روزمره آنلاین
روزمره آنلاین

روزمره آنلاین

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

 قرمز رنگ به رنگ

هرچند تجربه بارها ثابت کرده که بعضی از خطوط قرمز، آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسند قرمز نیستند و می‌تواند کم کم نارنجی بعد زرد و دست آخر سفید شوند. اما حتی در همین دنیای مجازی بی در و پیکر هم جوامع وبلاگی هستند که به محدودیت‌ها و خطوط تعریف‌ شده‌شان بسیار پایبندند و خط قرمزهایشان رنگ به رنگ نمی‌شود. آن‌ها از هر کلمه‌ و توصیفی استفاده نمی‌کنند، به سراغ هر موضوعی ‌نمی‌روند، مواظب‌اند که برای چه مخاطبی می‌نویسند و خلاصه آن‌قدر خط قرمزهایشان را دقیق و جامع تعریف کرده‌‌اند که به راحتی و با آمدن‌ها و رفتن‌ها، رنگ به رنگ نمی‌شود.

 از وبلاگ«قاصدک باروون»

 چاه آكبند

در اندرون هر یک از ما، چاهی به عمق بی‌نهایت از خلاقیت، ابتکار و نوآوری وجود دارد. اين را «وين داير» توي كتابش نوشته. دارم به چاه خودم فكر مي‌كنم. چاهي كه عميق است و پر است از نوآوري‌هاي شگرف. من گاهي از اين مخزن پنهان وجودم، استفاده‌هاي خوبي مي‌كنم اما اين، در حد همان «گاهي» است. خلاقيت هايي كه آدم ها را به هم نزديك كند، محبت‌ها را زياد كند، شادي بزايد، ايمان و باوري نو توليد كند، دل تنگي‌ها و افسردگي‌ها را از دل بزدايد، كاري كند كه ايام و لحظات عمر، به خوبي و زيبايي سپري شود و به زندگي معناي بهتري هديه كند، از اين خلاقيت‌ها توي زندگي‌هاي ما كم است.

ازوبلاگ«ژلوفن چهارصد»
 ژانر وحشت! 
بیای خونه ببینی اتاقتو مرتب کردن! بعد بیای پای سیستم بفهمی بچه خواهرت ازش استفاده کرده در حالی که وقتی میرفتی سیستم به حالت اسلیپ (sleep) بوده و تمام صفحات مدیریت وبلاگ و وبلاگ خودت و برو بچه‌های مجازی باز بوده به علاوه فیس بوکت! من دیگه حرفی ندارم :|
 ازوبلاگ«یک جوان ایرانی»
 وقتی سن ازدواج باااالا میره!
 جايي بوديم كه آقاي دكتر يكي از دوستان قديمشون رو ديدند و سلام و احوالپرسي و ...بعد پسري 7-8 ساله نزديك شد كه جناب دوست خان كلي نازش كرد. آقاي دكتر ما: «نوه تونه؟» ايشون با احساسات متبلور شده «پسرمه!» آقاي دكتر ما با لحني تاييدي «نوه است ديگه!» ايشون با لحني تاكيدي «نه، پسرمه!» آقاي دكتر با لحن متعجب و پرسشي «پسرتونه؟!» ايشون با لحني افتخارآميز «بله پسرمه!» ما: با «نیش باز» نظاره گریم!
ازوبلاگ«روزنه بسته»
 باز آمد بوی ماه مهربان
اون زمان هنوز سیستم تنبیه برقرار بود. از اینا که معلم خودکار بیک رو میذاشت لای دو تا انگشت محصل و با دست می‌گرفت انگشتارو فشار میداد! خط کش و شیلنگ هم که همیشه دایر بود. یادمه کلاس اول 52 نفر بودیم! نیمکت‌های سه نفره که کیف‌هامون رو میذاشتم زیر پامون. لوح‌های یادگیری که معلم وسط تخت سیاه آویزون کرده بود و داس و موش و آب و سیب یادمون می‌داد و من همیشه عجله داشتم تا لوح رو برداره تا تخت سیاه رو به‌طور کامل ببینیم و با گچ روش بنویسیم. دوست داشتم سریع برم کلاس سوم تا بتونم از طبقه دوم مدرسه هم استفاده کنم. 5 سال تمام رفتیم و اومدیم. بین زنگ‌ها بیسکویت‌ها 
و ویفرهایی که مامانم گرفته بود و گذاشته بود داخل کمدش و هر روز یه دونه می‌خوردم. هر روز 2 تومن یا 5 تومن بهم پول میداد، که خرج کنم. هر بیستی که می‌گرفتم بابام وقتی می‌خواست امضا کنه میگفت: آفرین آفرین پسر خوب و نازنین فرشته روی زمین!
معرفي وبلاگ
http:///ajvaj.blogfa.com
 اجق وجق‌های یک زن
«این‌جا مال منه. هر چی دلم بخواد توش می‌نویسم. از هر کلمه‌ای که دلم بخواد استفاده می‌کنم... سعی می‌کنم که خطوط قرمز رو تا اونجا که در فرهنگ‌نامه شخصیم تعریف شده رعایت کنم. اگه با فرهنگ‌نامه جامعه مغایرت داره شرمنده. اون وقت مدیریت بلاگفا خودش تکلیف این وبلاگ رو روشن می کنه. پس لطفا کاسه داغ‌تر از آش نباشین» این جملات را «عروس مار» برای معرفی وبلاگش به کار برده است. وبلاگی که اغلب پست‌هایش خاطره‌نوشت‌هایی با درون مایه طنز است.
نظرات کاربران
کد امنیتی