خانه‌یی برای خورشید!
جاکتابی

خانه‌یی برای خورشید!

نویسنده : الهام یوسفی

پیش از این قرار گذاشته بودیم هراز گاهی سراغ آثار مرد بزرگ ادبیات کشور یعنی نادر ابراهیمی بیاییم و سری به یکی از آثارش بزنیم. مجموعه داستان «غزلداستان‌های سال‌های بد»-که پیش از این معرفی شد- مقدمه خوبی است برای آغاز نادرخوانی، اما شاید بتوان مجموعه دیگری را نیز برای شروع پیشنهاد داد. «خانه‌یی برای شب» را. «خانه‌یی برای شب» گویا نخستین مجموعه داستان کوتاه «نادر ابراهیمی» است که در سال 1342 چاپ شده است. مجموعه‌ای که با داستان نمادین «دشنام» به شهرت می‌رسد و نادر را به جامعه ادبی ایران بیشتر می‌شناساند. شاید بسیاری از کسانی که آن‌ سال‌ها این داستان را خوانده‌اند، فهمیده‌اند که قلم نادر برای بیان مشکلات و کاستی‌ها و رنج‌های زمانه‌اش با زبان پر از نماد- در آن روزهای خفقان- بسیار کارکشته است، کتاب مقدمه‌ای بسیار عالی و بی‌نظیر دارد که در آن نویسنده از سبک و سیاق نوشتاری خود – که مورد انتقاد عده‌ای از اهالی ادب آن روزها قرار گرفته- و از رسالت خود، «نوشتن» سخن گفته و گاه دفاع جانانه کرده است. مقدمه‌اش به تنهایی بسیار خواندنی و توصیه‌کردنی است، از آن روی که نادرخوانان می‌دانند که او مانند بسیاری از نویسندگان برای نفس نوشتن و ادبیات برای ادبیات نمی‌نویسد، بلکه رسولانه می‌نویسد و قلم برای او ابزاری است هم‌عرض سایر ابزارهای فرهنگی برای دستیابی به رسالتی انسانی. و از طرفی برای علاقه‌مندان به نوشتن، مقاله‌ای است در حکم کارگاه مکتوب نویسندگی.

 اما داستان‌های «خانه‌یی برای شب» نیز بسیار ادبی و نمادین و سرشار از استعاره‌هاست، استعاره‌هایی که به مخاطب اجازه می‌دهد فکر کند و کشف کند و لذت ببرد، ‌لذتی توام با رنج. در این مجموعه داستانی است که نام کتاب از آن گرفته شده:« خانه‌یی برای شب»، داستانی که یک بار خواندنش راضی‌تان نخواهد کرد و باید آن را با صدای بلند بارها بخوانید و از این‌که نویسنده این همه امیدوارانه و جست‌وجو‌گرانه به دنبال «روشنی» می‌گردد هم تعجب کنید، و هم سرشار از امید شوید، ‌آن هم در زمانه‌ای که ژست‌های ناامیدانه و تاریک‌نمایانه جامعه ادبی و هنری ما را بیمار کرده است و بیزار!

یک لقمه از کتاب: «ماهی‌گیر صبرش تمام شد: لعنت به شب‌های بی‌فانوس! و فریاد کشید، لعنت به شب‌های بی‌فانوس که بوی سرما و بوی مرگ می‌دهد! من دیگر این زمستان را بی آتش و چراغ بهار نخواهم کرد...ماهیگیر، کلبه‌ی کهنه‌ی خویش را لبریز از فریاد کرد: نه! دیگر بعد از این همه سرما و این همه تاریکی با نور نیم مرده هیچ فانوسی آشتی نخواهم کرد. من فردا-همین فردا- به شکار خورشید خواهم رفت. ساحل! سحر ماهی‌ها را به بازار ببر. پیله کن که بفروشی. من از فردا برای خورشید تور می‌اندازم.»

نام کتاب خانه‌یی برای شب

نویسنده نادر ابراهیمی

نشر روزبهان

صفحه ۱۴۲ 

قیمت 3000تومان

نظرات کاربران
کد امنیتی