ابوجارچی با ماست!
حکایت هفته

ابوجارچی با ماست!

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی

 کاتبان شیرین سخن و ناقلان شیرین عقل! چنان گویند که روزی، ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی بر بام خانه خویش نشسته بود و سر در تبلت فرو برده بود. مریدان نزد وی آمدند و گفتند: یا پیر بر پشت بام چه می‌کنی؟ ابن جیم گفت: از وایرلس همسایه استفاده می‌کنم. مریدان از شنیدن این رندی استاد، از خود بی‌خود گشته و تعدادی که لبه بام بودند، به پایین افتاده و چون گوجه لهیده، نرم شدند.

یکی از مریدان جلو آمده و گفت: یا خفن، چند ماه است که غذای درست و درمان نخوردیم، حکمتی از تغذیه به ما ارزانی کن. ابوجارچی گفت: ماست، ماست و فقط ماست. مریدان با شنیدن این حکمت جامه‌ها دریدند و جملگی از بالای بام به پایین اندر شده و تا ۴۰ روز جز ماست هیچ چیز نخوردند. نقل است که پس از ۴۰ روز جملگی هلاک شدند! مگر عده‌ای که نزد ابوجارچی برگشته و شرح ماوقع گفتند. ابن جیم گفت: «قاعدتا نباید این طور می‌شد!» پس این گفت و سر در تبلت فرو برد و تا 7 شبانه‌روز در همان حال باقی ماند. پس چون از تبلت سر بر آورد، به خنده گفت: «خبر رو اشتباه خونده بودم. من فکر کردم دانشمندای کشورمون ماستی تولید کردن که ضد گشنگی و نداریه. نگو؛ ماستی ساختن که ضد سرطان و افزایش وزنه!»

مریدان چون این خبر بشنیدند، نعره‌ها زدند و ابتدا جامه‌های خود دریدند و بعد جامه‌های ابوجارچی را دریدند و از بالای بام او را به پایین پرت کردند! و نقل است ابن جیم پس از طی 10 طبقه با سر بر زمین خورد و یک تکه از مغزش به دیوار چین پاشید و تکه دیگر بر برج ایفل، و این از کرامات خفن‌نا بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٦/٠١
١
٠
تشکرو بازم تشکرو دوباره هم تشکر.
تبلیغات
تبلیغات