بيماري فيلم ديدن

بيماري فيلم ديدن

نویسنده :

دچار يک بيماري شده‌ايم، يک بيماري جديد. بيماري اين روزهاي ما، بيماري فيلم جشنواره‌اي ديدن است، حالا فرقي نمي‌کند اين فيلم‌ها مال جشنواره فجر خودمان باشد يا جشنواره اسکار آن‌ها، يا يک جشنواره ديگر! اين بيماري فيلم ديدن هل‌مان مي‌دهد که برويم و هر چه فيلم جديد توي جشنواره‌ها مطرح مي شوند را ببينيم، بعدش هم از اين دوست و آن دوست نظر‌شان را راجع به فيلمي که ديديم بپرسيم، بعد هم سري به سايت‌ها و فروم‌ها بزنيم تا ببينيم بقيه چه نظري دارند، ته ته‌اش هم يک نقد و بررسي از خودمان ارائه کنيم که مثلا اين فيلم نتيجه فلان چيز در فلان کشور است.

دلمان بزرگ شده. همين قدر که دنيا بزرگ شده، دل ما هم مي خواهد بدانيم که هر جايي، توي هر کشوري، بين هر فرهنگي، چه اتفاقي دارد مي‌افتد، دلم‌مان مي‌خواهد بدانيم الان مردم آمريکا چه حسي دارند نسبت به حاکميت‌شان، نسبت به مردم دنيا، نسبت به جنگ‌هايي که به راه افتاده، دل‌مان مي‌خواهد از جامعه خودمان بدانيم، دلمان مي‌خواهد يکي بيايد و فيلم‌مان را بازي کند و بهمان نشان بدهد که الان ما داريم چه طور به زندگي و دنيا نگاه مي‌کنيم. دل‌مان يک منتقد سينمايي مي‌خواهد، همين هم هست که که نشسته‌ايم و همه فيلم‌ها را، همه جشنواره‌ها را، نگاه مي‌کنيم و نقد و بررسي مي‌کنيم. اين بيماري اين روزها ماست، روزهايي که نمي‌توانيم از خودمان حرفي بزنيم.

يکي ديگر از نشانه‌هاي اين بيماري سريال ديدن است، منظورم سريال‌هاي تلويزيون خودمان نيست، منظورم اين سريال‌هايي است که يکهويي به دستمان مي‌رسد و از يک شب تا صبح لااقل 7-8 قسمتش را مي‌بينيم. فرقي نمي‌کند فرار از زندان باشد با يک داستان پر از کشمکش و هيجان يا يک سريال خانوادگي و دوستانه ساده با نقش‌ها و اتفاقات ساده، فقط دوست داريم سريال را ببينيم و به سبک زندگي و نگاه يک گروه از مردم که اتفاقا توي کشور ما نيستند دست پيدا کنيم.

اين بيماري خوب است اگر نتيجه‌اش اين باشد که ما هم توي کارمان و زندگي‌مان واقعي باشيم و اگر قرار شد آينه‌اي از جامعه را مثلا در قالب کتاب، مجله يا فيلم به مردم نشان بدهيم، راست و درست بپردازيم به همان چيزي که هست و اين بيماري بد است اگر ما را شگفت زده و مغلوب خودش کند و توي چاله‌اش نگه‌مان دارد و نگذارد بيرون برويم. آن وقت است که هي مي‌نشينيم و به‌به و چه‌چه مي‌کنيم که چه فيلم‌هايي ساخته شده، چه بازيگراني، چه جشنواره‌اي، چه جامعه‌اي

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨