زلزله‌ای در راه است
محرمانه مستقیم

زلزله‌ای در راه است

نویسنده : صدیقه سادات بهشتی

چند تا دختر دبیرستانی 15- 16 ساله بودیم، با کلی آرمان و آرزو برای نجات دنیا و صدور صلح به همه کشورهای جهان از جمله کشورهای فقیر آفریقایی، کشور فلسطین و بقیه دنیا! روزهای آخر اسفند سال 1381 بود، ما هم داشتیم سعی می‌کردیم معلم‌ها و مدیر مدرسه را راضی کنیم که زودتر مدرسه را تعطیل کنند، همان موقع بود که خبرهایی درباره حمله احتمالی آمریکا به عراق می‌رسید. ما دختران دهه شصتی بودیم با پدرهایی که دوران جنگ را در جبهه گذرانده بودند، با این‌که خاطرات زیادی از آن موقع نداشتیم، ولی هنوز نامه‌های ارسالی پدرهای‌مان از جبهه را می‌شد توی یادگاری‌های مامان‌های‌مان پیدا کرد. پس همه‌مان دل پری از عراق و صدام داشتیم، ولی قسمت صلح طلب و انسان دوست وجودمان مثل همه مردم دنیا نگران این جنگ بود، نگران کودکان عراقی، نگران پدرها و مادرهای عراقی. یادم هست همان روزهای آخر سال در کلاس ما که پر از دختران ضد جنگ بود! جلسه‌هایی تشکیل می‌شد و درباره جنگ احتمالی آمریکا به عراق حرف می‌زدیم. نظریه صادر می‌کردیم و اعلام برائت می‌کردیم، با معلم‌ها درباره‌اش حرف می‌زدیم و حرکت‌های نمادین انجام می‌دادیم، یادم هست یکی از بچه‌های کلاس که همیشه عادت داشت اعتراض‌هایش به درس و امتحان و مدرسه را به زبان بیاورد، با گچ قرمز روی در همه کمدهایی که ته کلاس بودند، روی در کلاس ، تخته و نیمکت‌ها می‌نوشت bush و یک ضربدر قرمز هم رویش می‌کشید. در همان یکی دو هفته آخر سال، به هر کسی که کادوی تولد یا هدیه‌ای برای عید نوروز می‌دادیم، یک تکه کاغذ هم همراهش بود که رویش نوشته شده بود: «no war»! یعنی می‌خواهم بگویم که این همه نگران جنگ بودیم، همه‌مان نگران بودیم، یک جور استرس داشتیم، انگار قرار بود زلزله شود، توی دلم‌مان آشوبی بود که خبر بدی را به ما می داد. از زد و بندهای سیاسی دنیا چیزی نمی‌دانستیم ولی می‌دانستیم و توی اخبار شنیده بودیم که ناوهای آمریکایی در خلیج فارس آماده حمله به عراق بودند، شنیده بودیم که آمریکا و انگلیس و 29 کشور دیگر قرار است به عراق حمله کنند، تحمل همه این‌ها برای دختران دبیرستانی با آرمان صلح خیلی سخت بود. 

چند روزی می‌شود که خبرهایی درباره حمله احتمالی آمریکا به سوریه را می‌شنوم، امروز من دیگر یک دختر نوجوان نیستم، ده سال از آن زمان گذشته، ولی نمی‌دانم چرا همه حال و هوای آن سال دوباره به سراغم آمده، طبیعی است که وقتی خبر احتمال حمله آمریکا به یک کشور در خاورمیانه می‌آید تن همه می‌لرزد، ولی من دچار یک جور استرس می‌شوم، انگار قرار است زلزله‌ای بیاید، توی دلم آشوبی است که خبر بدی را به من می‌دهد. الان دوستان دبیرستانی‌ام را در فضای مجازی می‌بینم، هر کدام‌شان گوشه‌ای از شهر، کشور و یا در یک کشور دیگر هستند. نمی‌دانم آن‌ها هم هنوز همان نگرانی‌ها را دارند یا نه، ولی من باز هم شبیه همان سال شده‌ام، دلم نگران است، هر چند آمریکا اعلام کرده که فعلا حمله نمی‌کند ولی چیزی از نگرانی‌های من کم نشده، یادآوری حمله آمریکا به عراق و بعدش هم افغانستان و آن همه کشته و ویرانی و بعدش هم نا امنی بیشتر، من را می‌ترساند. من می‌دانم، شما هم می‌دانید، یک جنگ دوباره، یعنی کلی کشته و کلی ویرانی و بعدش هم همان اتفاقات قدیمی که برای عراق و افغانستان افتاد. من می‌دانم و شما هم می‌دانید اگر منافع آمریکا جور دیگری تأمین نشود، جنگ اتفاق می‌افتد، من نگرانم، نگران زلزله‌ای که در راه است، شما را نمی‌دانم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
سلام به آتشفشان بيشتر شباهت دارد زلزله كه خبر نميكند
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات