بهار دلبرانه من

بهار دلبرانه من

نویسنده :

بهار من خصوصي است، بهاري است محرمانه، براي اين‌که من بهارم را خودم شير مي‌دهم، خودم بزرگ مي‌کنم، براي نوروزم شليته مي‌دوزم، سرمه به چشم ماهيان مي‌کشم، نوک گنجشک‌ها را حنا مي‌بندم. بهار من کجاوي ليلي است و از شهر لوليان مست مي‌آيد، آمده است، آن هم به تعداد چرخيدن‌هاي زمين به دور خورشيد که بهار حاصل عشقي غلتان است، عشقي شورانگيز، آن وقت من قدر چکه‌چکه بهارم را مي‌دانم، با دست‌هايم شادي مي‌کنم. اصل کار باز کردن دکمه‌هاي پيراهن نوروز است، باز کردن گره از گيسوي ترانه است. از شهر لوليان مست مي‌آيد، به من که مي‌رسد پرده کنار مي‌زند، مي‌ماند، مي‌داند اين‌جا خاک دامن گير دارد، مي‌داند اين خاک قسمت عشق است، پيراهن يوسف‌(ع) است. عين القضات همداني مي‌گويد: آن وقت اگر عاشق باشي و در عشق بميري شهيدي. راست است.

بهار من نه اقليمي است نه آفاقي، بهار من ساحتي اثيري دارد. به حرف گفته نمي‌شود، به کلمه در نمي‌آيد، بايد مقابل بنشينيم به هم نگاه کنيم، نسيمي از دريا بيايد. زلف را پريشان کن و بي‌واژه با هم سخن بگوييم. در چنين حادثه‌اي است که بهار من دل مي‌برد. بهار من پر کلام است، کلام را در او يافتم. بدون شک بهارم تو نخستين روز آفرينشي

* مريم توکلي

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات