هیس! کارگردانی فریاد می‌‌‌زند

هیس! کارگردانی فریاد می‌‌‌زند

نویسنده : سید مصطفی صابری

«هیس! دخترها فریاد نمی‌‌‌زنند» فیلم برگزیده تماشاگران در جشنواره اخیر فیلم فجر و جدیدترین اثر پوران درخشنده این روزها سینمای کشور را تحت تاثیر خود قرار داده است، «هیس! دخترها...» اثری است با چند شخصیت اضافی مثل هاشم‌‌‌پور، مشیری و... که از قضا به شدت دوپاره هم هست و از یک پایان‌‌‌بندی در مختصات فیلم‌‌‌های ایرج قادری مثل «می‌‌‌خواهم زنده بمانم» و «سام و نرگس» رنج می‌‌‌برد، چند اشکال حقوقی هم دارد، اما اگر همه این‌‌‌ها را بپذیریم و بنا به سلیقه و نوع نگاه‌‌‌مان به مضمون و فرم فیلم چند اشکال دیگر را هم در آن پیدا کنیم؛ باز هم به جرات می‌‌‌توان گفت این فیلم یک اتفاق بسیار مهم در سینمای کشور است، به چند دلیل: 

بازگشتی درخشنده از پوران

پوران درخشنده به عنوان فیلم‌سازي توانمند در سینمای کشور شناخته می‌‌‌شود و حالا کامل‌‌‌ترین اثر خود را با وجود کاستی‌‌‌های فراوان ساخته است و از کنار این اتفاق نمی‌‌‌توان گذشت. در این بین نباید «هیس! دخترها...» را در جایگاه خودش فقط با ظرفیت‌‌‌های بالقوه خود اثر مقایسه کرد و بد نیست برای آن‌‌‌که ارزش واقعی فیلم مشخص شود نیم نگاهی هم به کارنامه خود درخشنده از یک طرف و ظرفیت‌‌‌ها و آثار موجود در کلیت سینمای ایران در طرح چنین سوژه‌هایی از طرف دیگر داشته باشیم تا به ارزش واقعی فیلم بیشتر پی ببریم. 

وفاداری به نیاز جامعه 

 سینما به عنوان یک رسانه کارکردهایی برای مخاطب خود دارد، حالا در جو ملتهب سال‌‌‌های اخیر سینمای کشور و ماجراهای اخیر خانه سینما و در اوضاعی که فیلم‌سازان مطرح کشورمان به محض آن‌‌‌که یکی، دو طرح یا فیلم‌نامه‌‌‌شان رد می‌‌‌شود از سر بی‌‌‌حوصلگی به سراغ سینمای کمدی (!) و در حقیقت شبه کمدی می‌‌‌روند، یا فیلم‌سازان جوان با ساخت آثار کم هزینه و آپارتمانی به سراغ مضامین نخ‌‌‌نمایی چون خیانت و... می‌‌‌روند تا هم ژست روشنفکری بگیرند و هم گیشه را حفظ کنند، این‌‌‌که درخشنده پای این فیلم ایستاده و از اتفاقات پیش روی نترسیده است، گواه دغدغه‌‌‌مندی اوست که قابل تقدیر است. 

راه رفتن روی لبه تیغ

در برخی آثار سینمای کشور با این معضل مواجه هستیم که خالقان آثار صِرف انتخاب یک سوژه جسورانه و... تصور می‌‌‌کنند فیلم خوب ساخته‌‌‌اند و از یک طرف بام می‌‌‌افتند، یا محو گیشه می‌‌‌شوند یا مخاطب را فراموش می‌‌‌کنند، یا با ترس و لرز سراغ سوژه می‌‌‌روند و آن‌‌‌قدر با اشارات پیچیده ناهنجاری را طرح می‌‌‌کنند که مخاطب متوجه چیزی نمی‌‌‌شود (نمونه‌‌‌اش فیلم میگرن مانلی شجاعی‌‌‌فرد که مثلاً قرار بود بحران بلوغ را مطرح کند) یا آن‌‌‌قدر بی‌‌‌پروا این‌‌‌کار را انجام می‌‌‌دهند که در دام ابتذال و ممیزی و... می‌‌‌افتند و در این مسیر سخت راه رفتن «هیس! دخترها...» روی لبه تیغ تا رسیدن به سرمنزل مقصود به درستی انجام شد و اگر هم پایان بندی فیلم می‌‌‌لنگید لااقل فیلم در انتقال ایده اصلی و هشدار به مخاطب ناتوان نبود. 

حیف از بازی حمیدیان

فیلم از اجزای موفق دیگری مثل تدوینی با ریتم مناسب، فیلم‌برداری که تنش فیلم را منتقل می‌‌‌کرد و... هم برخوردار بود اما افسوسی که از فیلم باقی مانده مربوط می‌‌‌شود به بی‌‌‌توجهی جشنواره فیلم فجر به بازی خوب بابک حمیدیان و طناز طباطبایی.       

نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
من دیروز رفتم دیدم خیلی فیلم قشنگی بود میخوام به خانم درخشنده تبریک بگم.