاطب را با کلام خود همراه می‌کند که گاه فاصله بین لبخند و اشک تنها یک بیت یا یک مصراع می‌شود!

او حتی مرگ را هم در شعرهایش از یاد نمی‌برد وقتی که می‌گوید: مرگ، از پنجره‌ بسته به من مي‌نگرد/ زندگي از دم در/ قصد رفتن دارد... و سرانجام عمران صلاحی در 11 مهر 1385 دیده از جهان فرو بست، تا از او نام نیکی بماند همانطور که می‌خواست...    

درخت را به نام برگ... بهار را به نام گل... ستاره را به نام نور... کوه را به نام سنگ دل شکفته... مرا به نام عشق... عشق را به نام درد... مرا به نام کوچکم صدا بزن! 

نظرات کاربران
کد امنیتی