اندر حکایت ابوجارچی و حلال مشکلات
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و حلال مشکلات

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی-محمدحسین وکیلی

 آورده‌اند که روزی از شب‌ها ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی به صراط بیابان اندر بود و تیشه در دست به خار کنی مشغول بود. از دور گرد و خاکی دید، پنداشت که مریدانش هستند که نعره زنان سمت او می‌آیند، پس تریپ برداشت و آماده استقبالشان شد. چون گرد و غبار فرو نشست، جمعی از راهزنان را گرد خود دید. نقل است راهزنان قبل از این‌که خفن‌نا فرصت کند نعره زده و جامه بدرد، جامه از تن او درآوردند و پولش و موبایل و تبلت او را ستاندند و در افق محو شدند. چون ساعتی بگذشت گرد و خاکی دیگر از دور نمایان شد و کم کم مریدان در افق ظاهر گشتند.

مریدان که ابن جیم را زخمی و بی‌جامه و گریان دیدند، نعره‌ها زدند و خار بر چشم و چال خویش کرده و یقه چاک دادند. پس یکی از مریدان جلو آمده و گفت: «یا پیر، بیش از این ناله و گریستن بر بی‌پولی جایز نباشد، زیرا استادنا و عالم به آپاندیس و دریچه میترال، سید حسن هاشمی وزیر بهداشت گفته که پول، حلال همه مشکلات نیست و باید در مدیریت و منابع، جراحی‌ انجام دهیم.»

پیرنا چون این کلام بشنید سخت متحول گشت و رعشه بر وی قالب گشت و چونان بلرزید که از لرزه او زمین به لرزه در آمد و بیابان از وسط به دو نیم شد و جملگی مریدان را در خود بلعید. (باور ندارید، جاش هنوز هست.)

نظرات کاربران
کد امنیتی