جیم به مدرسه می‌رود!
jeem.ir

جیم به مدرسه می‌رود!

نویسنده : مدیر سایت

خاطرتان هست که هفته قبل از شما خوانندگان جان خواستیم کمی تخیلتان را به‌کار بیندازید و جیم عزیز را که در آستانه هفت سالگی است به مدرسه بفرستید؟! این نوشته های زیبا نتیجه به کار اندازی همان تخیل گرانقدر است. امیدواریم از خواندن این سه اثر که به ترتیب رتبه اول تا سوم مسابقه را کسب کردند، لذت ببرید.

نفر اول: سارا طوطی

«با اجازه بزرگ‌ترها» جیم به مدرسه می‌رود

7 صبح یک مهر ماه: جیم به همراه خراسان پدر سوار بر پی کی آقای اخوان در مسیری «محرمانه مستقیم» به سوی مدرسه. گفتن ندارد اما اندر احوالات این روزها باز هم ترافیک وگرمی هوا و خودرويي بی‌کولر! ابوجارچی و ادمین پدر جامه‌ها دریدند و با مشت و لگد به جان بوق بیچاره افتادند تا بلکه راهی باز کنند! «بدون شرح» ساعت 8 صبح است و هم‌چنان ترافیک کمر شکن.

جیم سرشار از دلهره واضطراب به تبلت عزیزش رو می‌آورد تا شاید ذره‌ای زمان سریع‌تر بگذرد. «سایت jeem.ir» است و باز هم «کامنتدونی» و جواب های یخ کرده آقای صبا حوصله‌ نه چندان پرش را سر می‌برد!

خلاقیت‌های پنهانش گل می‌کند! کتاب‌هایش را در می آورد تا شعری بسازد بلکه روی ماه «ذهن زیبا» را کم کند:... (بخوانیم و بنویسیم... فارسی... ریاضی...)

ساعت 10صبح:  به مدرسه «جاجیم» خوش آمدید. با ورود به مدرسه هر لحظه جیم قرمز و قرمزتر می‌شود (البته فقط دماغش! امان از «کمیک» دست پخت آقای حسینی). ناظم با دیدن جیم یاد شعر حسنی (موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه ....) افتاد که پدر طی مشورت با «مشاوره‌چی» خراب بودن آبگرمکن دفتر روزنامه را بهانه واندکی«دست به جیب» می‌شود!

سرکلاس جیم را از حیث «ادب وهنر» و ایضا بی‌نظمی به عنوان «چهره هفته» معرفی می‌کنند و این‌چنین است که باز مشهوریت و هزار و یک دردسر و کماکان سوژه‌ای برای«فتوچاپ». ساعت‌ها به کندی می‌گذرد. صدای شکم گرسنه جیم بی‌شباهت به صدای زیبای قور قور قورباغه نیست! دل طفلک جیم قیلی ویلی می‌رود برای مسابقه سالاد خورون و هله هوله‌های دبیر سرویس ورزش! زنگ آخر که می‌خورد جیم فهمید اینها فقط گوشه‌ای از «جزرومد»های زندگی بوده است و بس!

 

نفر دوم: انیسه روحانی

جیم همه چی دان میشه، خدا میدونه که حقشه!

جیم جان ِعزیزِ دل خوانندگانش، از بس خوشحال است همین‌طور چسبیده به سقف. دنیا را گلستان می‌بیند و دارد لحظه لحظه می‌شمارد تا بفرستیمش برود مدرسه. البته که او بسی خام است و هنوز اصلا نپخته است و اگر خودش دو روز برود مدرسه قدر روزهای شیرین علافی توی خانه را می‌داند و سخت از چسبیدن به سقف نادم گشته و حتی ممکن است که نعره هم سر بدهد و هی افسوس هم بخورد! به هر حال زندگی روزهای سختی هم دارد که باید با آنها کنار آمد!

خلاصه ما جیم را با هزار دنگ و فنگ و مقادیری بدبختی، از روی سقف پایین کشیدیم اما «پایان نامه» پایین نیامد که نیامد و با ما قهر کرد و گفت حاضر است مونواکسید خالص تنفس کند اما با «آنتن» به یک مدرسه نرود!

چون که ما قشنگ حس نفرت جاری بین این دو عزیز را درک می‌کردیم (چیزی در حد نفرت نامادری از هانسل و گرتل و شاید بسی بیشتر!) با درخواست وی موافقت کرده و به او گفتیم که او را می بریم به یک مدرسه دیگر. پایان نامه هم مثل بچه آدم از سقف پایین آمد و ما راهی شدیم تا او را ثبت نام کنیم. مدارس دولتی موجود ما را راه نداده و گفتند که ظرفیت‌شان تا بیخ پر است! پس تصمیم گرفتیم که او را ببریم به یک مدرسه غیر انتفاعی که کلاسش هم بالاتر است. تازه بخاری‌هایشان هم نفتی است و توی زمستان می گذارند خاموش باشد تا امنیت فرزند ما را تامین کنند! اما پس از شنیدن مبلغ شهریه در جا خشک‌مان زد و پایان نامه هم رفت چسبید به سقف و دیگر عمرا پایین نیامد و این چنین شد که او ترک تحصیل کرد و کلا بی‌خیال علم آموزی شد!

ما در این لحظه به همراه سایر اجزای جیم رفتیم مدرسه تا آن ها علم آموز شوند و به عاقبت خفن انگیزناک پایان نامه دچار نشوند! برای جیم آرزوی عشق به مدرسه و عاقبت بخیری كرده و از خداوند برایش صبر مسئلت داریم!

 

نفر سوم: طاهره بابایی 

نامه‌ای از بابا خراسان

سال 1385 بود بارالها لطف خود را شامل حال این بنده‌ حقیر کرد و ناز دختری به نام جیم به ما هدیه داد و ما از این اتفاق بسی خرسند و کیفوریم. از شیطنت‌ها و بلاهایی که این دخترک بر سر پدر خود که ما باشیم آورده است هرچه بگوییم کم گفته‌ایم حال این سال‌ها با تمام خانمان سوزی‌های دردانه‌ پدر به اتمام رسید و جیم عزیزمان که الهی قربان قد و بالایش شوم به سنی رسیده است که باید به مدرسه برود و برای کسب علم خود را آماده کند و اگر خدا بخواهد کمی دست از شیطنت بردارد و راه راست پیش بگیرد باشد که کامروا شود! و بیشتر از این آبرو و اعتبار چندین و چند ساله‌ ما را زیر هجده چرخ له نکند و نگذارد شرمنده‌ عام و خاص شویم و مانند پدرش قانون گرا و با دیسیپلین برخورد کند. نه این‌که روز اول مدرسه تا جایی که تن یاری کند آتش بسوزاند و سرخوش برای خودش عمل کند.

دخترم جیم نازنینم تو باید کم کم خودت را برای مدرسه رفتن آماده کنی دست از شیطنت برداری و در چارچوب های مشخص شده‌ مدرسه‌ات عمل کنی. با همکلاسی هایت با لطافت و مهربانی برخورد کنی؛ مبادا مقنعه‌ همکلاسیانت را از پشت بکشی؛ مبادا بندهای کفش آنها را به‌هم گره بزنی؛ مبادا سر کلاس درس سوالات بی ربط که جوابش در دکان هیچ بقالی جز پدرت پیدا نمی‌شود بپرسی؛ معلم بخت برگشته ات که از همین ثانیه آرزوی صبر برایش دارم هیچ گناهی مرتکب نشده است که مجبور است 9 ماه تو را تحمل کند. جان بابا قربانت گردم قول بده با سوال های ریز و درشتت کاسه‌ صبر معلمت را لبریز نکنی. دخترکم با نقاشی های گاه و بی گاه و سورئال و هنرمندانه‌ات دفترهای مشق دوستانت را مزین نکنی و در آخر قول بده هنگام حضور معلم در کلاس و مخصوصا زمان درس با آرامش و فراغ بال به خوردن انواع و اقسام خوراکی ها مشغول نشوی، زنگ تفریح را برای همین امر در نظر گرفته‌اند.

پیشاپیش به درگاه بارالها عاجزانه التماس می‌کنم امسال را به خیر بگذراند. قربان تو بابا خراسانت

نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩٢/٠٧/٠٤
١
٠
تنکیو تنکیو تنکیو:)))))))))))
Razeghi
Razeghi
٩٢/٠٧/٠٤
٢
٠
ايول سارا جون.مرحبا به اين خلاقيت و بامزگي.به نظر من يه جايزه بهش بدين اصلا چطوره استخدامش كنين!
Z_M
Z_M
٩٢/٠٧/٠٥
١
٠
دم سارا خانم گرم سارا خانوم اول میشه خدا می دونه که حقشه
طرفدار دوآتيشه ات
طرفدار دوآتيشه ات
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
من مشكوكم شايد كار خودته!!! اصلا تابلو كار خودته.آفرين.چرا اسمتو مخفي ميكني؟؟
طرفدار دو آتيشه ات
طرفدار دو آتيشه ات
٩٢/٠٧/٠٧
٠
٠
دلمون برات تنگ شده مهدي مرادپور.چرا نمي ذارين بنويسه؟ چرا نمي نويسي؟چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
«خودافشاگری» چه ربطی به فرهنگ دینی و ملی ما دارد؟

جای خالی «الحمد لله» در زندگی ما

٩٦/٠٤/٠١
فصل دوم سریال «شهرزاد» در برهوت سریال پخش شد

موتور «شهرزاد2» روشن نشد!

٩٦/٠٤/٠١
آنتن

جیم نویسی آسان شد!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات