از مدرسه تا سینما!
یادی از فیلم‌های خـاطره‌انگیـــــــزی که از طــــــــــرف مدرسـه به تــــــــــماشــای‌شان می‌رفتیم

از مدرسه تا سینما!

نویسنده : علی نیک فرجام -هانیه تند هوش

باز هم ماه مهر از راه رسیده، با همان حس و حال همیشگی، ماه مهر نماد مدرسه است و مدرسه نماد روزهای خوب کودکی، وقتی همه چیز شیرین بود و بزرگترین دغدغه انجام ندادن تکالیف مدرسه بود، یکی از جنبه‌های شیرین مدرسه رفتن برنامه‌های فوق برنامه‌ای بود که مدرسه ترتیب می‌داد و شاخص‌ترین آن‌ها تماشای فیلم‌های کودکانه در سینما بود. فیلم‌هایی که به‌طور معمول یک‌بار از طرف مدرسه می‌رفتیم و به تماشای‌شان می‌نشستیم و یکبار هم با خانواده، به مناسبت روزهای شیرین بازگشایی مدارس مروری داریم بر این فیلم‌های خاطره انگیز.   


بسه دیگه دروغ نگو... 

در سال‌های نه چندان دور، وقتی که هنرمندانی مانند کامبوزیا پرتوی، محمدرضا هنرمند، مرضیه برومند، مسعود کرامتی و دیگران مشغول ساخت فیلم‌های کودک و نوجوان بودند و هنوز به‌خاطر درگیری‌هایی از جنس امروز، حس و حال فیلم‌سازی باقی مانده بود، از میان هنرمندان سینما و تلویزیون، فقط ایرج طهماسب و حمید جبلی نبودند که فیلم کودک و نوجوان بسازند. در آن سال‌ها، سینما رفتن با پدر و مادر و گاهی هم از طرف مدرسه، برای ما که سال‌های اول دبستان را می‌گذراندیم، دنیایی فراموش نشدنی بود. البته باید اعتراف کنم که از حال و هوای امروز مدرسه‌ها بی‌خبرم و نمی‌دانم که آیا هنوز هم بچه‌ها را به سینما می‌برند یا نه؟ ولی دوران ما اوضاع کمی فرق داشت. از شانس خوب، فیلم «دزد عروسک‌ها» در دوران کودکی ما ساخته شده بود و فرصت دیدن آن هم فراهم بود.

این فیلم که در یک شهر خیالی می‌گذشت، داستانِ خواهر و برادری بود که برای نجات عروسک‌هایشان از دست جادوگر بدجنس، دست به عملیات نجات هیجان‌انگیزی می‌زدند. آزیتا حاجیان، اکبر عبدی، مهراوه شریفی‌نیا، مرحوم فرهنگ مهرپرور، مرتضی ضرابی و ابراهیم آبادی بازیگران این فیلم بودند و نویسندگی و کارگردانی آن به عهده محمدرضا هنرمند بود. فیلمی که بعد از گذشت 20 سال، هنوز طراوت و تازگی روزهای اول را دارد؛ با ذکر این نکته سکانس پایانی فیلم، یعنی تبدیل شدن جادوگر (آزیتا حاجیان) به گدای شرور شهر (ابراهیم آبادی) برای من که کودکی 7 ساله بودم کمی ترسناک بود.  

سلام الاغ عزیز، حالت چطوره؟!

صف‌های طولانی سینماها در سال 1373 تنها برای یک فیلم بود، کلاه قرمزی و پسرخاله. یادم می‌آید که آن روزها هم پدرمادرها و هم معلم‌های مدرسه به بهانه سینما بردن بچه ها جلوی سینماها صف می‌کشیدند تا شخصیت محبوب تلویزیونی کلاه قرمزی را این‌بار در سینما مشاهده کنند. اما این فیلم با تمام محبوبیت‌هایش یک ایراد بزرگ داشت و آن شعری بود که در دهان بچه‌های آن زمان انداخته بود. یادم می‌آید هر بار که یکی از بچه‌ها وارد کلاس می‌شد حتما یک یا دو نفر از بچه‌های بامزه کلاس، پیدا می‌شدند که به او بگویند «سلام الاغ عزیز، حالت چطوره؟!» و یا بازار تکيه کلام‌های «ایزی ویزی ساسان» در کلاس زبان کلاه قرمزی و «نون بخرم» پسرخاله در آن روزهای مدرسه بسیار داغ بود. ایرج طهماسب یا همان آقای مجری ما بچه‌های دهه شصتی سال‌ها بعد، باز هم فیلم‌هایی از کلاه قرمزی مثل «کلاه قرمزی و سروناز» و «کلاه قرمزی و بچه ننه» ساخت که نتوانست در دل بچه‌های زمان خودش جا باز کند اما بچه های نسل ما که در آن روزها دیگر جوان شده بودند باز هم به عشق کلاه قرمزی به سینما رفتند و به تماشای آن نشستند. البته اگر از حق نگذریم مجموعه‌های نوروز 91 و 92 کلاه قرمزی شاهکارهایی بودند که خیلی راحت فیلم‌های شکست خورده اخیر کلاه قرمزی را جبران کردند و عاملی شدند تا این عروسک های زیبا و خوش‌کلام با بچه‌های نسل جدید ارتباطی نزدیک برقرار کنند.

 

خواهران غریب و چیپس‌های کیسه‌ای

فیلم سینمایی «خواهران غریب» از آن دسته فیلم‌های داستانی و جذابی بود که در سال 74 تماشای آن تقریبا به یکی از برنامه‌های ثابت مدارس ایران تبدیل شده بود و در هر مقطعی از دوران تحصیل در مدرسه که بودید چه دبستان و راهنمایی و چه دبیرستان حتما آن را دیده‌اید. من به شخصه یادم می‌آید که 2 بار در دوران راهنمایی و با اصرار فراوان به مدیر مدرسه، به دیدن این فیلم رفتیم و البته بیشتر از این که فیلم برای‌مان جذابیت داشته باشد، چیپس‌های کیسه‌ای بلندی که در سینماها می‌فروختند و می‌توانستیم در سالن به همراه دوستان میل کنیم، عامل رفتنم براي تماشای فیلم بود. اما اگر از حق نگذریم این فیلم با بازی هنرمندانه مرحوم «خسرو شکیبایی» و کارگردانی «کیومرث پوراحمد» در فهرست فیلم‌های برتر ایران قرار دارد و برای من در دسته فیلم‌های مورد علاقه‌ام قرار گرفته، حتی یادم می‌آید در همان سال‌ها آن را روی یک نوار VHS که قدیم‌ترها می‌توانستیم با دستگاه ویدئو ببینیم، ضبط کردم. یکی دیگر از جذابیت‌های این فیلم در دوران خودش سرودها و ترانه‌هایی مثل «صد دانه یاقوت»، «مادر من» و «جان مریم» بود که بعدها به یکی از سرودهای ثابت مدارس دخترانه تبدیل شد. 

الو! الو! من جوجو ام

اسم عجیب و غیرمتعارف این فیلم که ربط خاصی هم به موضوع آن نداشت زمینه ساز خاطره‌اي فلسفی بود که از دوران دبستان برایم باقی مانده است، یعنی همان زمانی که در ردیف اول به همراه همکلاسی‌ها نشسته بودیم که جوجه زرد داستان، گوشی تلفن عمومی زردرنگ را برداشت و به مهدی هاشمی تلفن زد و گفت: «الـــــــــو من جوجو ام» در همین حین یکی از همکلاسی‌های ریزبین، عمقی‌ترین سئوال آن جمع را پرسید، او پرسید: «این که می‌گه الو من جوجوام، پس چرا اسم فیلم دو تا الو داره؟» 

این فیلم که فکر می‌کنم اکثر بچه‌های متولد دهه 60، تماشای آن را در سینما و به‌همراه مدرسه تجربه کرده‌اند، تقریباً هم دوره با اکران «کلاه قرمزی و پسرخاله» بود اما با همه جذابیت‌هایش نتوانست به محبوبیت «کلاه قرمزی» برسد. حضور عروسک‌های خاطره انگیز مجموعه «خونه مادربزرگه» در این فیلم شاید یکی از مهم‌ترین عوامل جذابیتش بود. دلیل خود من در آن زمان برای دیدن این فیلم، حضور «مخمل»، گربه تنبل خونه مادربزرگه بود که در آن فیلم شخصیت غرغروی خود را حفظ کرده بود. اما بالاخره آنقدر مسئولان مدرسه‌ها در آن دوران بچه‌ها را به دیدن این فیلم بردند که به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های آن سال تبدیل شد. تعدادی از بازیگران آن فیلم مانند ارژنگ امیرفضلی، مهتاب نصیرپور و مهدی هاشمی هنوز درمیان ما هستند 

سیبیلوی مدرسه پیرمردها

داستان زندگی و مشکلات پیرمردهایی که در خانه سالمندان زندگی می‌کردند، در اوایل دهه 70 به یکی از پرطرفدارترین فیلم‌های کودکان آن زمان تبدیل شده بود. «مدرسه پیرمردها» داستان پسرک خردسالی به نام «عینکی» (علیرضا رئیسی) بود که برای نجات پیردمرد مهربانی به نام «سیبیلو» (علی اصغر گرمسیری) که توسط فرزندانش در یک خانه سالمندان پنهان شده بود، دست به ماجراجویی‌های بانمک و هیجان‌انگیزی می‌زد. محبوب‌ترین‌های سینمای ایران در این فیلم جمع بودند، از دارودسته پیرمردهای خانه سالمندان با بازی مهدی فتحی و سعید پورصمیمی گرفته تا اکبر عبدی به عنوان سرآشپز، مرحوم سروش خلیلی، گوهر خیراندیش و محمود و بیژن بنفشه خواه. الان که فیلم «مدرسه پیرمردها» را بعد از گذشت بیست وچند سال با نگاه حرفه‌ای ببینیم می‌توان آن را یک اثر کمدی اکشن سرشار از هیجان دانست که حتی با مقیاس‌های امروز سینما هم نمره بالایی می‌گیرد، فیلمی که یک خط داستانی تمام عیار داشت و کارگردان اثر، تمام سعی‌اش را برای افزایش هیجان تماشاگر انجام داده بود و از تقابل تعدادی مرد کهنسال با یک پسربچه خردسال در یک اثر سینمایی، بهترین استفاده را کرده بود. کارگردان فیلم (علی سجادی حسینی) در آن زمان اثری را به کودکان و نوجوانان ایرانی ارائه کرد که پر از برنامه‌ریزی، دوستی، تلاش و از خود گذشتگی برای رسیدن به هدف بود و در مجموع یک فیلم سازنده بود که شاید امروز هم نمونه‌ای مانند آن پیدا شود، البته اگر بشود یک فیلم خوب در سینمای کودک و نوجوان پیدا کرد. 


«گلنار» منو عاشق سینما کرد

گلنار مثل گلی بود که گفتند پرپر گشته... شکر خدا دوباره به ده ما برگشته. هنوز این شعر را از دوران کودکی به‌خاطر دارم؛ این شعر سوغات اولین فیلم کودکانه‌ای است که در سینما دیدم و در حقیقت اولین فیلمی که از طرف مدرسه به دیدنش رفتم. یادم می‌آید که در همان سال 67 همراه خانواده به دیدن فیلمی به‌نام 

«بایسیکل ران» به سینما رفته بودم که تقریباً بعد از اتمام فیلم ذهن کودکانه‌ام حسابی قاطی کرده بود؛ اما وقتی همان سال که در مقطع پیش دبستانی بودم و همراه با بچه‌های کلاس اول مدرسه مان به دیدن گلنار (ساخته کامبوزیا پرتوی) رفتم، انگار که اصلاً این فیلم را برای خود من ساخته‌اند، آن قدر از آن لذت بردم که 2بار دیگر با اصرار فراوان به مادر، به سینما رفتم و به تماشای آن نشستم. قصه گلنار دختربچه روستایی و ارتباطش با خانم و آقا خرسه فیلم و شعرهای فوق‌العاده زیبایی که با خاله قورباغه می‌خواندند را هنوز به خاطر دارم. الان که خوب فکر می‌کنم، می‌بینم که گردش یک روزه‌ای که در آن سال برای اولین بار از طرف مدرسه به سینما رفتم و به تماشای فیلم خاطره انگیز گلنار نشستم، آغاز عشق و علاقه من به سینمای ایران بود و هست.

نظرات کاربران
کد امنیتی