اسپند دونه دونه اینجا سالاد خورونه...
تو مسابقه سالاد جیم چی گذشت؟!

اسپند دونه دونه اینجا سالاد خورونه...

نویسنده : عاطفه ذبیحی-فاطمه محدپور

“آهای دختر!

تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی!

تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه‌ای!

تو...

این همه حس خوب را در آستانه روز دختر

در «مسابقه سالاد جیم » با سالادهایی که دست رنج دختران جیمی است می‌شود تجربه کرد.”

و ما این حس خوب دخترانه را تجربه کردیم. مثل همیشه فک بچه‌‌های جیم را انداختید، سیستم پیامکی‌مان را ترکاندید، هنوز چند ساعتی به شروع مسابقه مانده، سالن را پر کردید، سالادهای فوق العاده درست کردید و شکم همه‌ی جیمی‌ها را از عزا درآوردید! 

این هم یک گزارش کامل از یک روز خاطره‌انگیز و دخترانه جیمی، تقدیم به همه‌‌ آن‌هایی که به خاطر ظرفیت محدودمان، شرمنده ذوق و شوق‌شان شدیم و از دیدن‌شان محروم...

 

قبل ماجـرا...

ما باید قرعه‌کشی می‌کردیم!

قربان گل روی مخاطبان که دست به پیامک‌شان خوب است و کلا ترکاندند و ما را با ظرفیت محدود انداختند توی هچل! یک مراسم قرعه‌کشی برای انتخاب 50 نفر مخاطب از بین صدها نفر که با حضور و نظارت همه بر و بچه‌های سبک زندگی انجام شد. نمی‌دانید چه خون دلی خوردیم تا این چند نفر انتخاب شدند. فردا روز که قرار شد تماس‌ها گرفته شود، هم زمان از اولین سوتی مدیر اجرایی جیم هم پرده‌برداری شد. اسامی انتخاب شده توسط آقای حسین‌زاده گم شده بود و ما دوباره دندمان نرم، قرعه‌کشی کردیم!

ما باید تماس می‌گرفتیم با شما!

تماس با مخاطبان یکی یکی شروع شد، وای این همه اشتیاق واقعا ما را هیجان‌زده می‌کرد. گوشی را که برداشت، خودمان را که معرفی کردیم، بغض توی چشمان و صدایش جمع شد، گفت: واقعا؟ جدی می‌گی؟ باورم نمیشه، من پيامك چاپ نمیشه چه برسه به شرکت توی مسابقه! بچه‌های جیم هم هستند؟ کی؟ کجا؟ خدای من! من انتخاب شدم؟! کلی ذوق کرد و بیشتر سوال پرسید! ذوق مرگ اشتیاقش شدیم، توضیحات را با آب و تاب و احساس بیشتری دادیم، مکثی کرد و گفت: ولی من خونه مامان بزرگم دعوتم، نمی‌تونم بیام، ممنون... به همین راحتی!! قطع کرد و ما را با ذوق‌مرگی خودمان تنها گذاشت...

ما باید برای شما هدیه

روز دختر می‌خریدیم!

جای پارک مگر پیدا می‌شد، ورود ممنوع پارک کردیم و رفتیم داخل پاساژ! ! بالاخره پیدا کردیم، زینگیل وینگیل‌های دخترانه! آمدیم به اندازه شرکت کننده‌ها خوشگل‌ترهایش را برداریم که فروشنده زد روی دست‌مان که خانم‌ها این‌ها درهم است، عینهو گوجه فرنگی! ما هم از سلیقه‌مان کوتاه نیامدیم و دوباره گشتیم و چرخیدیم... برگشتیم با کوله باری از هدایا! برگشتیم جریمه نشده بودیم اما درب های خودرو باز باز بود!


و شما گرد هم آمديد! 

ما دخترهای جیمی، با دم و دستگاه سالاد پزان‌مان، توی سالن کنفرانس روزنامه خراسان، درست بالای سر اتاق مدیر مسئول، دور هم جمع شدیم، تا بساط سالادمان را بر پا کنیم...


حين کار 

جیمی‌ها توی گروه‌های سه نفره، با سوت داور رقابت‌شان را شروع کردند و هر کدام یک گوشه کار را گرفتند تا کار گروه‌شان پیش برود! یکی سیب زمینی‌ها را رنده می‌کرد، یکی خیار شورها را ریز می‌کرد و... و ما نگران بودیم که انگشتی این وسط بریده نشود!


تزئين

مرحله دوم مسابقه، به رخ کشیدن خلاقیت و سلیقه بود! مرحله‌ حساسی شده بود و همه‌ی گروه‌ها با رنگ و آبرنگ خوراکی و غیر خوراکی، افتاده بودند به جان سالاد الویه‌هایشان...


بهداشت

تازه نکته‌اش هم اینجا بود که با جیمی‌ها شرط گذاشته بودند علاوه بر سلیقه‌ باید هوای بهداشت سالادشان را هم داشته باشند!



داوری سالادها
جان داورها کف دست‌شان بود و چشم مادران جیمی هم به دهان داورها... از این ظرف بچش و از آن ظرف بچش! تازه باید توانایی حفظ مزه سالادها هم چاشنی کار داورها می‌شد!



هيئت امنا
 
مزه‌ی سالادها بدک نشده بود! همین موضوع کار داورها را سخت‌تر کرده بود. هر کسی ایده‌‌ی خودش را می‌داد و حسابی دفاع می‌کرد! این مرحله آنقدر طولانی شد که عکاس جیم، از فرط حدس و گمان زمین خورد!



گلدون
این هم دسته گلی که زمین خوردنِ عکاس جیم، دست جیمی‌ها داد! عکاس حسابی از خوراکی‌ها سر ذوق آمده بود.



انتظار
نفس‌گیرترین مرحله‌ی مسابقه برای شرکت‌کننده‌ها... خدایی استرس و اضطراب از سر و روی همه می‌بارید!



اهدای جايزه- اهدای يادگاری- اهدای گل
همه‌ی این سور و سات، بهانه بود! دل‌مان می‌خواست خاطره‌ی این روز دخترانه برای همه دختران جیمی ماندگار شود. حتی شده با یک شاخه گل و یک هدیه کوچک...


بعد ماجـرا...
 مسابقه تمام شده و همه با دلی خوش و قلبی آرام، سالن را ترک کرده‌اند. وقت آن رسیده که ما دخترهای خسته هم شکمی از عزا در بیاوریم! خب بچه‌ها! آن سالاد خوشگله که برنده شد کجاست؟ چشم‌تان روز بد نبیند، جا تره و بچه نیست! دخترهای جیم‌خوان، آن سالاد را هم دو دَر کرده‌اند و ما را با یک دنیا حسرت تنها گذاشته‌اند. اما ما از آن خانواده‌هایش هستیم که هیچ‌جوره کم نمی‌آورند. پس دست به کار می‌شویم: سیب زمینی آب پز چند تایی اضافه مانده، سس را هم از این طرف و آن طرف جور می‌کنیم، یک دانه تخم مرغ بیچاره که کسی حاضر نشده دست ببرد طرفش و... کالباس نداریم! از توی یکی از ساندویچ‌هایی که ناهار ظهرمان بوده چند پَری کالباس بیرون می‌کشیم و... این هم یک سالاد جیم‌پَز! یک همچین آدم‌هایی هستیم ما...  
 سالن جلسات روزنامه، یکی از مهم‌ترین بخش‌های این ساختمان است که همه‌روزه مهمان دارد. یک نگاهی به دور و برمان می‌اندازیم: رنگ‌های خوراکی که در و دیوار را تزئین کرده‌اند، گلدانی که پای عکاس جیم به آن می‌خورد و با خاک و ریشه، روی زمین ولو می‌شود، پوره سیب زمینی، قوطی آبمیوه‌ خالی، چاقو و رنده‌ی کثیف... و بعد یاد تهدیدهای دبیر جیم افتادیم که خط به این اتاق نیفتد که اخراجید! آستین‌ها را بالا می‌زنیم و طی یک حرکت جهادی سالن را مثل روز اول تحویل‌شان دادیم...
قهرمان
در نهايت هيئت داوران سالاد الويه گروه خاكستري را به عنوان گروه برتر برگزيدند.
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلا موسوی
لیلا موسوی
٩٢/٠٦/١٤
٣
٠
سلام.مرسی از زحمتاتون . روز خوبی بود... ولی آخر نامردیه که یه عکس از گروه برنده نذاشتین بابا ما زحمت کشیدیم مثل بقیه مواد اضافه هم نیاوردیم با مواد خودتون بهترین سالاد و تزیین رو انجام دادیم و شمام مارو برنده اعلام کردین اما یه عکس از خودمون که هیچ از سالادمون هم نذاشتین . خیییییییییییلی حالم گرفت.فک کردیم شما کارتون درسته اما شما حتی چهره ی گروه برنده هم که هیچ سالاد برنده هم یادتون نموند.
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٦/١٤
٠
٠
واقعا خسته نباشید و مرسی از زحماتتون...روز دختر رو هم تبریک میگم به همگی
ati200
ati200
٩٢/٠٦/١٤
٠
٠
خیلی جالب بود..سالادش برنده ش اینه ..بقیه تزئین ها چی بوده وای خدا...مرسی
زکیه
زکیه
٩٢/٠٦/١٥
١
٠
حالا خوبه اون لیلا موسوی اون بالا جار زده اونوقف تو باز میگی که ... لیلا جون منم اگه جای شما بودم خیلی نا راحت می شدم و باید کلا به همه ی جیمی ها هم خسته نباشید گفت.