روزمره آنلاین
روزمره آنلاین

روزمره آنلاین

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

 عهدهای مجازی

یکی از عواملی که می‌‌تواند یک وبلاگ را به پاتوق امن مخاطبانش تبدیل کند، وفادار بودن نویسنده آن به حرف‌ و وعده‌هایی که می‌‌دهد است. اگر وعده به روزرسانی می‌‌دهد. اگر ادعای صداقت در متن‌هایش را دارد. اگر از اصولی در نوشته‌هایش پیروی می‌‌کند. اگر... این وفاداری به عهد نباید بی‌دلیل و بدون در ميان گذاشتن با مخاطب دستخوش تغییرات شود. یک نویسنده وبلاگ اگر دست‌رنج خودش را منتشر می‌‌کند باید سعه صدر لازم را برای بازخوردهای آن داشته باشد و خلاصه مدیریت وبلاگ ممکن است آن‌قدرها که به نظر می‌‌رسد، به مراد دل نباشد.

ازوبلاگ «زیر نور مهتاب»

 یک ایده مجازی

برای این‌که ‌سلول‌های خاکستری مغز شما دوستانم! تا بازگشت با شکوه‌ما به‌ مجازستان! از کار نیفتد یک ‌ایده ‌باحال دارم! من یک‌ جمله ‌می‌‌نویسم... شما با توجه ‌به ‌خلاقیت خودتون ادامه‌ش بدین! ببینم چیکار می‌‌کنید ها! شروع... اگر همه ‌مردم دنیا جمع بشن و بگن که ‌کارت اشتباه است...

از وبلاگ «بانگ رحیل»

 معتاد نیستم

معتاد تو هستم اما آن‌قدر کشیدن تو بر بوم زندگی سخت است با چشم‌های بسته خودم را به تخت بستم تا تو را ترک کنم و کشیدن نازت را و دود شدن را ...

از وبلاگ «بی خیال روز»

 وقتی که...

هر بار که‌ این‌گونه ‌می‌‌شوم ... گلویم می‌‌سوزد... چشمانم قرمز می‌‌شوند... تمام تنم درد می‌‌گیرد... سرم خالی می‌‌شود از فکر... نه‌ می‌شنوم و نه ‌می‌بینم... اشک بدون اجازه‌ می‌بارد... لبانم گٌر می‌گیرد... داغ می‌‌شوم... رنگ‌ها بهم می‌ریزد... زمین می‌چرخد در اتاقم... نفس‌هایم خش‌دار می‌شوند... چیزی شبیه ‌تراکم استخوانی روی سرم حس می‌کنم... سرم درد می‌گیرد... مزه‌ها همه‌تلخ‌اند... تمام زندگی را بالا می‌آورم... دهانم خشک می‌شود... من... از دنیا سیر می‌شوم....از همه‌چیز بدم می‌آید... احتمالا... س ر  م ا خورده‌ام!!

از وبلاگ «پسر تنها»

 من حتی اگر...

من حتی اگه برم از دانشگاه استنفورد دكترای هوافضا رو بگیرم و توی ناسا مسئول ارشد تحقیقات فضایی درمنظومه شمسی بشم بازم مامانم سر سفره این بچه همسایه نكبت و علاف رو با من مقایسه می‌كنه و می‌گه یكم از اون یاد بگیر! 

از وبلاگ «ترانه رهایی»

 دلتنگ سختی‌ها

فردا آخرین امتحان قلب رو هم می‌دم و آخرین کشیک رو هم وا می‌ايستم.... حس عجیبیه... غم بدی دارم... اصلا دلم نمی‌‌خواهد تموم شه... اصلا... کلی خاطره با هر بخشی داشتم... همه‌مان باهم... حالا دیگه آخرشه. باید بذاریم و بریم. همون اول هم کسی به استقبال نیومد. اما کاش این دم رفتنی یکی واسه بدرقه می‌آمد. هفت سال براشون زحمت کشیدیم. خداحافظ ای بیمارستان قشنگ امام رضا(ع) و قائم(عج). هم گروهی‌های خوب... دوست‌های خوب... لحظه‌های تلخ و شیرین همه بخش‌ها... همش تموم شد... کشیک‌ها، آف‌بندی‌ها... بدو بدو تا سلف رفتن... غذاهای مزخرفش.... راندهای 

طویل... مورنینگ‌های خفن. کلاس‌های خسته کننده... همه‌اش تموم شد... اما عجیب اینه دلم واسه همشون تنگ می‌شه. فقط می‌خوام دوباره بشینم سر کلاس... برم راند... کشیک وایستم... دلم خیلی تنگ می‌شه... 

معرفي وبلاگ

http://najvaye-man.blogfa.com

 نجوای من

در اولین پست خود که در مهرماه سال86 ثبت شده، این عهد را بسته که هر پست را با یکی از نام‌های خدا شروع کند و تا امروز به این عهد خود وفادار بوده. «این وبلاگ در روز عید سعید فطر افتتاح می‌شه؛ با توجه به این‌که تازه از ماه مبارک خارج شدیم و هنوز بخشی از شیرینی دعای جوشن کبیر در درون ما وجود داره؛ قصد دارم هر پست این وبلاگ رو با یکی از نام‌های خداوند شروع کنم.» پست‎‌هایش در واقع خاطرات و دلنوشته‌هایی شخصی است که اغلب پیوند ظریفی با اسمی‌ که از اسماخدا؛ در ابتدای مطلبش انتخاب کرده، دارد.

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی