اندر حکایت ابن جیم و بی‌کاری...
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و بی‌کاری...

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی-محمدحسین وکیلی

 روزی مریدان نزد ابوجارچی ابن جیم خراسانی رفتند و گفتند که ما دیگر تاب و تحمل نداریم و می‌خواهیم به بلاد کفر مهاجرت همی‌کنیم! استادنا مریدان را به آرامش فراخواند و گفت: «دور بر ندارید ببینم چی شده؟» مریدان گفتند همانا مسئولان، ما را که نماد بیکاری هستیم، از بیکاران حساب نکرده‌اند و ما خیلی ناراحت هستیم. پیرنا لبخند بزد و گفت: طبق یک تعریف عجیب جهانی محصلان، دانشجویان، زنان خانه‌دار، افراد ترک کار کرده موقت، سربازان و کارآموزان، شاغل شناخته می‌شوند و مرکز آمار هم می‌گوید نمی‌تواند دراین‌باره از خود تعریف دیگری اختراع کند! مریدان چون این بشنیدند جملگی آرام شدند و گفتند: یا پیر، شما که این‌قدر اطلاعاتتان زیاد است از چه روی مسئول نشدید؟ ابن جیم چون این بشنید نعره‌ای بزد و بی‌هوش شد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
ممنون.
تبلیغات
تبلیغات