روزمره آنلاین
روزمره آنلاین

روزمره آنلاین

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

 خیلی دور خیلی نزدیک

واقع گرایانه‌اش این است که احتمال بدست آوردن مخاطبان میلیونی در این مجاز بازار شلوغ و پلوغ به خصوص برای یک وبلاگ کوچک، بسیارکم است اما حرف‌هایی هست که باید گفت حتی اگرشده تنها در گوش چند ده نفری که روزانه به وبلاگت سرمی‌زنند. خیلی دور نیست اگر بخواهیم حرف‌های مهم‌مان را به گوش مردمانی برسانیم که کیلومترها با ما فاصله دارند. همتی می‌خواهد برای یادگیری زبان آن مردمان و تلاش و ممارستی برای کنار آمدن با سختی‌هایش... مثل وبلاگ

 askaraghaee.blogfa.com که به زبان چینی و توسط طلبه‌اي‌ اصفهانی مدیریت می‌شود که عاشق رساندن حرف اسلام به چین و ماچین است.

ازوبلاگ« هدیه امام رضا(ع)»
 اقتضای طبیعتش
روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می‌زند، او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت اورا نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید: برای چه عقربی را که نیش میزند نجات می‌دهی؟ مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم... تقدیم به کسانی که نیش عقرب‌ها از دوستان خود خوردند و حرف نزدند و دوباره عشق ورزیدند...
از وبلاگ«کلبه فقیرانه من »
 پیر شدیم رفت
دیشب به عنوان کشیک کمکی رفتم حرم. شیفت اولم که تموم شد موقع بازگشت به آسایشگاه دیدم کارت پارکینگ توی جیبم نیست!! همه جیب‌هام رو گشتم با اطمینان کامل به خودم گفتم که حتما روی داشبورد ماشین گذاشتمش و دزد محترم هم با خیال راحت ماشین رو برداشته و رفته! داشتم دیگه می‌رفتم تو پارکینگ! یه هو یادم اومد که اي بابا ! من به دلیل شلوغی ماشین رو تو مسیر گذاشتمش و با اتوبوس خودم رو رسوندم حرم!! حالا فکرش رو بکن. اگه می‌رفتم تو پارکینگ و ماشین رو پیداش نمی‌کردم چقدر خنده‌دار می‌شد!! نتیجه اخلاقی: خدا رو شکر کامل پیر نشدم وگرنه سکته رو زده بودم.
 ازوبلاگ«یک بیشه اندیشه»
 مکاشفه از یک لحظه غفلت
چند جايي كار داشتم، به خيال خود اول وقت رفته بودم. اولين كارم گرفتن يك نوبت پزشكى بود؛ پس از چند بار دور زدن تو خيابان‌ها‌ى دور و بر بالاخره يك جاى پارك پيدا كردم. پياده كه شدم ديدم چرخ‌ها‌ى عقب روى خط عابر اند! دو دل شدم كه برم يك جاى ديگه و ... بعد ... مگه چقدر طول مي‌كشه، سريع برمى‌گردم، هرچه چشم دواندم نتوانستم پاركبان را پيدا كنم، بى خيال شدم و رفتم و... اتفاقاً ساعات ويزيت دكتر از صبح به عصر تغيير كرده بود يعنى در عرض هفت هشت دقيقه برگشتم. برگشتم و در نهايت شگفتى جاى خودرو ام را خالى يافتم!!!!! چند متر بالا، چند متر پايين تر رفتم و برگشتم، خير 
حقيقت داشت از خودرو خبرى نبود!! ... كوتاه كنم بعد از چندبار زنگ زدن به ١١٠ بالاخره دريافتم كه خودرو به دليل سد معبر عمومى‌به پاركينگ منتقل شده، خدا را شكر كردم كه به سرقت نرفته!!! خلاصه ساعت 3 بعد از ظهر خودروام را ترخيص کردم در حالي‌كه نه نوبت دكتر گرفته بودم نه نوبت به چند كار بعدى رسيده بود!.. يك تخلف كوچك باعث شد كل روزم را از دست بدهم و با افرادى در كلاس توجيهى شركت كنم كه حداقل خلافىشان يك ميليون و اندى بود!!! افرادى كه وقتى متوجه صفر بودن خلافى‌ام مى‌شدند شگفتى در نگاه‌شان موج مى‌زد و... واین کشف که چقدر از اين خلاف‌هاى كوچك 
در درگاهت مرتكب شده‌ام، چقدر "لحظات"ى از محضرت غافل بوده‌ام و بايد "روز"ها تاوانش را بدهم! كاش به پليس"١٠+ "ات دسترسى داشتم، كاش خلافى ام صفر بود..مى‌ترسم از اين‌كه با كسانى هم گروه شوم كه جرم‌شان سنگين است،مهربانا! تذكر دائم مى‌خواهم تا حتى فكر خلاف هم به سرم نزند«اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَهَ عَيْنٍ أَبَدا» اى مهربانترين من! مرا يك لحظه به خود وامگذا
معرفي وبلاگ
http://neda-va-reza.blogfa.com/
 خوشبختی 2 نفر
این وبلاگ متعلق به جواني تبریزی است که به گفته خودش ازدواجش با عنایت و لطف امام رضا(ع) بوده است و در معرفی وبلاگ مفصلش توضیح داده که در « پست‌های اول وبلاگم از اجابت دعایی حرف می‌زنم که خیلی‌هامون فکر می‌کنیم بعیده و دور ، چرا که ، من و محمدرضا ، دعای مستجاب شده همیم .میخوام از امام رضام بنویسم که محمدرضارو بهم داد ،کسی که مطمئنم هدیه خدا به منه .و وقتی خدا به کسی هدیه ای میده ، مثله تخم چشماش ازش مراقبت میکنه و تمام تلاشش رو می‌کنه تا ناراحتش نکنه...» اغلب پست‌هایش خاطرات دونفره‌ اين زوج است وازاشتباهات وتجربه‌های شخصی‌اش نوشته‌است.
نظرات کاربران
کد امنیتی