هیس! دخترکه بوق اضافه نمی‌زند!
يادداشت‌هايى از دختران جـــــــيم به مناسبــت روز دختران

هیس! دخترکه بوق اضافه نمی‌زند!

نویسنده : فاطمه محمدپور

دبستان که می‌رفتیم سر این‌که چه کسی مشقش زودتر تمام شود مسابقه بود! مامان که مشق‌هایمان را نگاه می‌کرد به خط من بیشتر گیر می‌داد، من باید مرتب‌تر از برادرم می‌نوشتم، روی خط و تمیز! در گوشی می‌گفت چون دختری مطمئنم می‌توانی بهتر بنویسی! راست می‌گفت، برادرم خودش را کشت نتوانست خط فاصله‌های مدادگلی را دقیق بکشاند روی خط...

یادم می‌آید ظهر جمعه بود، مامان مریض شده بود، غذا را جلویمان گذاشت و خودش گوشه اتاق دراز کشید، خوردیم، جمع کردیم و از سر دلسوزی برای مامان، ظرف‌ها را تنهایی شستم. بیدار که شد برادرم تریپ خودشیرینی آمد و گفت که ظرف‌ها را خودش شسته! مامان اجازه صحبت به من نداد و بلافاصله گفت که می‌داند ظرف‌ها را دخترش شسته! چون دخترها هستند که موقع شستن ظرف، آرام کار می‌کنند و کاسه کوزه را به هم نمی‌کوبند ...

چراغ برای ما که سبز شد، یکهو یک خودرو از رو به رو و خیلی ناجور چراغ قرمز را رد کرد، همه خودرو‌های اطراف به نشانه اعتراض دست‌شان را روی بوق گذاشته بودند! ناخودآگاه دستم به سمت بوق می‌رفت که مامان گفت: دختر یعنی همین متانت، نجابت توی هر کاری، یک بوق اضافه و بیجا هم نداریم...

دختر بلند نمی‌خندد، دختر از کنار خیابان راه می‌رود، دختر آرام می‌آید و آرام می‌رود، زمان رفت و آمدش را کسی متوجه نمی‌شود، خانه‌ای که توی آن دختر باشد از سر و شکلش مشخص است و... همه و همه این‌ها توی وجود دخترانه‌مان هست که هنر مامان‌ها این است که یکی‌یکی به همه‌شان تلنگر می‌زنند و یادآوری‌مان می‌کنند، درست مثل آب دادن به دانه‌ای که خودش مستعد رشد است...

نظرات کاربران
کد امنیتی