200در90

200در90

نویسنده :

هر سال اين موقع که مي‌شود و دقيق‌تر که بگويم هنگام نوشتن اين يادداشت که مي‌رسد؛ هم مي‌دانم چي مي‌خواهم بنويسم و هم نمي‌دانم! هم مي‌خواهم کوتاه و مختصر باشد و هم شامل همه چي! هم از خاطرات خوب و هم از سختي‌هاي کار! هم از اين 16 صفحه و هم از مخاطبانش، و کلي از اين دست سردرگمي‌ها و جالب آن جاست که در انتها هيچ‌کدام از آن‌ها نمي‌شود!

امسال نوشتن اين يادداشت سخت‌تر هم شده؛ زيرا به لطف يک اتفاق، شماره 200 شده آخرين شماره سال. حال اين تقارن عددي 90 و 200 چه خاصيتي دارد معلوم نيست. فکر مي‌کنم اين خاصيت ما ايراني‌ها عموما و ما خبرنگارها است خصوصا، که دنبال اين سوژه‌ها باشيم. البته نه اين که بد باشد ولي... . در حقيقت ما داريم به خاطر تقارن يک سري اعتباريات (به قول فلاسفه) خوشحال مي‌شويم و از خودمان جشن مي‌سازيم در حالي که حقيقت شادي و جشن يا وجود ندارد و يا اگر وجود دارد کم‌رنگ مي‌شود و يا به فراموشي مي‌رود. البته اين‌که ما بعضي وقت‌ها به همين بهانه‌ها احتياج داريم بحث ديگري است؛ مسلما هر اتفاقي در اين عالم کارکردي دارد و در اين دستگاه عظيم هستي به کار مي‌آيد. نکته اين‌جاست که وقتي حقايق را با اين قبيل اعتباريات گره مي‌زنيم يا خود آن حقيقت گم مي‌شود و يا وجودش بستگي پيدا مي‌کند به آن ماده اعتباري!

بگذريم از اين بحث‌ها... آن چه الان در اين خانه‌تکاني کاغذي برايم مهم است 200 شماره‌اي است که زيبا و ساده گذشت تا به دستان شما برسد. اگر بخواهم کارمان را مقداري توضيح داده باشم بايد بگويم شبيه گل‌فروشي است. يکي گل‌ها را انتخاب مي‌کند و ديگري تيغ‌ها را مي‌زدايد؛ يکي آن‌ها را مي‌آرايد و يکي گل‌ها را آب مي‌دهد تا براي هميشه شاداب بمانند و همه و همه مي‌کوشند تا بهترين دسته‌گل را به شما بدهند. و اين 200 شماره در حقيقت 200 دسته گل بودند که تقديم‌تان کرديم و البته حتما پيش آمده گل‌هايي که به درستي انتخاب نشدند يا تيغ‌هايي که از چشمان‌مان دور ماندند و...

حال حضور اين 200‌امين دسته‌گل، همزمان شده با 90‌امين بهار قرن چهارده هجري شمسي و ما با تمام توان همچون بهار هميشه شاداب، پر طراوات و جوان خواهيم ماند و در هنگام تحويل سال خواهيم خواست از حضرتش: «حول جيمنا الي احسن الجيم».

* سيد محسن اسدي

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠