ترکاننده‌های گیشه
مروری بر فیلم‌‌‌‌‌‌های نه چندان ارزشمند هالیوودی که اول و آخرشان هیجان است و بس

ترکاننده‌های گیشه

نویسنده : علی نیک فرجام

سینمای هالیوود در ماهی که گذشت، مجموعه‌اي از بمب‌‌‌‌‌‌های گیشه را منفجر کرد که در نتیجه این انفجار، میلیون‌‌‌‌‌‌ها دلار به جیب سازندگان این فیلم‌‌‌‌‌‌ها سرازیر شد. البته طبیعی است که وقتی از بمب‌‌‌‌‌‌های گیشه صحبت می‌‌‌‌‌‌کنیم، منظورمان فیلم‌‌‌‌‌‌هایی نیست که داستان عاشقانه درست و حسابی یا یک درام سیاسی و غیره را به تصویر می‌‌‌‌‌‌کشند بلکه دقیقا منظورمان فیلم‌‌‌‌‌‌هایی است که در آن‌‌‌‌‌‌ها حجم بالایی از اتفاقات اکشن، خون و خونریزی، زد و خورد، ماشین‌‌‌‌‌‌سواری، تیراندازی و البته تخیلی غلیظ و غیرقابل باور موج می‌‌‌‌‌‌زند. اما نکته جالب ماجرا این است که این فیلم‌‌‌‌‌‌ها همگی امتیازی بالاتر از 7 را در پایگاه اینترنتی IMDB کسب کرده‌‌‌‌‌‌اند که این موضوع شاید نشانه‌‌‌‌‌‌ای از تغییر ذائقه مخاطب دهه دوم این قرن است. به‌‌‌‌‌‌همین بهانه سه مورد از شاخص‌‌‌‌‌‌ترین گیشه بترکان‌‌‌‌‌‌های این ماه سینمای هالیوود را مرور می‌‌‌‌‌‌کنیم.


مرد فولادی

امتياز در:7/7

کارگردان: زاک اسنايدر 

گيشه آمريکاي شمالي: 288 ميليون دلار

بودجه ساخت: 225 ميليون دلار

اميدوارم اين نام را با «مرد آهني» (فيلمي با بازي رابرت داوني جونيور) اشتباه نگرفته باشيد، چون اين فيلم هم دقيقاً از همان جنس است و ابرقهرمان قديمي خود را به يک نام جديد به مخاطب قالب کرده است، ابر قهرماني که در ۶ دهه اخير نامش «سوپرمن» بوده است؛ شخصيتي که ماشين پولسازي‌‌‌‌‌‌اش اين قدر خوب عمل کرده که از سال 1978 تا به امروز بارها حضور بر پرده نقره‌اي را تجربه کرده است. با اين حال، سوپرمن سال 2013 که معلوم نيست چرا نام آن را «مرد فولادي» گذاشته‌‌‌‌‌‌اند، چيز تازه‌‌‌‌‌‌اي براي ارائه ندارد و به غير از بازي‌هاي نسبتاً کوتاه «راسل کرو» و «کوين کاستنر» در نقش پدرهاي فضايي و زميني سوپرمن، مجموعه‌‌‌‌‌‌اي است از هيجان بسيار زياد، منطق بسيار کم، رمانس سطحي و جنگ و گريزهايي که در پايان فيلم، بيننده را خسته مي‌‌‌‌‌‌کند؛ اما اگر کسي بخواهد فروش بسيار بالاي اين فيلم را توجيه کند بدون شک سراغ اولين دليلي که خواهد رفت، علاقه مخاطبان به ابرقهرماني است که نزديک به ۶ دهه است همراه آن‌‌‌‌‌‌ها بوده است.


جنگ جهانی زی

امتياز در:7/2

کارگردان: مارک فارستر 

گيشه آمريکاي شمالي: 197 ميليون دلار

بودجه ساخت: 190 ميليون دلار

تصور اين که يک فيلم از نوع زامبي کُشي بتواند چنين امتيازي را از آن خود کند کمي باعث تعجب است که مي‌‌‌‌‌‌توان بخشي از آن‌‌‌‌‌‌ را به بازي خيلي خوب «براد پيت» ربط داد و بخشي ديگر را به کارگرداني مارک فارستر که ساخت فيلم‌‌‌‌‌‌هاي «ذره‌‌‌‌‌‌اي آرامش» از سري جيمز باند و «در جست‌‌‌‌‌‌وجوي ناکجا آباد» را در پرونده‌‌‌‌‌‌اش دارد. البته اين فيلم هم با وجود جلوه‌‌‌‌‌‌هاي تصويري خيره کننده‌‌‌‌‌‌اش، چيزي بيشتر از تمامي فيلم‌‌‌‌‌‌هاي زامبي‌‌‌‌‌‌کُشي دهه اخير سينما ندارد، با اين تفاوت که زامبي‌‌‌‌‌‌هاي اين فيلم برخلاف پيشينيان‌‌‌‌‌‌شان، آرام و تلوتلوخوران راه نمي‌‌‌‌‌‌روند و مي توانند با سرعت زياد بدوند. جنگ جهاني زي! با يک سکانس توفاني آغاز مي‌‌‌‌‌‌شود ولي به زحمت ۲ يا ۳ سکانس هيجان‌انگيز ديگر دارد، حجم کشتار فيلم هم از ديگري آثاري که تاکنون در اين‌‌‌‌‌‌گونه سينمايي ساخته شده‌‌‌‌‌‌ کم‌تر است که شايد به دليل درجه‌بندي سني فيلم باشد که PG‌‌‌‌‌‌13 انتخاب شده است. 


ولورين

امتياز در:7/1

کارگردان: جيمز مگنولد 

گيشه آمريکاي شمالي: 112 ميليون دلار

بودجه ساخت: 120 ميليون دلار

بعد از موفقيت مجموعه خوش‌‌‌‌‌‌ساخت «مردان ايکس» طي سال‌‌‌‌‌‌هاي 2000 تا 2006 که هر قسمت آن مجموعه‌اي از ده‌ها ابرقهرمان متنوع بود، شخصيت «ولورين» يا همان «لوگان» بسيار خوش درخشيد به گونه‌‌‌‌‌‌اي که وظيفه به عهده گرفتن نقش اول به او داده شد و بايد اعتراف کرد که بازي خيلي خوب بازيگر موفقي مانند «هيو جکمن» به طور يقين در موفقيت اين شخصيت بي‌‌‌‌‌‌تاثير نيست. قسمت جديد ولورين که با فاصله‌‌‌‌‌‌اي 4 ساله از فيلم قبلي (X‌‌‌‌‌‌Men Origins: Wolverine) ساخته شد، حال و هواي متفاوتي دارد و کمي از حجم بسيار بالاي اکشن فيلم‌هاي قبلي، در آن کاسته شده است و تا حدودي هم به جنبه‌‌‌‌‌‌هاي احساسي و فکري شخصيت اول داستان پرداخته شده است. ابر قهرمان محبوب اين بار به ژاپن سفر کرده است و در دنياي سامورايي‌‌‌‌‌‌ها ماجراجويي مي‌کند.

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
بچه اسمون
بچه اسمون
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
من فیلم جنگی دوست ندار م اما عاشق فیلم تخیلیم . فیلم که نباید حتما منطقی باشه منطق این فیلم ها پیروزی خوبیه
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠